سلام،
دوستان همراه، حتما بهتر از من میدانند که در موسیقی ایرانی، دستگاه همایون آوازی باشکوه، آرام و در عین حال زیبا و دلفریب دارد. بسیاری از نوازندگان شهیر ایرانی را عقیده بر آنست که همایون مجموعهای از عواطف روحانی را در بر دارد و غم و اندوه را در درون نگه میدارد. ناله ظاهری نمیکند و به نیوشنده آرامش میدهد. آدمی را در عالم تفکر غرق میکند و محو حقیقتش مینماید.
اصفهان و شوشتری، از مقامهای دستگاه همایون هستند. با این مقدمه میخواهم شعر امروز را به غزلی از جناب هوشنگ ابتهاج اختصاص دهم که توسط استاد شجریان در دستگاه همایون و در برنامه برگ سبز ۲۵۱ اجرا و عرضه شده است. تار استاد فرهنگ شریف نیز همنواز این آواز بوده است:
فتنه چشم تو چندان پی بیداد گرفت
که شکیب دل من، دامن فریاد گرفت
آن که آیینه صبح و قدح لاله شکست
خاک شب در دهن سوسن آزاد گرفت
آه از شوخی چشم تو که خونریز فلک
دید این شیوه مردم کشی و یاد گرفت
منم آن شمع دلسوخته یا رب مددی
که دگر بار، شب آشفته شد و باد گرفت
شعرم از ناله عشاق، غمانگیز تر است
داد از آن زخمه که دیگر ره بیداد گرفت
سایه! ما کشته عشقیم که این شیرینکام
مصلحت را مدد از تیشه فرهاد گرفت