سلام،
در برنامه راديويی برگ سبز ۲۵۱ که با تار نوازی درخشان استاد احمد عبادی همراه بود، جناب شجريان غزلی از لسان الغيب را در ابوعطا اجرا کردند که اينک تقديم حضورتان میکنم:
هواخواه توام جانا و میدانم که میدانی
که هم ناديده میخوانی و هم ننوشته میخوانی
ملامتگو چه دريابد ز راز عاشق و معشوق
نبيند چشم نابينا خصوص اسرار پنهانی
بيفشان زلف و صوفی را به بازی و به رقص آور
که از هر رقعه دلقش، هزاران بت بيفشانی
گشاد کار مشتاقان در آن ابروی دلبند است
خدا را يک نفس بنشين، گره بگشا ز پيشانی **
ملک در سجده آدم، زمين بوس تو نيت کرد
که در حسن تو لطفی ديد، بيش از حد انسانی **
چراغ افروز چشم ما نسيم زلف جانان است
مباد اين جمع را يا رب! غم از باد پريشانی
دريغا عيش شبگيری که در خواب سحر بگذشت
ندانی قدر وقت ای دل! مگر وقتی که درمانی **
ملول از همرهان بودن، طريق کاردانی نيست
بکش دشواری منزل به ياد عهد آسانی **
خيال چنبر زلفش فريبت میدهد حافظ
نگر تا حلقه اقبال ناممکن بجنبانی **
** اين ابيات در آواز نيامده است.