تبليغاتX
حكايت دل

 

پرسیدم از آن نگارک ترسایی

خواهم که به خانه‌ام تو بی ترس آیی

گه چشم ترم به آستین، خشک کنی

گه بر لب خشک من، لب تر، سایی

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 0:5  توسط محمود  |