تبليغاتX
حكايت دل

سلام،

دوستان همراه، حتما بهتر از من می‌دانند که در موسیقی ایرانی، دستگاه همایون آوازی باشکوه، آرام و در عین حال زیبا و دلفریب دارد. بسیاری از نوازندگان شهیر ایرانی را عقیده بر آنست که همایون مجموعه‌ای از عواطف روحانی را در بر دارد و غم و اندوه را در درون نگه می‌دارد. ناله ظاهری نمی‌کند و به نیوشنده آرامش می‌دهد. آدمی را در عالم تفکر غرق می‌کند و محو حقیقتش می‌نماید.

اصفهان و شوشتری، از مقامهای دستگاه همایون هستند. با این مقدمه می‌خواهم شعر امروز را به غزلی از جناب هوشنگ ابتهاج اختصاص دهم که توسط استاد شجریان در دستگاه همایون  و در برنامه  برگ سبز ۲۵۱ اجرا و عرضه شده است. تار استاد فرهنگ شریف نیز همنواز این آواز بوده است:

 

فتنه چشم تو چندان پی بیداد گرفت

که شکیب دل من، دامن فریاد گرفت

 

آن که آیینه صبح و قدح لاله شکست

خاک شب در دهن سوسن آزاد گرفت

 

آه از شوخی چشم تو که خونریز فلک

دید این شیوه مردم کشی و یاد گرفت

 

منم آن شمع دلسوخته یا رب مددی

که دگر بار، شب آشفته شد و باد گرفت

 

شعرم از ناله عشاق، غم‌انگیز تر است

داد از آن زخمه که دیگر ره بیداد گرفت

 

سایه! ما کشته عشقیم که این شیرین‌کام

مصلحت را مدد از تیشه فرهاد گرفت
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388ساعت 19:6  توسط محمود  | 

سلام،

با اجازه شما می‌خواهم امروز غزل معروف الا یا ایها الساقی لسان الغیب را که همه ما با آن انس و الفتی دیرین داریم ( و البته از ابیات اول و آخر آن ، کمتر درک معنایی داریم) تقدیم حضورتان کنم. این غزل را جناب شجریان در جریان کنسرت سرو چماندر آمریکا در دستگاه افشاری و با همنوازی تار و تمبک و همخوانی نوازندگان آن اجرا کرده‌اند. شایان توضیح آن که در البوم سرو چمان موجود در بازار موسیقی، این غزل وجود ندارد. دوستان توجه داشته باشند که آلبوم موجود در بازار، برگرفته از کنسرت فرانسه است و در آن این غزل اجرا نشده بود.

 

الا یا ایهاالساقی ادر کاسا و ناولها

که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها

 

به بوی نافه‌ای کآخر صبا زان طره بگشاید

ز تاب جعد مشکینش چه خون افتاد در دلها

 

مرا در منزل جانان چه امن و عیش چون هر دم

جرس فریاد می‌دارد که بر بندید محملها  **

 

به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید

که سالک بی‌خبر نبود ز راه و رسم منزلها

 

شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین حایل

کجا دانند حال ما سبکباران ساحلها

 

همه کارم ز خودکامی به بد نامی کشید آخر

نهان کی ماند آن رازی کزو سازند محفلها

 

حضوری گر همی خواهی، ازو غایب مشو حافظ

متی ما تلق من تهوی دع‌الدنیا و اهملها

 

** این بیت در آواز نیامده است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم فروردین 1388ساعت 20:18  توسط محمود  |