تبليغاتX
حكايت دل

سلام،

اجازه دهید تا دیگر بار از آلبوم قاصدککه متاسفانه توقیف شد و همواره باید از عدم انتشار آن با آه و دریغ یاد کرد، ۵ قطعه از دوبیتی‌های بابا طاهر را که توسط آقای شجریان در ماهور اجرا شده است، تقدیم حضورتان کنم. یاد آوری می کنم که همنوازان این اجرا پرویز مشکاتیان و همایون شجریان بوده اند:

 

بمیرم تا تو تشنه تر نبینی

شرار آه پر آذر نبینی

چنان از آتش عشقت بسوزم

که از ما رنگ خاکستر نبینی

 

اگر چون نور، صد صورت پذیرم

به هر صورت، به دل، نقش تو گیرم

تو تا عهد منی هرگز نخوابم

تو تا عهد منی هرگز نمیرم

 

ز دل مهر رخ تو رفتنی نیست

غم عشقت به هر کس گفتنی نیست

ولیکن سوزش عشق و محبت

میان مردمان بنهفتنی نیست

 

اگر دل هم نلرزه پس چه ارزه

نخواهم دل که مهر تو نیرزه

گریبون، هر که از دستت کنه چاک

به صد عالم، گریبونها بیرزه

 

برندم همچو یوسف گر به زندان

و یا نالم به غم، چون مستمندان

اگر صد باغبان، خصمی نماید

مدام آیم به گلزار تو خندان

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387ساعت 12:30  توسط محمود  | 

سلام، عید سعید قربانی هواهای نفس تهنیت باد.

با اجازه شما امروز شعر زیبایی از عطار نیشابوری را که جناب شجریان در سه گاه اجرا و در آلبوم رسوای دل عرضه کرده است، تقدیم می‌کنم:

 

بجز غم خوردن عشقت، غمی دیگر نمی‌دانم

که شادی در همه عالم ازین خوشتر نمی‌دانم

 

گر از عشقت برون آیم به ما و من فرو نایم

ولیکن ما و من گفتن به عشقت در نمی‌دانم

 

ز بس کاندر غم عشق تو از پای آمدم تا سر

چنان بی پا و سر گشتم که پای از سر نمی‌دانم

 

به هر راهی که دانستم، فرو رفتم به بوی تو

کنون عاجز فرو ماندم، رهی دیگر نمی‌دانم

 

دلی کاو بود همدردم، چنان گم گشت در دلبر

که بسیاری نظر کردم، دل از دلبر نمی‌دانم

 

به هشیاری، می از ساغر جدا کردن، توانستم

کنون از غایت مستی، می از ساغر نمی‌دانم  **

 

به مسجد، بتگر از بت باز می‌دانستم و اکنون

در این خمخانه رندان، بت از بتگر نمی‌دانم  **

 

چو شد محرم ز یک دریا همه نامی که دانستم

در این دریای بی‌نامی دو نام‌آور نمی‌دانم  **

 

یکی را چون نمی‌دانم، سه چون دانم که از مستی

یکی راه و یکی رهرو، یکی رهبر نمی‌دانم  **

 

کسی اندر نمکسار اوفتد، گم گردد اندر وی

من این دریای پر شور از نمک، کمتر نمی‌دانم  **

 

دل عطار انگشتی سیه‌رو بود و این ساعت

ز برق عشق آن دلبر، بجز اخگر نمی‌دانم  **

 

** این ابیات در آواز نیامده است.

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آذر 1387ساعت 17:25  توسط محمود  | 

سلام،

در آلبوم قاصدک استاد شجریان که متاسفانه به محاق توقیف افتاد، شعری از نیما یوشیج را ایشان در دستگاه ماهور زمزمه کرده است که تقدیم حضورتان می‌کنم:

 

هست شب، یک شب دم کرده و خاک،

رنگ رخ باخته است

باد، نوباوه ابر، از بر کوه،

سوی من تاخته است

 

هست شب، همچو ورم کرده تنی،

گرم در استاده هوا

هم از این روست نمی‌بیند اگر،

گمشده‌ای راهش را

 

با تنش گرم، بیابان دراز،

مرده را ماند

در گورش تنگ،

با دل سوخته من ماند

 

به تنم خسته که می‌سوزد،

از هیبت تب

هست شب، آری شب

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آذر 1387ساعت 10:2  توسط محمود  | 

سلام،

در برنامه راديويی برگ سبز ۲۵۱ که با تار نوازی درخشان استاد احمد عبادی همراه بود، جناب شجريان غزلی از لسان الغيب را در ابوعطا اجرا کردند که اينک تقديم حضورتان می‌کنم:

 

هواخواه توام جانا و می‌دانم که می‌دانی

که هم ناديده می‌خوانی و هم ننوشته می‌خوانی

ملامتگو چه دريابد ز راز عاشق و معشوق

نبيند چشم نابينا خصوص اسرار پنهانی

بيفشان زلف و صوفی را به بازی و به رقص آور

که از هر رقعه دلقش، هزاران بت بيفشانی

گشاد کار مشتاقان در آن ابروی دلبند است

خدا را يک نفس بنشين، گره بگشا ز پيشانی  **

ملک در سجده آدم، زمين بوس تو نيت کرد

که در حسن تو لطفی ديد، بيش از حد انسانی  **

چراغ افروز چشم ما نسيم زلف جانان است

مباد اين جمع را يا رب! غم از باد پريشانی

دريغا عيش شبگيری که در خواب سحر بگذشت

ندانی قدر وقت ای دل! مگر وقتی که درمانی  **

ملول از همرهان بودن، طريق کاردانی نيست

بکش دشواری منزل به ياد عهد آسانی  **

خيال چنبر زلفش فريبت می‌دهد حافظ

نگر تا حلقه اقبال ناممکن بجنبانی  **

 

** اين ابيات در آواز نيامده است.

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آذر 1387ساعت 18:52  توسط محمود  |