تبليغاتX
حكايت دل

سلام،

سعدالدين وراوينی در مرزبان نامه حکايتی از روزگار خسرو پرويز را چنين روايت میکند:

بوذرجمهر بامداد به خدمت خسرو شتافتی و او را گفتی: شب خيز باش تا کامروا باشی. خسرو به سبب اين کلمه پاره‌ای متاثر و متغير گشتی و اين معنی چون سرزنش دانستی. روزی چاکران را فرمود تا به وقت صبح، چون ناشناختگان بر وی زنند و بی آسيبی جامه او بستانند. چاکران، آن بازی در پرده شب با بوذرجمهر نمودند. او بازگشت و جامه ديگر بپوشيد و چون به محضر خسرو شد، بر خلاف گذشته بيگاه شده بود.

خسرو پرسيد، موجب دير آمدن چيست؟ گفت: می‌آمدم، دزدان بر من افتادند و جامه من ببردند و به تمهيد جامه ديگر مشغول شدم. خسرو گفت: نه هر روز نصيحت تو بود که شب خيز باش تا کامروا باشی؟ پس اين آفت به تو از شب خيزی رسيد.

بوذرجمهر بر ارتجال جواب داد: شب خيز دزدان بودند که پيش از من برخاستند تا کام ايشان روا شد! خسرو از بداهت اين گفتار به صواب و حضور او خجل و ملزم گشت.

کسی که بر سر خواب سحر شبيخون زد

هزار دولت بيدار را به خواب گرفت

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت 17:15  توسط محمود  | 

سلام،

شايد شنيده باشيد که فيلم سينمايی دلشدگان اثر شادروان علی حاتمی به مناسبت هزاره باربد تهيه شد و به همين سبب از خسرو آواز ايران دعوت به عمل آمد تا بر روی موسيقی اين فيلم آواز بخواند. از مجموعه اشعاری که برای اين اجرا انتخاب شد، عمدتا اشعار شادروان فريدون مشيری بود که اساسا برای همين فيلم سروده شده بودند و از جمله تصنيف اصلی آن که ظاهرا با دستکاری مرحوم حاتمی دچار تغييراتی شد و همين تغييرات اندک که علی القاعده با شعرگويی مرحوم حاتمی همراه شده بود به مذاق شاعر، خوش نيامده بود و مايه تکدر خاطر و قهر ايشان از سازنده و خواننده!

به هر حال اين شعر مخلوط در گوشه عراق- دستگاه ماهور به زيبايی هرچه تمامتر توسط جناب شجريان اجرا و در صدر و نهايت فيلم دلشدگان عرضه شد. و سالیانی بعد در آلبوم دلشدگان به بازار آمد. صد حيف که امکان دسترسی به اصل سروده مرحوم مشيری ميسر نگشت.

 

ما دلشدگان، خسرو شيرين پناهيم

ما کشته آن مه‌رخ خورشيد کلاهيم

ما از دو جهان، غير تو ای عشق نخواهيم

 

صد شور نهان با ما،

تاب و تب جان با ما،

در اين سر بی سامان،

غمهای جهان با ما

 

با ساز و نی،

با جام می،

با ياد وی،

شوری دگر اندازيم در ميکده جان

 

جمع مستان غزل‌خوانيم،

همه مستان سراندازيم،

سراندازيم، سرافرازيم

 

جز اين هنر ندانيم،

که هرچه می‌توانيم،

غم از دلها براندازيم

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت 17:39  توسط محمود  |