سلام،
حضرت لسانالغيب در سپهر ادب و فرهنگ ايرانی جايگاهی بس والا دارد و معمولا خوانندگان و موسيقيدانان نيز همگی متاثر از غزلها و اشعار عارفانه اويند. جناب شجريان نيز از اين قاعده مستثنی نيست و سهم اشعار حافظ در مجموعه آثار ايشان از مابقی اشعار شعرا بيشتر است و فاصله ای معنیدار دارد.
امروز غزلی از حضرتش را تقديمتان میکنم که آقای شجريان در کنسرت سال ۱۳۷۶ در دستگاه شور اجرا و در آلبوم معمای هستی عرضه کرده است:
زاهد ظاهر پرست از حال ما آگاه نيست
در حق ما هرچه گويد، جای هيچ اکراه نيست
در طريقت هرچه پيش سالک آيد، خير اوست
در صراط مستقيم ای دل، کسی گمراه نيست **
تا چه بازی رخ نمايد، بيدقی خواهيم راند
عرصه شطرنج رندان را مجال شاه نيست
چيست اين سقف بلند ساده بسيار نقش
زين معما هيچ دانا در جهان آگاه نيست
اين چه استغناست يا رب، وين چه قادر حکمت است
کاين همه زخم نهان هست و مجال آه نيست
صاحب ديوان ما گويی نمیداند حساب
کاندرين طغرا نشان حسبه للله نيست **
هر که خواهد گو بيا و هر چه خواهد گو، بگو
کبر و ناز و حاجب و دربان، بدين درگاه نيست **
بر در ميخانه رفتن، کار يکرنگان بود
خود فروشان را به کوی می فروشان، راه نيست **
هر چه هست از قامت ناساز بیاندام ماست
ورنه تشريف تو بر بالای کس، کوتاه نيست
بنده پير خراباتم که لطفش دائم است
ورنه لطف شيخ و زاهد، گاه هست و گاه نيست
حافظ ار بر صدر ننشيند ز عالی مشربی است
عاشق دردیکش اندر بند مال و جاه نيست **
** اين ابيات در آواز نيامده است.
سلام،
سالها پيش در برنامه گلهای تازه ۱۴۷ جناب شجريان غزل معروف طبيب اصفهانی را در سهگاه اجرا کرده است که امروز تقديم حضورتان میکنم:
غمت در نهانخانه دل نشيند
به نازی که ليلی به محمل نشيند
مرنجان دلم را که اين مرغ وحشی
ز بامی که برخاست، مشکل نشيند
خلد گر به پا خاری، آسان برآرم
چه سازم به خاری که در دل نشيند
به دنبال محمل چنان زار گريم
که از گريهام ناقه در گل نشيند
پی ناقهاش رفتم آهسته، ترسم
غباری به دامان محمل نشيند **
به دنبال محمل، سبکتر قدم زن
مبادا غباری به محمل نشيند **
عجب نيست که خندد اگر گل به سروی
که در اين چمن، پای در گل نشيند **
بنازم به بزم محبت که آنجا
گدايی به شاهی، مقابل نشيند
طبيب از طلب در دو گيتی مياسا
کسی چون ميان دو منزل نشيند **
** اين ابيات در آواز نيامده است.