سلام،
نمی دانم که باید بگویم چهارشنبه سوری مبارک یا گرامی! ولی به هر حال امیدوارم از شادابی این روز بهره مند شوید و بی گزند خوش باشید.
در تير ماه ۱۳۷۲ و در جريان برگزاری کنسرت جناب شجريان در پاريس که با همنوازی تار استاد محمدرضا لطفی همراه بود، ايشان ۲ دوبيتی از باباطاهر را در راست پنجگاه زمزمه کردند که در آلبوم چشمه نوش عرضه شده است و امروز تقديم محضرتان میکنم:
دلی ديرم که بهبودش نمی بود
نصيحت میکرم، سودش نمیبود
به يادش میدهم، نش میبره باد
در آتش مینهم، دودش نمیبود
آلاله روزگارانم تويی ياد
بنفشه روزگارانم تويی ياد
بنفشه جو کناران، هفتهای بی
اميد روزگارانم تويی ياد
سلام،
به زعم من کمترين، جناب هوشنگ ابتهاج (سايه) شاعر پرآوازه معاصر ـ که خدا سلامتی و طول عمر عطايش فرمايد ـ همان خواجه حافظ زمانه ماست در غزلسرايی. و در ميان شاعران گرانمايه معاصر از اين حيث، بیبديل است. اجازه دهيد امروز غزل زيبايی از ايشان را که آقای شجريان با همنوازی ويولن مرحوم بديعی و سهتار مرحوم استاد احمد عبادی در بيات ترک اجرا و در برنامه برگ سبز ۲۷۹ پخش شده است، تقديمتان کنم:
نشود فاش کسی آنچه ميان من و توست
تا اشارات نظر نامهرسان من و توست
گوش کن، با لب خاموش سخن میگويم
پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست
روزگاری شد و کس، مرد ره عشق نديد
حاليا چشم جهانی، نگران من و توست **
گرچه در خلوت راز دل ما کس نرسيد
همه جا زمزمه عشق نهان من و توست
گو بهار دل و جان باش و خزان باش ارنه
ای بسا باغ و بهاران که خزان من و توست
اين همه قصه فردوس و تمنای بهشت
گفتگويی و خيالی ز جهان من و توست
نقش ما گو ننگارند به ديباچه عقل
هر کجا نامه عشق است، نشان من و توست
سايه ز آتشکده ماست فروغ مه و مهر
وه ازين آتش روشن که به جان من و توست