سلام،
در آلبوم انتظار دل که يکی از زيباترين آثار جناب آقای شجريان است، ايشان غزلی از حضرت حافظ را در افشاری اجرا کرده است که تقديم میکنم:
بلبلی برگ گلی خوش رنگ در منقار داشت
وندر آن برگ و نوا، خوش نالههای زار داشت
گفتمش در عين وصل، اين ناله و فرياد چيست
گفت ما را جلوه معشوقه در اين کار داشت
يار اگر ننشست با ما نيست جای اعتراض
پادشاهی کامران بود، از گدايی عار داشت
در نمیگيرد نياز و ناز ما با حسن دوست
خرم آن کز نازنينان، بخت برخوردار داشت
خيز تا بر کلک آن نقاش، جان افشان کنيم
کاين همه نقش عجب در گردش پرگار داشت
گر مريد راه عشقی، فکر بدنامی مکن
شيخ صنعان، خرقه رهن خانه خمار داشت
وقت آن شيرين قلندر خوش که در اطوار سير
ذکر تسبيح ملک در حلقه زنار داشت
چشم حافظ زير بام قصر آن حوری سرشت
شيوه جنات تجری تحتهاالانهار داشت **
** اين بيت در آواز نيامده است.
سلام،
ايام به کام. در این روزها که مضمون اغلب پیامک ها ماجرای شخصیتهای سریال میوه ممنوعه است، اجازه بدهيد شعری از شادروان عماد خراسانی را با نام عشق پیری که با حال و هوای سریال مذکور سازگار است تقدیمتان کنم. البته این شعر را جناب شجريان بیش از سی سال پیش در دستگاه سهگاه اجرا و در برنامه گلهای تازه ۳۷ عرضه کرده اند. شايان تذکر است که اين شعر با ادبيات و لهجه مشهدی سروده شده است. بنا بر اين اگر در خواندنش قدری مشکل هست، بر من ببخشاييد. آواز اين شعر نیز با همين لهجه اجرا شده است.
يره اگر کار مو و تو دره بالا میگيره
ذره ذره دره عشقت تو دلم جا میگيره
روز اول به خودم گفتم اينم مثل بقی
حالا کم کم میبينم کار دره بالا می گيره
چند شبه باز مدوزم چشمامو تا صبح به چخت
يا به عکسم بيخودی مات ممنه، راه میگيره
چند شبه باز مثل چهل سال پيش ازين مرغ دلم
تو زمستون بهونه سبزی و صحرا میگيره
تا سحر جل نزنم، خواب به سراغم نميه
هی دلم مثل بچه بهونه بيجا میگيره **
مگومش هرچی که مرگت چيه، کوفتی نمیگه
عوضش نق مزنه، ذکر خدايا میگيره
پيری و معرکهگيری که ميگن کار مويه
دفتر عمر دره صفحه پنجاه میگيره
هر که عاشق شده پنهون مکنه مثل اويه
که سوار شتره پشتشه دولا میگيره
کوتا کردن دامنا را تا بيخ رون مشتی عماد
ديگه مجنون توی خواب دامن ليلا میگيره**
** اين ابيات در آواز نيامده است.
سلام،
حدودا ۳۰ سال پيش، در برنامه يک شاخه گل ۴۰۷ راديو جناب شجريان غزلی از فروغی بسطامی شاعر بلندآوازه عهد قاجار را در دستگاه سهگاه و با همنوازی سه تار شادروان استاد احمد عبادی اجرا کرده است که امروز تقديم حضورتان میکنم:
خوش آن که حلقههای سر زلف وا کنی
ديوانگان سلسلهات را رها کنی
کار جنون ما به تماشا کشيدهاست
يعنی تو هم بيا که تماشای ما کنی
کردی سياه، زلف دو تا را که در غمت
مويم سفيد سازی و پشتم دو تا کنی
تو عهد کردهای که نشانی به خون مرا
من جهد کردهام که به عهدت وفا کنی
من دل ز ابروی تو نبرم به راستی
با تيغ کج اگر سرم از تن جدا کنی **
گر عمر من وفا کند، ای ترک تندخوی
چندان وفا کنم که تو ترک جفا کنی **
سر تا قدم، نشانه تير تو گشتهام
تيری خدا نکرده مبادا خطا کنی **
تا کی در انتظار قيامت، توان نشست
برخيز تا هزار قيامت به پا کنی **
دانی که چيست حاصل انجام عاشقی؟
جانانه را ببينی و جان را فدا کنی **
شکرانه ای که شاه نکويان شدی به حسن
میبايد التفات به حال گدا کنی **
حيف آيدم کز آن لب شيرين بذلهگوی
الا ثنای خسرو کشورگشا کنی **
آفاق را گرفت، فروغی فروغ تو
وقت است اگر به ديده افلاک جا کنی **
** اين ابيات در آواز نيامده است.