سلام،
در سال ۱۳۵۸ که هنوز بارقههای اميد برای داشتن روزهای پرثمر و کشوری آزاد و بیبديل و نيز جامعهای پيشرفته در دل مردمان میدرخشيد، آقای شجريان به همراه گروهی از نوازندگان بنام، کنسرتی در دانشگاه ملی آن زمان ترتيب دادند و اولين آوازی که در آن کنسرت اجرا شد، شعر زيبای جناب ابتهاج (سايه) بود که در دستگاه ماهور به زيبايی عرضه شد. اين کنسرت بعدها در قالب آلبوم سپيده به بازار آمد و به خاطر اشعار حماسيش معمولا در موعد انتخابات و... از رسانهها پخش می شود. (البته بجز شعری که امروز تقديم میکنم. چون اين شعر سالهاست که نبايد به گوش ما بخورد وگرنه ممکن است پررو بشويم.) خدا اين جناب سايه را طول عمر بدهد، گويی در زمان سرودن اين شعر آينده را میديده است. لطفا اين شعر را در حال و هوای سال ۵۸ بخوانيد:
زمانه قرعه نو می زند به نام شما
خوشا شما که جهان می رود به کام شما
در اين هوا چه نفسها پر آتش است و خوش است
که بوی خون دل ماست در مشام شما
تنور سينه سوزان ما به ياد آريد
کز آتش دل ما پخته گشت خام شما
فروغ گوهری از گنجخانه دل ماست
چراغ صبح که بر میدمد ز بام شما
ز صدق آينه کردار صبح خيزان بود
که نقش طلعت خورشيد يافت، شام شما
زمان به دست شما میدهد زمام مراد
از آن که هست به دست خرد، زمام شما
همای اوج سعادت که میگريخت ز خاک
شد از امان زمين، دانهچين دام شما
به زير ران طلب، زين کنيد اسب مراد
که چون سمند زمين شد سپهر، رام شما
به شعر سايه در اين بزمگاه آزادی
طرب کنيد که پرنوش باد جام شما
سلام،
در مجموعه برنامه های بی نظير گلهای تازه که سالها پيش از راديو پخش می شد، يک بار استاد شجريان غزلی از حضرت حافظ را در بيات اصفهان و با همنوازی مشاهيری همچون مرحوم افتتاح (تنبک)، مرحوم صارمی (سنتور)، و مرحوم بديعی (ويولن) اجرا کرده است که تقديم میکنم. اين اجرا در قالب برنامه گلهای تازه ۸۷ پخش شده است.
گلبن عيش میدمد، ساقی گلعذار کو
باد بهار میوزد، باده خوشگوار کو
مجلس بزم عيش را غاليه مراد نيست
ای دم صبح خوش نفس، نافه زلف يار کو
هر گل نو ز گلرخی ياد همی کند ولی
گوش سخن شنو کجا، ديده اعتبار کو
حسن فروشی گلم نيست تحمل ای صبا
دست زدم به خون دل، بهر خدا نگار کو
شمع سحرگهی اگر لاف ز عارض تو زد
خصم زبان دراز شد خنجر آبدار کو **
گفت مگر ز لعل من بوسه نداری آرزو
مردم از اين هوس ولی قدرت و اختيار کو **
حافظ اگر چه در سخن، خازن گنج حکمت است
از غم روزگار دون، طبع سخن گزار کو **
** اين ابيات در آواز نيامده است.
سلام،
بعد از چند روز خاموشی، امروز غزلی از حضرت عطار را که آقای شجريان در دستگاه ماهور اجرا و در آلبوم قاصدک عرضه کرده است، تقديم میکنم:
صورت نبندد ای صنم، بی زلف تو آرام دل
دل فتنه شد بر زلف تو، ای فتنه ايام دل
ای جان من مولای تو، دل غرقه دريای تو
ديری است تا سودای تو، بگرفت هفت اندام دل
تا جان به عشقت بنده شد، زين بندگی تابنده شد
تا دل ز نامت زنده شد، بر شد دو عالم نام دل
جانا دلم از چشم بد، نه هوش دارد نه خرد
تا از شراب عشق خود، پر باده کردی جام دل
پيغامت آمد از دلم، کای ماه حل کن مشکلم
کی خواهد آمد حاصلم، ای فارغ از پيغام دل
از رخ، مه گردون تويی وز لب می گلگون تويی
کام دل من چون تويی، هرگز نيابم کام دل
ای همگنان را همدمی، شادی من از تو غمی
عطار را در هر دمی، جانا تويی آرام دل
سلام،
امروز باز میخواهم تصنيفی از مرحوم علی اکبر خان شيدا را تقديم کنم که جناب شجريان، آن را در دستگاه ابوعطا اجرا و در آلبوم پيام نسيم عرضه کرده است. حيف که تصانيف ايشان به نحو شايستهای جمعآوری نشده است.
ايا ساقيا ز راه وفا به شيدای خود، جفا کم نما
که سلطان زلفت، ترحم کند به حال گدايان به حال گدا **
ای که به پيش قامتت سرو چمن خجل شده
سوسن و گل به پيش تو بنده منفعل شده
تا به کی از غمت گدازم در هجرت سوزم و بسازم
از عشقت سوزم ای نگارا ای دلبر تو کم کن جفا را
** اين بيت از تصنيف در آواز نيامده است.