سلام،
در آلبوم دلشدگان که به نظر من مخلوط عجيب و غريبی از موسيقی متن و آواز و ... است، جناب شجريان غزلی از حضرت حافظ را در بيات ترک اجرا کرده است که امروز تقديم میکنم:
مرا چشمی است خون افشان ز دست آن کمان ابرو
جهان پر فتنه خواهد شد از آن چشم و از آن ابرو
غلام چشم آن ترکم که در خواب خوش مستی
نگارين گلشنش روی است و مشکين سايبان، ابرو
هلالی شد تنم زين غم که با طغرای ابرويش
که باشد مه که بنمايد ز تاق آسمان، ابرو **
رقيبان غافل و ما را از آن چشم و جبين هر دم
هزاران گونه پيغام است و حاجب در ميان ابرو **
روان گوشهگيران را جبينش طرفه گلزاری است
که بر طرف سمنزارش همی گردد، چمان ابرو **
دگر حور و پری را کس نگويد با چنين حسنی
که اين را، اين چنين چشم است و آن را، آنچنان ابرو **
تو کافردل، نمیبندی نقاب زلف و میترسم
که محرابم بگرداند خم آن دلستان ابرو
اگرچه مرغ زيرک بود حافظ در هواداری
به تير غمزه، صيدش کرد، چشم آن کمان ابرو
** اين ابيات در آواز نيامده است.
و برترين خواسته خداوند از ما آن است که
نسبت به مخلوقات او عشق بورزيم.
همان عشقی که او نثار تمام آفرينش میکند.