تبليغاتX
حكايت دل

سلام،

در آلبوم دلشدگان که به نظر من مخلوط عجيب و غريبی از موسيقی متن و آواز و ... است، جناب شجريان غزلی از حضرت حافظ را در بيات ترک اجرا کرده است که امروز تقديم می‌کنم:

 

مرا چشمی است خون افشان ز دست آن کمان ابرو

جهان پر فتنه خواهد شد از آن چشم و از آن ابرو

 

غلام چشم آن ترکم که در خواب خوش مستی

نگارين گلشنش روی است و مشکين سايبان، ابرو

 

هلالی شد تنم زين غم که با طغرای ابرويش

که باشد مه که بنمايد ز تاق آسمان، ابرو  **

 

رقيبان غافل و ما را از آن چشم و جبين هر دم

هزاران گونه پيغام است و حاجب در ميان ابرو  **

 

روان گوشه‌گيران را جبينش طرفه گلزاری است

که بر طرف سمن‌زارش همی گردد، چمان ابرو  **

 

دگر حور و پری را کس نگويد با چنين حسنی

که اين را، اين چنين چشم است و آن را، آنچنان ابرو  **

 

تو کافردل، نمی‌بندی نقاب زلف و می‌ترسم

که محرابم بگرداند خم آن دلستان ابرو 

 

اگرچه مرغ زيرک بود حافظ در هواداری

به تير غمزه، صيدش کرد، چشم آن کمان ابرو

 

** اين ابيات در آواز نيامده است.

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم فروردین 1386ساعت 18:29  توسط محمود  | 

 

يگانه دارايي شيفتگان خدا، عشق است

 

و برترين خواسته خداوند از ما آن است که

 

نسبت به مخلوقات او عشق بورزيم.

 

همان عشقی که او نثار تمام آفرينش می‌کند.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم فروردین 1386ساعت 20:9  توسط محمود  |