تبليغاتX
حكايت دل

سلام،

شايد حدود ۳۰ سال پيش در برنامه گلهای تازه ۷۲ جناب شجريان شعری از استاد شفيعی کدکنی را در بيات ترک اجرا کرده‌اند که به عنوان آخرين يادداشت سال ۱۳۸۵ تقديم می‌کنم:

 

 

دارم سخنی با تو و گفتن نتوانم

اين درد نهان‌سوز، نهفتن نتوانم

 

تو گرم سخن گفتن و از جام نگاهت

من مست چنانم که شنفتن نتوانم

 

شادم به خيال تو چو مهتاب، شبانگاه

گر دامن وصل تو گرفتن نتوانم

 

چون پرتو ماه آيم و چون سايه ديوار

گامی به سر کوی تو رفتن نتوانم

 

دور از تو، من سوخته در دامن شبها

چون شمع سحر، يک مژه خفتن نتوانم  **

 

فرياد ز بی‌مهريت ای گل که در اين باغ

چون غنچه پاييز، شکفتن نتوانم

 

ای چشم سخنگوی، تو بشنو ز نگاهم

دارم سخنی با تو و گفتن نتوانم

 

** اين بيت در آواز نيامده است.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 19:17  توسط محمود  | 

سلام،

شادروان رهی معيری شعر بسيار زيبايی دارد که آقای شجريان در آلبوم رسوای دل آن را در سه گاه اجرا کرده است و نام آلبوم هم از همين شعر گرفته شده است.

 

من از روز ازل،

ديوانه بودم، ديوانه روی تو

سرگشته کوی تو

 

سرخوش از باده مستانه بودم

در عشق و مستی،

افسانه بودم

 

نالان از تو شد چنگ و عود من

تار موی تو،

تار و پود من

 

بی‌باده مدهوشم،

ساغر نوشم ز چشمه نوش تو

مستی دهد ما را،

گل رخسارا، بهار آغوش تو

 

چو به ما نگری، غم دل ببری

کز باده نوشين تری

 

سوزم همچون گل از سودای دل

دل، رسوای تو

من رسوای دل

 

گرچه به خاک و خون کشيدی مرا،

روزی که ديدی مرا،

بازآ که در شام غمم، صبح اميدی مرا

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم اسفند 1385ساعت 19:55  توسط محمود  | 

سلام،

شما هم حتما می‌دانيد که جناب شجريان آلبوم معروفی به نام قاصدک دارند که نمی‌دانم به چه دليل و با کدام بدسليقگی به محاق توقيف رفته است. و ظاهرا با اين اوضاعی که در وزارت ارشاد حاکم شده بايد قيد نفس کشيدن اهل فرهنگ و هنر را هم زد. باری در اين آلبوم، غزلی بديع از سعدی در ماهور اجرا شده که تقديم می‌کنم.

 

 

عشق در دل ماند و يار از دست رفت

دوستان، دستی که کار از دست رفت

 

ای عجب گر من رسم در کام دل

کی رسم چون روزگار از دست رفت

 

بخت و رای و زور و زر بودم دريغ

كآخر اين غم هر چهار از دست رفت

 

عشق و سودا و هوس در سر بماند

صبر و آرام و قرار از دست رفت

 

گر من از پای اندر آيم، گو درآی

بهتر از من، صدهزار از دست رفت

 

بيم جان، کاين بار، خونم می خورد

ورنه اين دل، چند بار از دست رفت  **

 

مرکب سودا جهانيدن چه سود

چون زمام اختيار از دست رفت

 

سعديا با يار، عشق آسان بود

عشق باز اکنون، که يار از دست رفت  **

 

** اين ابيات در آواز نيامده است.

 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم اسفند 1385ساعت 11:29  توسط محمود  |