سلام،
در اوايل دهه ۵۰ شمسی در برنامه گلهای تازه ۱۲۸ راديو جناب شجريان با همنوازی مرحوم بديعی و شادروان صارمی چهار دوبيتی از ابوسعيد ابوالخير را در بيات اصفهان اجرا کرده است که پيشکش میکنم:
عشق تو بلای دل درويش منست
بيگانه نمی شود مگر خويش منست
گفتم سفری کنم ز غم بگريزم
منزل، نزل غم تو در پيش منست
در ديده به جای خواب، آبست مرا
زيرا که به ديدنت، شتابست مرا
گويند بخواب تا به خوابش بينی
ای بیخبران چه جای خوابست مرا
در چنگ غم تو دل سرودی نکند
پيش تو فغان و ناله، سودی نکند
ناليم به نالهای که آگه نشوی
سوزيم به آتشی که دودی نکند
دل، جز به ره عشق، نپويد هرگز
جان، جز سخن عشق، نگويد هرگز
صحرای دلم، عشق تو شورستان کرد
تا مهر کسی در آن نرويد هرگز
سلام،
شايد يکی از آثار متفاوت آقای شجريان، آلبوم همايونمثنوی باشد که عمدتا به غزلخوانی آن هم در دستگاه مورد علاقه ايشان همايون اختصاص دارد و انصافا هروقت آن را میشنوم روحم تازه می شود. امروز غزلی از فخرالدين عراقی را تقديم شما میکنم که در همين آلبوم عرضه شده است.
چه خوش باشد که دلدارم تو باشی
انيس و مونس و يارم تو باشی
دل پردرد را درمان تو سازی
شفای جان بيمارم تو باشی
ز شادی در همه عالم نگنجم
اگر يک لحظه غمخوارم تو باشی **
ندارم مونسی در غار گيتی
بيا تا مونس غارم تو باشی **
اگرچه سخت دشوار است كارم
شود آسان چو در كارم تو باشي
اگر جمله جهانم خصم گردند
نترسم چون نگهدارم تو باشی
همی نالم چو بلبل در سحرگاه
به بوی آنکه گلزارم تو باشی
چه گويم وصف حسن ماهرويی
غرض زان زلف و رخسارم تو باشی
اگر نام تو گويم ور نگويم
مراد جمله گفتارم تو باشی
از آن دل در تو بندم چون عراقی
که میخواهم که دلدارم تو باشی
** اين ابيات در آواز نيامده است.
سلام،
شعر امروز را به غزلی معروف از حضرت حافظ اختصاص میدهيم که جناب شجريان آن را در دستگاه ماهور اجرا و در آلبوم شب وصل عرضه کرده است.
سحر با باد میگفتم حديث آرزومندی
خطاب آمد که واثق شو به الطاف خداوندی
دعای صبح و آه شب، کليد گنج مقصود است
بدين راه و روش ميرو که با دلدار پيوندی
قلم را آن زبان نبود که سر عشق گويد باز
ورای حد تقرير است، شرح آرزومندی
الا ای يوسف مصری که کردت سلطنت مغرور
پدر را باز پرس آخر کجا شد مهر فرزندی
جهان پير رعنا را ترحم در جبلت نيست
ز مهر او چه می پرسی، در او همت چه میبندی
همايی چون تو عاليقدر، حرص استخوان تا کی
دريغ ان سايه همت که بر نااهل افکندی
در اين بازار اگر سوديست با درويش خرسند است
خدايا منعمم گردان به درويشی و خرسندی
به شعر حافظ شيراز، میرقصند و مینازند
سيه چشمان کشميری و ترکان سمرقندی **
** اين بيت در آواز نيامده است.
سلام،
عموم ما ايرانيها معتقديم که با بقيه فرق داريم. آنجا که بهتر از ديگرانيم، آن را به حساب هوش سرشار، تمدن کهن، اقليم استثنايی و... مان میگذاريم و آنجا که نقطه ضعف داريم، آن را به عقب ماندگی تاريخی ناشی از سلطه قبيلهای، اقتصاد نفتی، کم سوادی عمومی و... مان نسبت میدهيم.
هرکدام از اين مولفهها گرچه به طور نسبی صحيح هستند و قابل اعتنا ولی اينگونه دلايل و عوامل، آنچنان گستردهاند که اين سپهر، سر و ته ندارد.
به اين میگويند معجزه ايرانی بودن. در معجزه ايرانی بودن ما همين بس که از يک طرف ۸ سال جنگ تحميلی را با رشادت و ابتکارهای عجيب فنی و نظامی اداره میکنيم و از طرف ديگر ۳۰ سال طول میکشد تا بتوانيم يک خط مترو بسازيم.
يا مثلا رفتار اجتماعيمان هيچگاه قابل پيشبينی نيست. انتخاب همين رئيس جمهور منتخب که از منظر موافقین و مخالفینش واقعا پدیده است، از اينگونه نمونههاست.
به هر تقدير اين مقدمات را تحرير کردم تا دو نکته را بگويم.
اول اينکه چندی پيش کتابی با عنوان (معجزه ايرانی بودن) را انتشارات زوار منتشر کرده که مجموعهای از يادداشتهای استاد فرهيخته جناب آقای دکتر علی اصغر حلبی است در باب همين خصايل ما ايرانيها و مقدمه آن را هم شادروان استاد محمد علی جمال زاده به رشته تحرير درآورده است. و پيشنهاد میکنم خواندن آن را.
دوم اينکه با توجه به تحرير يادداشتهای موصوف در سالهای گذشته، به نظرم رسيد که با اجازه جناب دکتر حلبی ــ که ۱۲ سال پيش افتخار شاگردی ايشان را داشتم و در محضرشان تلمذ جامعه شناسی دين و... را کردم و بهرهها بردم ــ يادداشتهايی را به صورت موجز و پراکنده به آن مجموعه بيفزايم و در همين وبلاگ عرضه کنم. چرا که يادآوری مباحث جديدتر و رفتارهای ملموستر از زمانه فعلی ما ايرانيها شايد جذابتر باشد و در نهايت معجزه ايرانی بودن ما را بيشتر به رخ بکشد. بقيه اين مقال، باشد برای مجالی دگر.