تبليغاتX
حكايت دل

 

سلام،

در کنسرت معروف همنوا با بم جناب شجريان يکی از غزلهای زيبای آقای هوشنگ ابتهاج (سايه) را در حضور ايشان در بيات کرد اجرا کردند که شايد بيش از مابقی اشعار اجرا شده در اين کنسرت با موضوع آن که همانا گراميداشت خاطره قربانيان زلزله بم بود ارتباط داشت:

 

برسان باده که غم روی نمود ای ساقی

اين شبيخون بلا باز چه بود ای ساقی

 

حاليا عکس دل ماست در آيينه جام

تا چه رنگ آورد اين چرخ کبود ای ساقی

 

ديدی آن يار که بستيم صد اميد در او

چون به خون دل ما دست گشود ای ساقی  **

 

تيره شد آتش يزدانی ما از دم ديو

گرچه در چشم خود انداخته دود ای ساقی  **

 

تشنه خون زمين است فلک اين مه نو

کهنه داسيست که بس کشته درود ای ساقی

 

منتی نيست اگر روز و شبی پيشم داد

چه ازو کاست و بر من چه فزود ای ساقی  **

 

بس که شستيم به خوناب جگر، جامه جان

نه ازو تار به جا ماند و نه پود ای ساقی

 

حق به دست دل من بود که در معبد عشق

سر به غير تو نياورد فرود ای ساقی

 

اين لب و جام، پی گردش می ساخته‌اند

ورنه بی می و لب و جام چه سود ای ساقی  **

 

دم فروبند که چون سايه در اين خلوت غم

با کسم نيست سر گفت و شنود ای ساقی

 

** اين ابيات در آواز نيامده است.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم مهر 1385ساعت 21:8  توسط محمود  | 

 سلام،

در یادداشت امروز برای یکصد و بیستمین بار، به معرفی آثار ماندگار استاد شجریان می پردازم. دوستانی که در این ماهها با صبوری و متانت خود مرا همراهی کرده اند و راهنمایی نموده اند، از نیت من در این راه آگاهند. اجازه می خواهم که امروز به ایجاز، هدف از نگارش اینگونه یادداشتها را برای عزیزانی که یار مدام نیستند،تقدیم کنم:

 

  ترديدي نيست كه نام آقاي  محمدرضا شجريان در آسمان هنر موسيقي ايران تا هميشه تاريخ خواهد درخشيد. چراكه آثار ايشان نه تنها از حيث آواز, كه از حيث قوت موسيقايي و از آن مهمتر, انتخاب اشعار, كم نظير و ارزشمند است.عموم كساني كه نيوشنده آثار اين استاد گرانمايه بوده‌اند, تصديق مي كنند كه در برخي موارد شيوه صحيح خواندن اشعار بزرگاني چون حافظ, سعدي, مولانا و... را از ميان آوازهاي شجريان آموخته يا دريافته اند. نوروزهاي دهه گذشته را به خاطر بياوريد و كارتهاي تبريك نوروزي را كه بازتاب اشعار آوازهاي شجريان است و مثالهايي از اين دست فراوانند.

   در طول ساليان ماضي, نام محمدرضا شجريان كه خود را (خاك راه مردم ايران زمين) مي‌خواند, بسيار در رسانه ها و محافل بازتاب داشته است. مواضع سياسي, اجتماعي و فرهنگي او احيانا كم لطفي هايي كه در حق اصحاب فرهنگ كرده است و صدالبته كم لطفي هايي كه بر او رفته است, همواره با نامش قرين بوده است. اما به گمانم يك زاويه ديگر نيز با نام شجريان پيوند خورده و كمتر بدان توجه شده است.

  آيا شجريان در آثار خود, عمده ترين وزن را به موسيقي مي دهد و بر اساس قالبهاي آن اشعارش را انتخاب مي كند يا برعكس؟ اساسا انتخاب شعر براي اين استاد آواز ايراني در چه جايگاهي است؟ من نمي خواهم پاسخ قطعي به اين پرسشها بدهم و البته صلاحيت آن را نيز ندارم. ليكن به عنوان شنونده مجموعه آثار استاد محمدرضا شجريان, بر اين باورم كه او در انتخاب اشعار آوازهايش با وسواس و دقت عمل مي نمايد و معمولا همانگونه كه در آثار خود گوشه هاي موسيقي اصيل ايراني را موشكافانه احيا مي نمايد, اشعار نغز و پرمغز شاعران بزرگ ايران زمين را نيز بر سر زبانها مي اندازد. گمان مي كنم كه شجريان نه تنها بر گردن مردمان امروز و فردا, كه بر گردن شعراي سلف نيز حقي بزرگ دارد و آن يادآوري اشعار آنان, ترغيب مردم به خواندن اشعارشان و خصوصا صحيح خواندن و درك معاني بلند آنهاست. و من هرچه به خزانه شعريم مراجعه مي كنم, در مي يابم كه عموما اشعاري را در حافظه خود دارم كه از نفس گرم اين استاد بزرگ آواز ايراني به يادگار گرفته ام.

 مدتها بود كه در انديشه گردآوري اشعاري بودم كه استاد شجريان در آثار خود آنها را زمزمه كرده است. و مي پندارم تحليل محتواي اين مجموعه, در زمان خودش ارزشمند خواهد شد. چندين بار دست به كار شدم تا اين مجموعه را پس از گردآوري منتشر نمايم ولي...

   و اينك چه گستره اي مناسب تر از اينترنت كه بتوان آن خيالات را رنگ و بوي واقعي بخشيد؟...

... از اين پس سعي مي كنم در كنار مطالب خودم اشعاري را كه توسط استاد محمدرضا شجريان در هريك از آثارش ارائه شده,  عرضه نمايم. شيوه اين كار چنين است:

ـ در هر نوبت يك شعر را به طور كامل مي نگارم. سعي خواهم كرد از همان نسخه اي كه استاد بدان استناد كرده استفاده نمايم.

 

ـ از آنجا كه عموما يك شعر به طور كامل در قطعات موسيقايي آقاي شجريان عرضه نشده, در مقابل ابياتي كه سروده شده ولي از سوي اين استاد نامي خوانده نشده است, علامت ** مي گذارم تا ابيات منتخب ايشان قابل تشخيص باشد.

 

ـ در پايان هر شعر ضمن اشاره به منبع آن, تلاش مي كنم نام آلبوم شعر مذكور را نيز با ذكر مشخصاتي كه در دسترس هست, ارائه نمايم.

 

ـ ترديد ندارم كه با بضاعت اندك من, امكان دسترسي به همه آثار استاد وجود ندارد. چنانچه در اين راه از راهنمايي و همراهي با من دريغ نورزيد, سپاسگزار خواهم بود و چنانچه آثار قديمي يا منتشر نشده و ... ايشان را برايم ارسال نماييد با نام شما و رعايت امانت, معرفي خواهم كرد.

 

ـ زادراه من, حمايت و هدايت شما خوانندگان سخن سنج و نكته دان است كه قطعا آن را از من مسكين دريغ نمي فرماييد

 

در معرفی یکصد و بیستمین اثر جاودان خسرو آواز ایران و برای تفاوت ذائقه شعری را تقديم می‌کنم که استاد شجريان آن را در سه‌گاه با همنوازی سنتور مرحوم صارمی، ويلن مرحوم تجويدی و تار استاد جليل شهناز در برنامه گلهای رنگارنگ ۵۷۸ اجرا کرده است. اين شعر متفاوت از سروده‌های شادروان نادر نادرپور است و گمان می‌کنم تنها شعر وی باشد که توسط استاد اجرا شده است.

 

چه شد که ماه مراد از کرانه‌ای نرسيد

شبی رسيد و حريف شبانه‌ای نرسيد

 

از آن که نام خوشش، نقش لوح گردون بود

به دست خاک نشينان، نشانه‌ای نرسيد

 

چگونه ريخت شفق، خون روشنايی را

که پای صبح به هيچ آستانه‌ای نرسيد

 

چنان ز پنجه بيداد، شور نغمه گريخت

که بانگ چنگ به داد ترانه‌ای نرسيد

 

غبار غصه بر آيينه‌ها فرود آمد

ولی نسيم نشاط از کرانه‌ای نرسيد  **

 

به اشک پنجره دمسردی خزان خنديد

لهيب آه گل از گرمخانه‌ای نرسيد  **

 

مگر بهار جوان را سلامت از کف رفت

که پير گشت و به وصل جوانه‌ای نرسيد  **

 

زمين سخاوت خورشيد را به سخره گرفت

که آب صافی نورش به دانه‌ای نرسيد  **

 

چنان پرنده مهر از خدنگ کينه گريخت

که هرچه رفت به هيچ آشيانه‌ای نرسيد  **

 

مرا به پاس وفا پايمال دشمن کرد

به دست دوست، به از اين بهانه‌ای نرسيد

 

** اين ابيات در آواز نيامده است.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم مهر 1385ساعت 20:21  توسط محمود  | 

سلام،

شعر امروز غزلی است از سعدی عليه‌الرحمه که جناب شجريان آن را در بيات اصفهان و در قالب برنامه يک شاخه گل شماره ۴۲۵ اجرا کرده است.

 

مشنو ای دوست که غير از تو مرا ياری هست

يا شب و روز بجز فکر توام کاری هست

 

به کمند سر زلفت نه من افتادم و بس

که به هر حلقه زلف تو گرفتاری هست

 

گر بگويم که مرا با تو  سر و کاری نيست

در و ديوار گواهی بدهد کاری هست **

 

هر که عيبم کند از عشق و ملامت گويد

تا نديدست تو را بر منش انکاری هست **

 

صبر بر جور رقيبت چه کنم، گر نکنم

همه دانند که در صحبت گل، خاری هست

 

نه من خام طمع، عشق تو می‌ورزم و بس

که چو من سوخته در خيل تو بسياری هست **

 

باد، خاکی ز مقام تو بياورد و ببرد

آب هر طيب که در کلبه عطاری هست **

 

من چه در پای تو ريزم که سزای تو بود

سر و جان را نتوان گفت که مقداری هست

 

همه را هست همين داغ محبت که مراست

نه که مستم من و در خيل تو هشياری هست

 

من از اين دلق مرقع به درآيم روزی

تا همه خلق بدانند که زناری هست **

 

عشق سعدی نه حديثی است که پنهان ماند

داستانيست که بر هر سر بازاری هست **

 

** اين ابيات در آواز نيامده است.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم مهر 1385ساعت 6:38  توسط محمود  |