تبليغاتX
حكايت دل

 

سلام،

جناب شجريان غزلی معروف از فخرالدين عراقی را در دستگاه همايون و در برنامه گلهای تازه ۱۲۵ اجرا کرده است که تقديم می‌کنم:

 

ز دو ديده خونفشانم ز غمت شب جدايی

چه کنم که هست اينها گل باغ آشنايی

 

همه شب نهاده‌ام سر چو سگان در آستانت

که رقيب در نيايد به بهانه گدايی  **

 

مژه‌ها و چشم يارم به نظر چنين نمايد

که ميان سنبلستان چرد آهوی ختايی

 

در گلستان چشمم ز چه رو هميشه بازست

به اميد آنکه شايد تو به چشم من درآيی  **

 

سر برگ و گل ندارم ز چه رو روم به گلشن

که شنيده‌ام ز گلها همه بوی بی‌وفايی

 

به کدام مذهبست اين، به کدام ملتست اين

که کشند عاشقی را که تو عاشقم چرايی

 

به طواف کعبه رفتم به حرم رهم ندادند

که تو در برون چه کردی که درون خانه آيی

 

به قمارخانه رفتم، همه پاکباز ديدم

چو به صومعه رسيدم، همه زاهد ريايی

 

در دير می‌زدم من که يکی ز در درآمد

که درآ درآ عراقی که تو خاص از آن مايی

 

** اين ابيات در آواز نيامده است.
+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1385ساعت 17:49  توسط محمود  | 

 

سلام،

اگر اشتباه نکنم در سال ۱۳۵۴ جناب شجريان با همنوازی مرحوم افتتاح، مرحوم اصغر بهاری، آقايان ناهيد و شهناز غزلی از حافظ را در دستگاه سه گاه اجرا کرد که در قالب برنامه گلهای تازه ۹۲ عرضه شده است. تقدیم به محضر شما:

 

حاصل کارگه کون و مکان، اين همه نيست

باده پيش آر که اسباب جهان، اين همه نيست

 

از دل و جان، شرف صحبت جانان، غرض است

غرض اين است وگرنه دل و جان، اين همه نيست

 

منت سدره و طوبی ز پی سايه مکش

که چه خوش بنگری ای سرو روان، اين همه نيست  **

 

دولت آنست که بی خون دل آيد به کنار

ورنه با سعی و عمل، باغ جنان اين همه نيست

 

پنج روزی که در اين مرحله مهلت داری

خوش بياسای زمانی که زمان، اين همه نيست

 

بر لب بحر فنا منتظريم ای ساقی

فرصتی دان که ز لب تا به دهان، اين همه نيست

 

زاهد، ايمن مشو از بازی غيرت، زنهار

که ره از صومعه تا دير مغان، اين همه نيست  **

 

دردمندی من سوخته زار و نزار

ظاهرا حاجت تقرير و بيان، اين همه نيست  **

 

نام حافظ، رقم نيک پذيرفت ولی

پيش رندان، رقم سود و زيان، اين همه نيست

 

** اين ابيات در آواز نيامده است.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1385ساعت 15:13  توسط محمود  | 

 

سلام،

جناب هوشنگ ابتهاج، غزل سراي نامي معاصر، دستي هم در سرودن مثنوي دارد. يکي از مثنوی هاي زيبا و بی‌بديل ايشان، سروده اي است که بخشی از آن توسط استاد شجريان در مايه دشتی اجرا و در آلبوم راز دل عرضه شده است. متن کامل اين مثنوی تقديم به شما:

 

بهار آمد، گل و نسرين نياورد
نسيمي بوي فروردين نياورد **

 
پرستو آمد و از گل خبر نيست
چرا گل با پرستو همسفر نيست؟ **
 

چه افتاد اين گلستان را، چه افتاد؟
 كه آيين بهاران رفتش از ياد  **
 

چرا می‌نالد ابر برق در چشم
 چه می‌گريد چنين زار از سر خشم ؟ **
 

چرا خون می‌چكد از شاخه گل
 چه پيش آمد؟ كجا شد بانگ بلبل؟ **

 

چه درد است اين؟ چه درد است اين؟ چه درد است؟
كه در گلزار ما اين فتنه كردست؟ **
 

چرا در هر نسيمي بوي خون است؟
چرا زلف بنفشه سرنگون است؟ **

 

چرا سر برده نرگس در گريبان؟
چرا بنشسته قمري چون غريبان؟ **
 

چرا پروانگان را پر شكسته است؟
چرا هر گوشه گرد غم نشسته است؟ **
 

چرا مطرب نمی‌خواند سرودي؟
چرا ساقي نمی‌گويد درودي؟ **
 

چه آفت راه اين هامون گرفته است؟
چه دشت است اين كه خاكش خون گرفته است؟ **
 

چرا خورشيد فروردين فرو خفت؟
بهار آمد، گل نوروز نشكفت  **
 

مگر خورشيد و گل را كس چه گفته است؟
كه اين لب بسته و آن رخ نهفته است؟ **
 

مگر دارد بهار نورسيده
 دل و جاني چو ما در خون كشيده؟ **

 

مگر گل نو عروس شوي مرده است
 كه روي از سوگ و غم در پرده برده است؟ **
 

مگر خورشيد را پاس زمين است؟
كه از خون شهيدان شرمگين است ** 
 

بهارا، تلخ منشين، خيز و پيش آي
گره وا كن ز ابرو، چهره بگشای  ** 
 

بهارا خيز و زان ابر سبك رو
 بزن آبي به روي سبزه نو  ** 
 

سر و رويي به سرو و ياسمن بخش
 نوايي نو به مرغان چمن بخش ** 
 

بر آر از آستين، دست گل افشان
 گلي بر دامن اين سبزه بنشان  **
 

گريبان چاك شد از ناشكيبان
 برون آور گل از چاك گريبان  **
 

نسيم صبحدم گو نرم برخيز
 گل از خواب زمستاني برانگيز **

 

بهارا، بنگر اين دشت مشوش
 كه می‌بارد بر آن باران آتش  **
 

بهارا، بنگر اين خاك بلاخيز
كه شد هر خاربن چون دشنه خون ريز

 

بهارا، بنگر اين صحراي غمناك
كه هر سو كشته‌اي افتاده بر خاك

 

بهارا، بنگر اين كوه و در و دشت 
 كه از خون جوانان لاله گون گشت 
 

بهارا، دامن افشان كن ز گلبن
 مزار كشتگان را غرق گل كن 
 

بهارا، از گل و مي آتشي ساز
 پلاس درد و غم در آتش انداز  ** 
 

بهارا، شور شيرينم برانگيز
 شرار عشق ديرينم برانگيز  **

 

بهارا، شور عشقم بيشتر كن
 مرا با عشق او شير و شكر كن  **

 

گهي چون جويبارم نغمه آموز
 گهي چون آذرخشم رخ برافروز **

 

مرا چون رعد و توفان خشمگين كن
 جهان از بانگ خشمم پر طنين كن  **

 

بهارا، زنده ماني، زندگي بخش
 به فروردين ما فرخندگي بخش **

 

هنوز اينجا جواني دلنشين است
 هنوز اينجا نفس ها آتشين است  ** 
 

مبين كاين شاخه بشكسته، خشك است
چو فردا بنگري، پر بيدمشك است  ** 
 

مگو كاين سرزميني شوره زار است
چو فردا در رسد، رشك بهار است  **
 

بهارا، باش كاين خون گل آلود
بر آرد سرخ گل، چون آتش از دود  ** 
 

بر آيد سرخ گل، خواهي نخواهي
وگر خود صد خزان آرد تباهي  **

 

بهارا، شاد بنشين، شاد بخرام
بده كام گل و بستان ز گل كام  **

 

اگر خود عمر باشد، سر بر آريم
دل و جان در هواي هم گماريم ** 

 

ميان خون و آتش ره گشاييم
ازين موج و ازين توفان برآييم

 

دگربارت چو بينم، شاد بينم
سرت سبز و دلت، آباد بينم 
 

به نوروز دگر، هنگام ديدار
به آيين دگر آيي پديدار  **
 

 

** اين ابيات در آواز نيامده است.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1385ساعت 13:31  توسط محمود  | 

 

 

همه انسانها با کلامی دلپذير احساس خشنودی می‌کنند،

 

از اين روست که بايد شيرين و دلنشين سخن گفت

 

به راستی چنين کاری خيلی پرهزينه است؟

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385ساعت 17:6  توسط محمود  | 

 

سلام،

به اعتقاد من، آلبوم شب، سکوت، کوير جناب شجريان يکی از بهترين آثار ايشان است و گرچه با فروتنی به نوعی سعی کرده‌اند که از شباهت آن با موسيقی مقامی طفره بروند، اما حال و هوای اثر و خصوصا حضور استادانی چون حاج قربان سليمانی در ميان همنوازان، آن را به عنوان اثری حاوی موسيقی مقامی معرفی می‌نمايد.

به هر تقدير در اين آلبوم ۵ دوبيتی از بابا طاهر با زيبايی خاصی اجرا شده که تقديم می‌کنم:

 

تو كه نازنده بالا دلربايی

تو كه بی‌سرمه، چشمون سرمه‌سايی

تو كه مشكين دوگيسو در قفايی

به ما گويی كه سرگردون چرايی

 

سيه بختم كه بختم واژگون بی

سيه روزم كه روزم تيره‌گون بی

شدم محنت كش كوی محبت

ز دست دل كه يارب غرق خون بی

 

بميرم تا تو چشم تر نبينی

شرار آه پر آذر نبينی

چنان از آتش عشقت بسوزم

كه از ما رنگ خاكستر نبينی

 

ز عشقت سوختم ای جان كجايی

بماندم بی سر و سامان كجايی

نه جانی و نه غير از جان چه چيزی

نه در جان، نه برون از جان كجايی

 

دلم دردی كه دارد با كه گويد

گنه خود كرده، تاوان از كه جويد

دريغا نيست همدرد موافق

كه بر بخت بدم خوش خوش برويد

گل وصلت فراموشم نكرده

وگرنه خار از سر گورم برويد

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385ساعت 17:27  توسط محمود  |