تبليغاتX
حكايت دل

 

سلام،

استاد شجريان درآلبوم سر عشق غزل زيبايی از جناب سعدی را در دستگاه ماهور اجرا و عرضه کرده است که تقديم می‌کنم. نام آلبوم هم ظاهرا از همین غزل فاخر گرفته شده است:

 

هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم

نبود بر سر آتش ميسرم که نجوشم

 

به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم

شمايل تو بديدم، نه عقل ماند و نه هوشم

 

حکايتی ز دهانت به گوش جان من آمد

دگر نصيحت مردم، حکايت است به گوشم

 

مگر تو روی بپوشی و فتنه بازنشانی

که من قرار ندارم که ديده از تو بپوشم

 

من رميده دل آن به که در سماع نيايم

که گر به پای درآيم، به در برند به دوشم

 

بيا به صلح من امروز در کنار من امشب

که ديده خواب نکرده است از انتظار تو دوشم

 

مرا به هيچ بدادی و من هنوز بر آنم

که از وجود تو مويی، به عالمی نفروشم

 

به زخم خورده، حکايت کنم ز دست جراحت

که تندرست، ملامت کند چو من بخروشم  **

 

مرا مگوی که: سعدی! طريق عشق رها کن

سخن چه فايده گفتن، چو بنده می‌ننيوشم

 

به راه باديه رفتن، به از نشستن باطل

وگر مراد نيابم، به قدر وسع بکوشم

 

** اين بيت در آواز نيامده است.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم فروردین 1385ساعت 17:31  توسط محمود  | 

 

سلام،

اجازه دهید بدون هر مقدمه ای به شعر امروز بپردازیم که سراینده آن بدیل حافظ معاصرمان جناب هوشنگ ابتهاج (سايه)است. اين شعر را جناب شجريان در سال ۱۳۵۸ در دانشگاه ملی در دستگاه ماهور اجرا کرده است و بعدا در آلبوم سپيده عرضه شده است.

 

ايران ای سرای اميد

بر بامت سپيده دميد

 

بنگر که زين ره پرخون

خورشيدی خجسته رسيد

 

اگرچه دلها پرخون است

شکوه شادی، افزون است

 

سپيده ما گلگون است

که دست دشمن در خون است

 

ای ايران، غمت مرساد

جاويدان، شکوه تو باد

 

راه ما، راه حق، راه بهروزی است

اتحاد، اتحاد رمز پيروزی است

 

صلح و آزادی، جاودانه بر همه جهان خوش باد

يادگار خون عاشقان، ای بهار

 

ای بهار تازه جاودان

 در اين چمن شکفته باد

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم فروردین 1385ساعت 18:4  توسط محمود  | 

 

سلام،

امروز يکصدمين شعر ناب فارسی را که استاد شجريان در آثار آوازی خود اجرا کرده است، تقديم می‌کنم.

 دوستان اين وبلاگ که از خرداد سال ۸۳ با من همراهند از فلسفه عرضه اينگونه مطالب آگاهند ولی ممکن است برخی مخاطبان محترم نياز به کسب اطلاعات بيشتری از اين وبلاگ داشته باشند. اينک مقدمه‌ای که در اولين يادداشتهای اين وبلاگ تحرير کرده بودم را محض يادآوری همراهان و آشنايی دوستان جديد، مجددا تقديم می‌کنم و سپس شعر امروز را پی می‌گيرم.

 

  ترديدي نيست كه نام آقاي  محمدرضا شجريان در آسمان هنر موسيقي ايران تا هميشه تاريخ خواهد درخشيد. چراكه آثار ايشان نه تنها از حيث آواز, كه از حيث قوت موسيقايي و از آن مهمتر, انتخاب اشعار, كم نظير و ارزشمند است. عموم كساني كه نيوشنده آثار اين استاد گرانمايه بوده‌اند, تصديق مي كنند كه در برخي موارد شيوه صحيح خواندن اشعار بزرگاني چون حافظ, سعدي, مولانا و... را از ميان آوازهاي شجريان آموخته يا دريافته‌اند. نوروزهاي دهه گذشته را به خاطر بياوريد و كارتهاي تبريك نوروزي را كه بازتاب اشعار آوازهاي شجريان است ... و مثالهايي از اين دست فراوانند.

  در طول ساليان ماضي, نام محمدرضا شجريان كه خود را (خاك پای مردم ايران زمين) مي‌خواند, بسيار در رسانه ها و محافل بازتاب داشته است. مواضع سياسي, اجتماعي و فرهنگي او و احيانا كم لطفی‌هايي كه در حق اصحاب فرهنگ كرده و صدالبته كم لطفی‌هايي كه بر او رفته، همواره با نامش قرين بوده است. اما به گمانم يك موضوع ديگر نيز با نام شجريان پيوند خورده و كمتر بدان توجه شده است.

  آيا شجريان در آثار خود, عمده‌ترين وزن را به موسيقي می‌دهد و بر اساس قالبهاي آن اشعارش را انتخاب مي كند يا برعكس؟ اساسا انتخاب شعر براي اين استاد آواز ايراني در چه جايگاهي است؟ من نمی‌خواهم پاسخ قطعي به اين پرسشها بدهم و البته صلاحيت آن را نيز ندارم. ليكن به عنوان شنونده مجموعه آثار استاد محمدرضا شجريان, بر اين باورم كه او در انتخاب اشعار آوازهايش با وسواس و دقت عمل می‌نمايد و معمولا همانگونه كه در آثار خود گوشه‌هاي موسيقي اصيل ايراني را موشكافانه احيا می‌کند, اشعار نغز و پرمغز شاعران بزرگ ايران زمين را نيز بر سر زبانها می‌اندازد. گمان می‌كنم كه شجريان نه تنها بر گردن مردمان امروز و فردا, كه بر گردن شعراي سلف نيز حقي بزرگ دارد و آن، يادآوري اشعار آنان، ترغيب مردم به خواندن اشعارشان و خصوصا صحيح خواندن و درك معاني بلند آنهاست. و من هرچه به خزانه شعريم مراجعه می‌كنم, درمی‌يابم كه عموما اشعاري را در حافظه خود دارم كه از نفس گرم اين استاد بزرگ آواز ايراني به يادگار گرفته ام.

مدتها بود كه در انديشه گردآوري اشعاري بودم كه استاد شجريان در آثار خود آنها را زمزمه كرده است. و می‌پندارم تحليل محتواي اين مجموعه, در زمان خودش ارزشمند خواهد شد. چندين بار دست به كار شدم تا اين مجموعه را پس از گردآوري منتشر نمايم ولي...

   و اينك چه گستره‌اي مناسب تر از اينترنت كه بتوان آن خيالات را رنگ و بوي واقعي بخشيد؟... پس سعي می‌كنم در كنار مطالب خودم اشعاري را كه توسط استاد محمدرضا شجريان در هريك از آثارش ارائه شده, با عنوان (شعر و شجريان) عرضه نمايم. شيوه اين كار چنين است:

۱ـ در هر نوبت يك شعر را به طور كامل می‌نگارم. سعي خواهم كرد از همان نسخه‌اي كه استاد بدان استناد كرده، استفاده نمايم.

 ۲ـ از آنجا كه عموما يك شعر به طور كامل در قطعات موسيقايي آقاي شجريان عرضه نشده، در مقابل ابياتي كه سروده شده ولي

از سوي اين استاد نامي خوانده نشده است, علامت ** مي گذارم تا ابيات منتخب ايشان قابل تشخيص باشد.

 ۳ـ در ابتدای هر يادداشت ضمن اشاره به منبع آن, تلاش می‌كنم نام آلبوم شعر مذكور را نيز با ذكر مشخصاتي كه در دسترس هست, ارائه نمايم.

 ۴ـ بخشي از آثار استفاده شده از طرف آقاي شجريان تصانيف هستند كه در مورد آن نيز به نحوي مناسب عمل خواهم كرد.

 ۵ـ ترديد ندارم كه با بضاعت اندك من, امكان دسترسي به همه آثار استاد وجود ندارد. چنانچه در اين راه از راهنمايي و همراهي با من دريغ نورزيد, سپاسگزار خواهم بود و چنانچه آثار قديمي يا منتشر نشده و ... ايشان را برايم ارسال نماييد با نام شما و رعايت امانت، معرفي خواهم كرد.

 ۶ـ زاد راه من، حمايت و هدايت شما خوانندگان سخن سنج و نكته دان است كه قطعا آن را از من مسكين دريغ نمي فرماييد.

 

... و اما شعر امروز:

تقارن يکصدمين شعر با بهار  صرفا بايد  با عرضه يک غزل بهاری از حضرت حافظ همراه باشد تا نشان از کج سليقگی نشود. اين غزل زيبا و البته مشهور حضرت حافظ در دستگاه ماهور و با همنوازی استادان بنام موسيقی ايرانی مرحوم بديعی، استاد پايور، استاد محمد اسماعيلی و استاد ظريف در برنامه گلهای تازه ۱۸۵ عرضه شده است.

 

روز هجران و شب فرقت يار آخر شد

زدم اين فال و گذشت اختر و کار آخر شد

 

آن همه ناز و تنعم که خزان می‌فرمود

عاقبت در قدم باد بهار آخر شد

 

شکر ايزد که به اقبال کله‌گوشه گل

نخوت باد دی و شوکت خار آخر شد

 

صبح اميد که بد معتکف پرده غيب

گو برون آی که کار شب تار آخر شد  **

 

آن پريشانی شبهای دراز و غم دل

همه در سايه گيسوی نگار آخر شد

 

باورم نيست ز بدعهدی ايام هنوز

قصه غصه که در دولت يار آخر شد

 

ساقيا لطف نمودی قدحت پر می باد

که به تدبير تو، تشويش خمار آخر شد

 

در شمار ارچه نياورد کسی حافظ را

شکر، کان محنت بی‌حد و شمار آخر شد  **

 

** اين ابيات در آواز نيامده است.

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم فروردین 1385ساعت 17:13  توسط محمود  | 

سلام،

با سپری شدن ۹ ماه از اغاز فعالیت محافظه کاران جدید ایرانی در عرصه قدرت، دیگر نباید مواجهه با تصمیمات و سیاستهای متفاوت با اسلاف برای افکار عمومی ایرانیان مایه تعجب باشد. ولی از آنجا که مردم ما انتظار اتخاذ تصمیمات خردمندانه از سوی مسئولان حکومتی را دارند ( مسئولینی که به مدد ۲۷ سال تجربه و دانش افزایی دانشگاهی در رشته دکترای مدیریت استراتژیک توقع بیشتری از آنان می‌رود) مواجهه با تصمیمات عجیب دولتمردان جدید موجب شگفتی، و جر و بحثهای محفلی و فامیلی و خانوادگی می شود. از جمله این تصمیمات، عدم تغییر ساعت در ۶ ماهه اول سال است که پس از ۱۴ سال اجرا به ناگهان متوقف شد و دلیل آن نیز عدم اثبات کاهش مصرف انرژی در کشور اعلام شد.

اگر از در هم ریختن برنامه‌ها و فعالیتهای جاری مردم در اثر اتخاذ این تصمیم بگذریم و عوارض آن را نادیده بگیریم، دهها نکته دیگر در این میان بر جا می‌ماند. چند گزاره را در این زمینه می‌توان برشمرد:

۱- عدم تحقق هدف اصلی دولت از تغییر ساعت که همانا کاهش مصرف انرژی است: این موضوع می‌تواند فنی ترین و منطقی ترین دلیل برای اتخاذ این تصمیم باشد مشروط بر آنکه محاسبات لازم صورت گرفته شده و به اثبات رسیده باشد. که ظاهرا چنین محاسباتی صورت نگرفته و اگر هم محاسبه شده باشد در بدترین حالت، گویای کاهش رشد مصرف انرژی است که در شرایط بدبینانه، نتیجه مغتنمی است و نباید موجب اتخاذ این تصمیم شود.

۲ـ اجابت نظر علما و حوزه‌های علمیه: سالهاست که بخشی از جامعه مذهبی کشور خصوصا گروهی از علما و حوزه‌های علمیه مستقر در قم و مشهد از تغییر ساعت در ۶ ماهه اول سال گلایه مندند و حتی برخی از آنان ساعتهای خود را تغییر نمی‌دهند و اطلاق <<ساعت جدید>>، <<ساعت قدیم>> در اینگونه مجامع و حتی بعضی شهرها و جوامع سنتی ایران، معروف است. متصور خواهد بود که این تصمیم جدید دولت متاثر از اظهار گلایه جامعه مذهبی کشور و در پاسخ به آنان بوده باشد تا حمایتهای معنوی آنان از دولتمردان جدید ادامه و بلکه تقویت شود.

۳- اتخاذ تصمیمات متفاوت با اسلاف: این هم از محتملات می‌تواند باشد که هر سیاستی یا تصمیمی که گذشتگان موجد آن بوده‌اند باید تغییر کند و تمام افعال و اعمال دولت جدید باید متفاوت با اسلافشان باشد. مثلا اگر دولتهای هاشمی رفسنجانی و خاتمی تصمیم گرفته اند که از دهانشان غذا میل کنند لابد باید دولتمردان جدید ...

... و البته شاید گزاره‌های دیگری نیز مطرح باشند. اما به هر حال ظاهرا مقدر است که این دولت باید مانند کودکی که همه چیز را تجربه می‌کند تا یاد گیرد، همه راههای طی شده در سالیان ماضی را دوباره بپیماید و تجربه کند و تقدیر ما نیز صبر است و استقامت تا شاید روزی این کودک به بلوغ برسد، اگر برسد!

اتخاذ سیاست جدید عدم تغییر ساعت، اصلا مایه تعجب من نشد چرا که انتظار تصمیمات عجیب‌تر از این حضرات را دارم. آنچه اکنون پیرامون آن متفکرم، این است که دولتمردانی که در  عدم تغییر ساعت رسمی کشور که در همه ممالک متمدن جاری است، نمی‌توانند دلایل منطقی ارائه کنند و افکار عمومی را راضی نمایند، چگونه می‌خواهند مردم هوشیار و نکته سنج ما را در مورد نتیجه مذاکرات آتی پیرامون مسائل هسته‌ای که قطعا واجد امتیاز دادنهای بی شمار به غرب و آمریکاست دلیل تراشی کنند؟ چگونه این همه نبوغ در یک کابینه جمع می‌شود؟ راستی شما سریال بله آقای نخست‌وزیر  را می‌بینید؟ 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم فروردین 1385ساعت 8:20  توسط محمود  | 

 

سلام،

سال نو مبارک.

امیدوارم سال جدید برای همگان سرشار از سلامتی و بهروزی و شادکامی باشد.

اولین حکایت سال ۸۵ را از یک صاحب سخن معاصر آغاز می کنم:

علی اکبر خان شيدا يکی از شاعران و تصنيف‌سرايان چند دهه گذشته ايران است که آثار زيبای او را اهالی موسيقی و آواز بسيار می‌پسندند و به کار می‌برند. از جمله اين آثار تصنيفی است که آقای شجريان، دو بار آن را اجرا کرده است. که يک بار در آلبوم بت چين يا همان گلبانگ ۱ و يک بار هم در آلبوم آهنگ وفا عرضه شده است. و اجرای هر دو در دستگاه ماهور بوده است.

 

ز من نگارم خبر ندارد

به حال زارم نظر ندارد

 

خبرندارم من از دل خود

دل من از من خبر ندارد

 

کجا رود دل که دلبرش نيست

کجا پرد مرغ که پر ندارد

 

امان از اين عشق، فغان از اين عشق

که غير خون جگر ندارد

 

همه سياهی، همه تباهی

مگر شب ما سحر ندارد

 

بهار مضطر، منال ديگر

که آه و زاری اثر ندارد

 

جز انتظار و جز استقامت

وطن علاج دگر ندارد

 

ز هر دو سر بر سرش بکوبد

کسی که تيغ دوسر ندارد

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم فروردین 1385ساعت 15:1  توسط محمود  |