سلام،
پیشاپیش فرا رسیدن سال جدید را تبریک عرض می کنم و روزهایی سراسر از سلامتی و شادکامی را برای همه ایرانیان آرزومندم.
جناب هوشنگ ابتهاج (سايه) شعری بسيار زيبا سروده که در چندين اثر موسيقايی از سوی خوانندگان و نوازندگان بنام اجرا شده است. از جمله اين اجراها، اجرای شعر مذکور توسط جناب شجريان در آلبوم بیبديل شب، سکوت، کوير است که به عنوان آخرین یادداشت سال ۸۴ تقديم میکنم:
ای عاشقان، ای عاشقان، پيمانهها پرخون کنيد
وز خون دل چون لالهها، رخسارهها گلگون کنيد
آمد يکی آتش سوار، بيرون جهيد از اين حصار
تا بردمد خورشيد نو، شب را ز خود بيرون کنيد
آن يوسف چون ماه را از چاه غم بيرون کشيد
در کلبه احزان چرا اين ناله محزون کنيد **
از چشم ما آيينهای در پيش آن مهرو نهيد
آن فتنه فتانه را بر خويشتن مفتون کنيد **
ديوانه چون طغيان کند، زنجير و زندان بشکند
از زلف ليلی حلقهای در گردن مجنون کنيد
ديدم به خواب نيمهشب، خورشيد و مه را لب به لب
تعبير اين خواب عجب، ای صبحخيزان چون کنيد
نوری برای دوستان، دودی به چشم دشمنان
من دل بر آتش مینهم، اين هيمه را افزون کنيد **
زين تخت و تاج سرنگون تا کی رود سيلاب خون
اين تخت را ويران کنيد، اين تاج را وارون کنيد **
چندين که از خم در سبو، خون دل ما میرود
ای شاهدان بزم کين، پيمانهها پر خون کنيد
** اين ابيات در آواز نيامده است.
سلام،
مورخان معتقدند ۲۲ اسفند ۸۸۰ هجری شمسی، برای اولين بار شيعه ۱۲ امامی به عنوان مذهب رسمی در ايران اعلام شده است. اين امر از سوی شاه اسماعيل صفوی صورت گرفت که خود را از نسل امام حسين (ع) میدانست.
جوانترها اگر حال و حوصله خواندن يک مطلب عميق جامعهشناسانه را داشته باشند، بد نيست به کتاب مرحوم دکتر شريعتی تحت عنوان شيعه علوی و شيعه صفوی مراجعه نمايند.
سلام،
امروز با اجازه شما شعری از سعدی عليهالرحمه را تقديم میکنم که آقای شجريان در کنسرت وين اجرا کرده و در آلبوم آرام جان عرضه شده است. اجرای اين شعر در دستگاه افشاری بوده است.
مکن سرگشته آن دل را که دستاموز غم کردی
به زير پای هجرانش، لگدکوب ستم کردی
قلم بر بيدلان گفتی نخواهم راند و هم راندی
جفا بر عاشقان گفتی نخواهم کرد و هم کردی
بدم گفتی و خرسندم، عفاک ا... نکو گفتی
سگم خواندی و خشنودم، جزاک ا... کرم کردی
چه لطف است اين که فرمودی، مگر سبقاللسان بودت
چه حرف است اين که آوردی، مگر سهوالقلم کردی **
عنايت با من اولیتر که تاديب جفا ديدم
گلافشان بر سر من کن که خارم در قدم کردی
غنيمت دان اگر روزی به شادی در رسی ای دل
پس از چندين تحملها که زير بار غم کردی
شب غمهای سعدی را مگر هنگام روز آيد
که تاريک و ضعيفش چون چراغ صبحدم کردی
** اين بيت در آواز نيامده است.
سلام،
جوانان امروز اگر به موسيقی اصيل علاقهمند باشند و پي جوی دستگاههای موسيقی و آلات آن، در مواجهه با نام ساز کمانچه، کيهان کلهر را به خاطر میآورند که انصافا در به خدمت گرفتن اين ساز، استادی سرآمد و گرانقدر است. و با توجه به جوانيش آيندهای بس درخشان خواهد داشت. اما کمی که به گذشته برگرديم نام مرحوم اصغر بهاری نيز همرديف ساز کمانچه تداعی میشود.
از جمله آثار اين استاد فقيد کمانچه که حق بزرگی بر گردن موسيقی اصيل و زنده نگهداشتن اين ساز دارد، اجرای يکی از غزلهای حضرت حافظ توسط استاد شجريان است که در دشتی اجرا شده و در آلبوم دولت عشق يا همان گلبانگ ۲ عرضه شده است. ظاهرا نام آلبوم نيز از همين غزل برگرفته شده است.
مزن بر دل ز نوک غمزه تيرم
که پيش چشم بيمارت بميرم
نصاب حسن در حد کمال است
زکاتم ده که مسکين و فقيرم **
چو طفلان تا کی ای زاهد فريبی
به سيب بوستان و شهد و شيرم **
چنان پر شد فضای سينه از دوست
که فکر خويش، گم شد از ضميرم
قدح پر کن که من در دولت عشق
جوانبخت جهانم گرچه پيرم
قراری بستهام با میفروشان
که روز غم بجز ساغر نگيرم
مبادا جز حساب مطرب و می
اگر نقشی کشد کلک دبيرم
در اين غوغا که کس، کس را نپرسد
من از پير مغان، منت پذيرم **
خوشا آن دم کز استغنای مستی
فراغت باشد از شاه و وزيرم **
من آن مرغم که هر شام و سحرگاه
ز بام عرش میآيد صفيرم **
چو حافظ گنج او در سينه دارم
اگرچه مدعی بيند حقيرم
** اين ابيات در آواز نيامده است.
سلام،
در ميان غزلسرايان ايران، نام فخرالدين عراقی بيشتر برای سرودن غزلهای عاشقانه معروف است. امروز غزلی از همو را که توسط جناب شجريان در دستگاه همايون اجرا و در آلبوم همايونمثنوی عرضه شده است، تقديم میکنم:
بود آيا که خرامان ز درم بازآيی
گره از کار فروبسته ما بگشايی
نظری کن که به جان آمدم از دلتنگی
گذری کن که خيالی شدم از تنهايی
گفته بودی که بيايم، چو به جان آيی تو
من به جان آمدم، اينک تو چرا مینايی
بس که سودای سر زلف تو پختم به خيال
عاقبت چون سر زلف تو شدم سودايی
همه عالم به تو میبينم و اين نيست عجب
به که بينم که تويی چشم مرا بينايی
پيش از اين گر دگری در دل من میگنجيد
جز تو را نيست کنون در دل من گنجايی
جز تو اندر نظرم هيچ کسی مینايد
وين عجبتر که تو خود، روی به کس بنمايی
گفتی از لب بدهم، کام عراقی روزی
وقت آنست که آن وعده وفا فرمايی