روز شنبه منسوب به ستاره کيوان (يا زحل) و رنگش سياه است. روز يکشنبه از آن خورشيد است و رنگ زرد و زرين است. دوشنبه روز ماه است که رنگ اصليش را سبز می دانستند. سه شنبه روز بهرام يا مريخ است که جامه سرخ بر تن دارد. چهارشنبه روز سود و سودا و دکان و بازار است و به عطارد(يا تير), که دبير آسمان است و رنگش فيروزه است, تعلق دارد. پنجشنبه روز سعادت و منسوب به مشتری است و رنگ آن صندل گون است و روز جمعه از آن زهره خنياگر است که چون الماس به رنگ سفيد در آسمان می درخشد.
بدين سان اين هفت گنبد از سياه تا سفيد (همه رنگها) و از کيوان تا زهره (همه سيارگان) و از شنبه تا جمعه (همه زمانها) را در بر می گيرند و به زبان رمز تمامی قصه آفرينش را از سياه (که رمزی از اسم باطن يا مقام ذات الهی و خلوت ابدی شاهد هستی با خويش است چنان که شيخ محمود شبستری گفت:
سياهی گر ببينی نور ذات است به تاريکی درون آب حيات است)
تا سفيد (که ظهور کامل همه رنگ ها و تجلی اسم ظاهر از اسمای حسنای الهی است), باز میگويند: سياه همه رنگها را در خود نهفته است و هيچيک را باز نمی تابد, از اين رو رمز سکوت مطلق و مقام لا اسم و لا رسم يا عنقای مغرب ( شهريار در پرده) و امثال اين گونه تعبيرات است و سفيد همه رنگها را باز می تابد و چون روز همه را آشکار می کند و رمز جمال الهی است که نور آسمان و زمين است و به هر طرف رو کنند چهره اوست.
رنگها و ستارگان روزهای هفته در فرهنگ غرب نيز کم و بيش با آنچه نظامی در هفت پيکر آورده هماهنگ است. از جمله در زبان انگليسی شنبه را Saturday گويند يعنی روز زحل و رنگ آن به همين مناسبت سياه است زيرا رنگ زحل در آسمان کمی به سياهی می زند.
در اساطير يونان، زحل که نامش Chronos يعنی زمان است, پدر خدايان يونانی است که فرزندانش ژوپيتر و ديگران او را از آسمان راندند و او به زمين آمد و در روم (ايتاليا) مهمان پادشاهی به نام ژانوس شد و هزار سال نزد او زيست و در اين هزار سال که دوران طلايی ناميده شده است به يمن قدوم زحل, مرگ و بيماری و پيری و زشتی و قحطی و غيره وجود نداشت و پيوسته همه چيز بر وفق مراد بود و هنوز در ايتاليا جشنی بر پا می شود به نام Satunalia يعنی جشن زحل و نام ژانويه نیز از همان ژانوس گرفته شده است.
روز يکشنبه را Sunday می گويند يعنی روز خورشيد و با آنکه اکنون تعطيل است اما در فرهنگهای انگليسی از آن به عنوان روز اول هفته ياد می کنند, چنانچه ما نيز در فارسی (يک) شنبه می گوييم. گويی شنبه شماره صفر هفته است که هنوز آفرينش شروع نشده و با طلوع خورشيد که همان تجلی نور الهی است آفرينش در روز يکشنبه آغاز شده و روز يکشنبه اولين روز آفرينش و همچنين اولين روز هفته است.
روز دوشنبه را Monday گويند که منسوب به ماه و رنگ آن سبز است زيرا در هيات قديم رنگ اصلی ماه را سبز می دانستند و در زبان انگليسی نيز چنين است که رنگ ماه سبز است و گاهی از آن به حسادت ياد می کنند و رنگ غول حسادت نيز سبز است. و در زبان انگليسی اصطلاح Green with envy به معنی سبز شده از حسادت, رايج است. اين روز به زن تعلق دارد زيرا ماه، زن است و ارتباط ويژهای با زنان دارد از جمله آنکه مظهر نور الهی است و در غيبت خورشيد رسالت او رساندن نور خورشيد به جهان است و زن به علت بلندی مقام و اينکه نگاهش به سوی خورشيد است، اين رسالت را می تواند انجام دهد.
روز سه شنبه را Tuesday گويند يعنی روز Tues که نام يکی از خدايان است معادل با مارس يا مريخ و رنگ آن قرمز است. اين روز به مردان تعلق دارد که عاشقند و سرخ رنگ عشق است و روز قربانی و جان فشانی در راه معشوق.
چهارشنبه را Wednesday گويند که روز Oden يکی ديگر از خدايان اساطيری است که آن نيز برابر با Mercury يعنی عطارد است و رنگ آن فيروزهای است و روز تجارت و سود و سودا است. از همين لغت کلمه Merchant به معنی بازرگان و Mercantile به معنی تجاری آمده است يعنی مربوط به مرکوری يا عطارد که دبير فلک است و دانش دنيوی نزد اوست.
روز پنجشنبه را Thursday خوانند يعنی روز متعلق به Thor که باز از خدايان ژرمنی است و معادل با ژوپيتر يا زئوس در فرهنگ روم و يونان و معادل مشتری يا برجيس در فرهنگ ماست و روز سعادت است.
پنجشنبه که هست روزی خوب در سعادت به مشتری منسوب(هفت پيکر)
و بالاخره روز جمعه يا آدينه را Friday گويند که بعضی گفتهاند به معنی روز آسايش و رهايی از کار و فعاليت است و بعضی گفتهاند روز درخشندگی و سپيدی است و متعلق به ستاره زهره يا ونوس يا آفروديت است که رنگش در آسمان به سپيدی می زند.
اگر ما نيز چون بهرام هفت روز هفته را در صحبت يکی از هفت عروس هفت اقليم هنر يعنی شعر, نمايشنامه, موسيقی, نقاشی, معماری, مجسمه سازی و سينما که هنر هفتم ناميده شده است، بگذرانيم و حکايتی از او بشنويم و به تعبير ديگر هر روز هفته را با يکی از تجليات جمال و جلال الهی سر کنيم همه روزها مبارک و روز اقبال و سعادت خواهد بود.
** اين ابيات در آواز نيامده است.
سلام،
امروز روز آمار و برنامهريزی است. دو موضوعی که ماهيت وجوديشان عميقا به هم پيوند خورده است. از سويی عمده ترين بازار مصرف امار در حوزه برنامهريزی است و از سوی ديگر برنامهريزی بدون آمار بی معنا.
اما جند نکته جالب در اين مقال:
۱. سالهاست که اول آبان روز آمار است ولی شايد از ۷ سال پيش، برنامه ريزی هم به آن افزوده شده باشد. قبلا ۱۱ بهمن روز برنامه ريزی بود ولی شورای فرهنگ عمومی با همين استدلالی که اول مطلب آوردم، هر دو مقوله را در هم ادغام کرد. و اين از هوشمندی آقای مسجدجامعی معاون وقت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بود. القصه اين را گفتم تا بدانيد شورای فرهنگ عمومی اين ارتباط و اهميت آن را دريافته بود ولی متاسفانه سازمان مديريت و برنامه ريزی در اين زمينه اصلا توی باغ نيست.
۲. تصور میکنم تنها سازمانی که از آمارهای مرکز آمار ايران استفاده نمیکند همين سازمان مديريت و برنامه ريزی باشد. اين را به حساب بینيازی برنامه ريزی به آمار در اين مملکت بگذاريد نه چيز ديگر!
۳. برنارد شاو اديب و شاعر شهير انگليسی در مورد آمار يک جمله دارد: « دروغ ۳ گونه است: دروغ مصلحتآميز، دروغ فتنهانگيز، آمار!»
۴. هويدا نخست وزير معروف دوره پهلوی که مدتی رئيس سازمان برنامه هم بود، در تعريف آمار میگويد: « آمار همانند يک مايو دوتکه است که همه جای بدن را نشان میدهد به غير از آنهايی که بايد نشان بدهد!»
۵. «آمارتان را داريم» از اصطلاحاتی است که پس از انقلاب در ميان مردم باب شد و بيشتر، کلمه قصار بازجوها بود. حاکی از اين که از تمام جيک و پيک شما با خبريم و کمترين ارتباط را با آمار داشت.
۶. باز هم بنويسم؟