سلام،
اجازه دهيد شعر امروز را از شاعران معاصر تقديم کنم. شعری زيبا از استاد شفيعی کدکنی که جناب شجريان آن را در راست پنجگاه اجرا و در آلبوم ارزنده فریــــاد عرضه کرده است. گرچه اين اثر يك بار هم در كنسرت همنوا با بم و البته با همخواني همايون شجريان اجرا شده است:
ای مهربانتر از برگ در بوسههای باران
بيداری ستاره در چشم جويباران
آيينه نگاهت پيوند صبح و ساحل
لبخند گاهگاهت، صبح ستاره باران
باز آ که در هوايت، خاموشی جنونم
فريادها برانگيخت از سنگ کوهساران
ای جويبار جاری، زين سايه برگ مگريز
کينگونه فرصت از کف دادند بیشماران
گفتی به روزگاری، مهری نشسته، گفتم
بيرون نمیتوان کرد حتی به روزگاران
بيگانگی ز حد رفت، ای آشنا مپرهيز
زين عاشق پشيمان، سرخيل شرمساران
پيش از من و تو بسيار بودند و نقش بستند
ديوار زندگی را زينگونه يادگاران
وين نغمه محبت بعد از من و تو ماند
تا در زمانه باقيست، آواز باد و باران
+
نوشته شده در دوشنبه سی و یکم مرداد 1384ساعت 18:42  توسط محمود
|
سلام،
امروز میخواهم شعر معروفی از حضرت مولانا جلالالدين رومی را که استاد شجريان در دستگاه ماهور اجرا و در آلبومي با همين نام به ساحت فرهنگ کشور عرضه کرده است، تقديم کنم:
در هوايت بیقرارم روز و شب
سر ز پايت بر ندارم روز و شب
روز و شب را همچو خود مجنون کنم
روز و شب را کی گذارم روز و شب
جان و دل از عاشقان میخواستند
جان و دل را میسپارم روز و شب
تا نيابم آنچه در مغز من است
يک زمانی سر نخارم روز و شب
تا که عشقت مطربی آغاز کرد
گاه چنگم، گاه تارم روز و شب
میزنی تو زخمه و بر میرود
تا به گردون زير زارم روز و شب **
ساقیی کردی بشر را چل صبوح
زان خمیر اندر خمارم روز و شب **
ای مهار عاشقان در دست تو
در میان این قطارم روز و شب
میکشم مستانه بارت بیخبر
همچو اشتر زیر بارم روز و شب **
تا بنگشایی به قندت روزهام
تا قیامت روزهدارم روز و شب **
چون ز خوان فضل روزه بشکنم
عید باشد روزگارم روز و شب **
جان روز و جان شب، ای جان تو
انتظارم، انتظارم روز و شب **
تا به سالی نیستم موقوف عید
با مه تو عیدوارم روز و شب **
زان شبی که وعده کردی روز وصل
روز و شب را میشمارم روز و شب
بس که کشت مهر جانم تشنه است
ز ابر دیده اشکبارم روز و شب
** این ابیات در آواز نیامده است.
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم مرداد 1384ساعت 18:51  توسط محمود
|
سلام،
امروز شعری از حضرت حافظ را که استاد شجريان در دستگاه شور اجرا کرده و در آلبوم خلوت گزيده عرضه شده است، تقديم میکنم.
اجازه بدهيد يک نکته هم در اينجا اضافه کنم. ميگويند منظور حضرت خواجه از کلمه سابقه در بيت دوم اين غزل، اشاره به آن دعاي معروف است که ميفرمايد: (يا من سبقت رحمته غضبه). و صد البته اميد همه ما نيز به همين درياي رحمت خداوندي است که اگر به غضبش رفتار کند...
مزرع سبز فلک ديدم و داس مه نو
يادم از کشته خويش آمد و هنگام درو
گفتم ای بخت بخسبيدی و خورشيد دميد
گفت با اين همه از سابقه نوميد مشو
گر روی پاک و مجرد چو مسيحا به فلک
از چراغ تو به خورشيد رسد صد پرتو
تکيه بر اختر شب دزد مکن کاين عيار
تاج کاووس ببرد و کمر کيخسرو
گوشوار زر و لعل ارچه گران دارد گوش
دور خوبی گذران است نصيحت بشنو **
چشم بد دور ز خال تو که در عرصه حسن
بيرقی راند که برد از مه و خورشيد گرو **
آسمان گو مفروش اين عظمت کاندر عشق
خرمن مه به جوی خوشه پروين به دو جو
آتش زهد و ريا خرمن دين خواهد سوخت
حافظ اين خرقه پشمينه بينداز و برو **
** اين ابيات در آواز نيامده است.
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم مرداد 1384ساعت 18:31  توسط محمود
|
سلام،
اجازه بدهيد که غزل امروز را از شيخ اجل سعدی تقديمتان کنم که جناب شجريان آن را در دستگاه همايون اجرا و يك بار در آلبوم بيداد و ديگر بار در برنامه گلهاي تازه 35 عرضه کرده است:
آن که هلاک من همی خواهد و من سلامتش
هر چه کند به شاهدی، کس نکند ملامتش
باغ تفرج است و بس، ميوه نمیدهد به کس
جز به نظر نمیرسد سيب درخت قامتش
داروی دل نمیکنم، آن که مريض عشق شد
هيچ دوا نياورد باز به استقامتش **
هر که فدا نمیکند دنیی و دين و مال و سر
گو غم نيکوان مخور تا نخوری ندامتش **
جنگ نمیکنم اگر دست به تيغ میبرد
بلکه به خون، مطالبت هم نکنم قيامتش **
کاش که در قيامتش بار دگر بديدمی
کانچه گناه او بود، من بکشم غرامتش
هر که هوا گرفت و رفت از پی آرزوی دل
گوش مدار سعديا بر خبر سلامتش **
** اين ابيات در آواز نيامده است.
+
نوشته شده در سه شنبه هجدهم مرداد 1384ساعت 19:16  توسط محمود
|
سلام،
به قول معروف، نوبتی هم که باشد، نوبت بابا طاهر است که چهار دو بيتی از او را که استاد شجريان در دستگاه ماهور اجرا و در آلبومي با همين نام عرضه کرده است، مرور کنيم:
بود درد مو و درمونم از دوست
بود وصل مو و هجرونم از دوست
اگه قصابم از تن واکره پوست
جدا هرگز نگرده جونم از دوست
خوشا آنان که سودای تو ديرن
که سر پيوسته در پای تو ديرن
به دل ديرم تمنای کسانی
که اندر دل تمنای تو ديرن
گلی که خود بدادم پيچ و تابش
به آب ديدهگونم دادم آبش
به درگاه الهی کی روا بی
گل از مو، ديگری گيره گلابش
خداوندا مو بيزارم از اين دل
شب و روزان در آزارم از اين دل
ز بس ناليدم از ناليدنم تنگ
مو رو بستون که بيزارم از اين دل
+
نوشته شده در شنبه پانزدهم مرداد 1384ساعت 17:2  توسط محمود
|
سلام،
امروز بالاخره آقاي
خاتمي کسوت رياست جمهوري را از تن به در کرد و کاملا مثل خودمان شد. براي من که از ديرباز جزو ارادتمندان ايشان بوده ام، مايه خرسندي است که اين مرد شريف، تن رنجور خود را بيش از اين براي اصلاح کينه ورزان خسته نميکند.
رسم اخلاق هم بر اين است که اينک با زبان الکن خود از همه زحمتهاي ايشان سپاسگزاري نمايم. از طرف ديگر فضاي اين وبلاگ عموما به شعر اختصاص دارد. پس اجازه دهيد دو قطعه شعر را که آقاي خاتمي در دو برهه مشابه زمزمه کرده است تقديم کنم. به نظر من تدقيق در اين دو شعر، اولا صفاي باطن و روح شفاف اين مرد را نشان مي دهد و ثانيا بيانگر آن است که در همه اين سالها مانيفست او ثابت و استوار مانده است. پديده اي که خصوصا در ميان سياسيون ما نادر است.
ابتدا غزل زيباي حضرت حافظ که در مراسم خداحافظي از همکاران وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي در سال ۱۳۷۱ در تالار وحدت از زبان آقاي خاتمي شنيديم:
ما نگوييم بد و ميل به ناحق نکنيم
جامه کس سيه و دلق خود از رق نکنيم
عيب درويش و توانگر به کم و بيش، بد است
کار بد، مصلحت آنست که مطلق نکنيم
رقم مغلطه بر دفتر دانش نزنيم
سر حق بر ورقشعبده ملحق نکنيم
شاه اگر جرعه رندان نه به حرمت نوشد
التفاتش به می صاف مروق نکنیم
خوش برانیم جهان در نظر راهروان
فکر اسب سیه و زین مغرق نکنیم
آسمان کشتی ارباب هنر میشکند
تکیه آن به که بر این بحر معلق نکنیم
گر بدی گفت حسودی و رفیقی رنجید
گو تو خوش باش که ما گوش به احمق نکنیم
حافظ ار خصم خطا گفت نگیریم بر او
ور به حق گفت جدل با سخن حق نکنیم
و اينک در آستانه کناره گيري از مسند رياست جمهوري شعر خاتمي خطاب به همه نامهربانيها اين است:
هر که ما را ياد کرد، ايزد مر او را يار باد
هر که ما را خوار کرد، از عمر برخوردار باد
هر که اندر راه ما خاري فکند از دشمني
هر گلي کز باغ وصلش بشکفد، بي خار باد
خوشا به حال خاتمي که چهره متبسم و دل همچون آيينهاش، ميراث پيامبر عالي مقدار ماست.
+
نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم مرداد 1384ساعت 14:49  توسط محمود
|
سلام،
بعضی حرفها دل را میشکنند،
بعضی ديگر، دل شکسته را ترميم میکنند.
بعضی حرفها دل آدم را تنگ میکنند،
بعضی ديگر، دل تنگ شده را وسعت میدهند.
بعضی حرفها سبب حزن و اندوه دلاند،
بعضی ديگر، شادی و سرور را مهمان دل میکنند.
بعضی حرفها از دل برمیخيزند،
بعضی حرفها به دل مینشينند.
بعضی حرفها از سر بیدلیاند،
بعضی حرفها در پی بیدلانند.
اين که چه حرفی با چه دلی، چه میکند؟ بستگی دارد به جنس دلها و حرفها،
نمیدانم دل تو از چه جنسی است؟
اما ۳۶ حرف من از جنس بلور است.
نوشتار بالا، مقدمه کتابی است با عنوان(۳۶ حرف من) اثر خانم سهیلا صلاحی و مطالب ظریف و بدیعی در آن آمده است، که به خواندنش میارزد.
+
نوشته شده در دوشنبه دهم مرداد 1384ساعت 15:5  توسط محمود
|
سلام،
شعر امروز را به غزلی از حضرت حافظ اختصاص میدهيم که جناب شجريان آن را در دستگاه همايون اجرا و در آلبوم معروف بيداد عرضه کرده است.
باغبان گر پنج روزی صحبت گل بايدش
بر جفای خار هجران، صبر بلبل بايدش
ای دل اندر بند زلفش از پريشانی منال
مرغ زيرک چون به دام افتد، تحمل بايدش
رند عالمسوز را با مصلحت بينی چه کار
کار ملک است آن که تدبير و تامل بايدش
تکيه بر تقوا و دانش در طريقت کافريست
راهرو گر صد هنر دارد، توکل بايدش
با چنين زلف و رخش بادا نظر بازی حرام
هر که روی ياسمين و جعد سنبل بايدش
نازها زان نرگس مستانهاش بايد کشيد
اين دل شوريده تا آن جعد و کاکل بايدش
ساقيا در گردش ساغر، تعلل تا به چند
دور چون با عاشقان افتد، تسلسل بايدش
کيست حافظ تا ننوشد باده بيآواز رود
عاشق مسکين چرا چندين تجمل بايدش
+
نوشته شده در پنجشنبه ششم مرداد 1384ساعت 9:49  توسط محمود
|
سلام،
در آلبوم آهنگ وفا جناب شجريان غزلی از شيخ اجل سعدی را در دستگاه ماهور به زيبايی اجرا کرده است که تقديم میکنم:
هشيار کسی بايد کز عشق بپرهيزد
وين طبع که من دارم با عقل نياميزد
آن کس که دلی دارد آراسته معنی
گر هر دو جهان باشد در پای يکی ريزد
گر سيل عقاب آيد، شوريده نينديشد
ور تير بلا بارد، ديوانه نپرهيزد
آخر نه منم تنها در باديه سودا
عشق لب شيرينت بس شور برانگيزد
بیبخت چه فن سازم تا برخورم از وصلت
بیمايه زبون باشد هرچند که بستيزد
فضل است اگرم خوانی، عدل است اگرم رانی
قدر تو نداند آن کز زجر تو بگريزد
تا دل به تو پيوستم، راه همه در بستم
جايی که تو بنشينی، بس فتنه که برخيزد
سعدی نظر از رويت کوته نکند هرگز
ور روی بگردانی در دامنت آويزد
+
نوشته شده در دوشنبه سوم مرداد 1384ساعت 17:45  توسط محمود
|