تبليغاتX
حكايت دل

سلام،
شايد شما هم از عارف قزوينی، تصنيف سرای معاصر، اوصاف زيادی شنيده باشيد. حکايتهايی از عاشق‌پيشگی او و در عين حال سياسيت‌ورزيش. عجبا که چگونه اين دو موضوع با شدتی زياد در يک روح لطيف جمع شده‌است. سعی می‌کنم بعد از اين اندر احوالات عارف، برايتان بيشتر بنويسم.
شعر امروز از سروده‌های اين شاعر نامی است که جناب شجريان يک بار در قالب کنسرت افشاری در وين اجرا کرده و در آلبوم آرام جان عرضه شده و ديگر بار باز هم در افشاری اجرا و در آلبوم انتظار دل عرضه کرده است. نام اين آلبوم هم از همين شعر گرفته شده است.


از کفم رها شد قرار دل
نيست دست من اختيار دل

هيز و هرزه‌گرد، ضد اهل درد
گشته زين در آن، در مدار دل **

بی‌شرفتر از دل مجو که نيست
غير ننگ و عار، کار و بار دل **

خجلتم کشد پيش چشم از آنک
بوده بهر من در فشار دل **

دل به هر کجا رفت و برنگشت
ديده شد سفيد ز انتظار دل

عمر شد حرام، باختم تمام
آبرو و نام، در قمار دل **

بعد از اين ضرر، ابلهم اگر
خم کنم کمر زير بار دل

هر دو ناکسيم گر دگر رسيم
دل به کار من، من به کار دل **

داغدار چون لاله‌اش کنم
تا به کی توان بود خار دل **

همچو رستم از تير غم کنم
کور، چشم اسفنديار دل **

خون دل بريخت از دو چشم من
خوشدلم از اين انتحار دل

افتخار مرد در درستی است
وز شکستگی است اعتبار دل **

عارف اين قدر لاف تا به کی
شير عاجز است از شکار دل **

مقتدرترين خسروان شدند
محو در کف اقتدار دل **

** اين ابيات در آوازها نيامده است.  
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام تیر 1384ساعت 11:41  توسط محمود  | 

 سلام،

استاد شجريان در آلبوم دل مجنون و در دستگاه  بيات ترک به اجرای قطعه نيستان از دفتر اول مثنوی   مولانا  پرداخته‌اند که امروز تقديم می‌کنم:

 

بشنو از نی چون حکايت می‌کند

وز جداييها شکايت می‌کند

 

کز نيستان تا مرا ببريده‌اند

از نفيرم مرد و زن ناليده‌اند

 

سينه خواهم شرحه شرحه از فراق

تا بگويم شرح درد اشتياق

 

هر کسی کو دور ماند از اصل خويش

باز جويد روزگار وصل خويش

 

من به هر جمعيتی نالان شدم

جفت خوشحالان و بدحالان شدم

 

هرکسی از ظن خود شد يار من

از درون من نجست اسرار من

 

سر من از ناله من دور نيست

ليک چشم و گوش را آن نور نيست

 

تن ز جان و جان ز تن مستور نيست

ليک کس را ديد جان دستور نيست  **

 

آتش است اين بانگ نای و نيست باد

هرکه اين آتش ندارد نيست باد  **

 

آتش عشق است کاندر نی فتاد

جوشش عشق است کاندر می فتاد  **

 

نی حريف هرکه از ياری بريد

پرده‌هايش پرده‌های ما دريد

 

همچو نی زهری و ترياقی که ديد

همچو نی دمساز و مشتاقی که ديد  **

 

نی حديث راه پر خون می‌کند

قصه‌های عشق مجنون می‌کند

 

محرم اين هوش جز بيهوش نيست

مرزبان را مشتری جز گوش نيست  **

 

در غم ما روزها بيگاه شد

روزها با سوزها همراه شد  **

 

روزها گر رفت، گو رو باک نيست

تو بمان ای آن که چون تو پاک نيست  **

 

هر که جز ماهی ز آبش سير شد

هر که بی‌روزيست روزش دير شد  **

 

در نيابد حال پخته هيچ خام

پس سخن کوتاه بايد والسلام  **

 

بند بگسل باش آزاد ای پسر

چند باشی بند سيم و بند زر  **

 

گر بريزی بحر را در کوزه‌ای

چند گنجد قسمت يک روزه‌ای  **

 

کوزه چشم حريصان پر نشد

تا صدف قانع نشد، پر در نشد  **

 

شاد باش ای عشق خوش سودای ما

ای طبيب جمله علتهای ما  **

 

ای دوای نخوت و ناموس ما

ای تو افلاطون و جالينوس ما  **

 

جسم خاک از عشق بر افلاک شد

کوه در رقص آمد و چالاک شد  **

 

با لب دمساز خود گر جفتمی

همچو نی من گفتنيها گفتمی

 

هر که او از همزبانی شد جدا

بی‌‌زبان شد گرچه دارد صد نوا

 

چون که گل رفت و گلستان در گذشت

نشنوی زان پس ز بلبل سرگذشت

 

** اين ابيات در آواز نيامده است.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم تیر 1384ساعت 18:30  توسط محمود  | 


سلام،
شعر امروز را به حضرت حافظ اختصاص می‌دهيم. اين غزل زيبا را استاد شجريان در دستگاه شور اجرا و در آلبوم جان عشاق عرضه کرده است. همچنين اين غزل زيبا يك بار ديگر نيز توسط استاد، در بيات ترك اجرا و در آلبوم بي تو به سر نمي شود تقديم دوستداران هنر شده است.

چندان که گفتند غم با طبيبان
درمان نکردند مسکين غريبان

آن گل که هر دم در دست باديست
گو شرم بادت از عندليبان

يا رب امان ده تا باز بيند
چشم محبان، روی حبيبان

درج محبت بر مهر خود نيست
يا رب مبادا کام رقيبان

ای منعم آخر بر خوان وصلت
تا چند باشيم از بی نصيبان

ما درد پنهان با يار گفتيم
نتوان نهفتن درد از طبيبان

حافظ نگشتی شيدای گيتی
گر می شنيدی پند اديبان  
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم تیر 1384ساعت 10:38  توسط محمود  | 

سلام،
شعر امروز را كه شايد يكي از معروفترين غزليات حضرت سعدي باشد جناب شجريان در آلبوم پيوند مهر عرضه كرده و در دستگاه ابوعطا اجرا شده است. این شعر تقدیم به شما:


بگذار تا بگرییم چون ابر در بهاران
کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران

هرکو شراب فرقت روزی چشیده باشد
داند که سخت باشد قطع امیدواران

با ساربان بگویید احوال آب چشمم
تا بر شتر نبندد محمل به روز باران

بگذاشتند ما را در دیده، آب حسرت
گریان چو در قیامت، چشم گناهکاران **

ای صبح شب نشینان، جانم به طاقت آمد
از بس که دیر ماندی چون شام روزه‌داران

چندین که بر شمردم از ماجرای عشقت
اندوه دل نگفتم الا یک از هزاران **

چندت کنم حکایت، شرح این قدر کفایت
باقی نمی‌توان گفت الا به غمگساران **

سعدی به روزگاران مهری نشسته بر دل
بیرون نمی‌توان کرد الا به روزگاران


** این ابیات در آواز نیامده است.  
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم تیر 1384ساعت 9:19  توسط محمود  | 

سلام،
امروز تصنيفی از عارف قزوينی را تقديم می‌کنم که استاد شجريان در آلبوم آرام جان عرضه کرده است. البته اين آواز در قالب كنسرت افشاری در وين اجرا شده:

نه قدرت که با وی نشينم
نه طاقت که جز وی ببينم
شدست آفت عقل و دينم

ای دلارا، سرو بالا

کار عشقم چه بالا گرفته
بر سر من جنون جا گرفته
جای عقل، عشقت يک جا گرفته
خانه دل به يغما گرفته

آفت تن، فتنه جان
رهزن دين، دزد ايمان
ترک چشمت نی ز پنهان

آشکارا، ای نگارا

خانه دل به يغما گرفته
بر سر من جنون جا گرفته

سوزم از سوز دل ريش
خندم از بخت بد خويش
گريم از دست بدانديش
خواهمش بينم کم و بيش

گريه راه تماشا گرفته
جای عقل، عشق يک جا گرفته

بر دل ريشم مزن نيش
ز آه مظلومان بينديش
کن حذر از آه درويش
گوئيت دل ای جفاکيش **

آتش فتنه بالا گرفته
سختی از سنگ خارا گرفته **

** اين ابيات در آواز نيامده است.
+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم تیر 1384ساعت 8:3  توسط محمود  | 

سلام،
در شرایطی که برخی هنوز در شوک انتخاب رئیس جمهور جدید هستند و نمی توانند تحلیلهای منطقی و بی طرفانه جامعه شناسانه از این رخداد ارائه دهند، بياييد يک غزل زيبا از خواجه شيراز را با هم زمزمه کنيم. غزلی که جناب شجريان آن را در بيات ترک اجرا و در آلبوم آستان جانان عرضه کرده است.
 راستش را بخواهید تحلیلهای عمیق و جدی از انتخابات دارم ولی حیف که فرصت تحریرش را فعلا ندارم. امیدوارم بزودی فرصتی دست دهد.

راهی بزن که آهی بر ساز آن توان زد
شعری بخوان که با آن رطل گران توان زد

بر آستان جانان گر سر توان نهادن
گلبانگ سربلندی بر آسمان توان زد

قد خميده ما سهلت نمايد اما
بر چشم دشمنان تير از اين کمان توان زد

در خانقه نگنجد اسرار عشق‌بازی
جام می مغانه هم با مغان توان زد **

درويش را نباشد برگ سرای سلطان
ماييم و کهنه دلقی، کاتش در آن توان زد

اهل نظر، دو عالم در يک نظر ببازند
عشق است و داد اول بر نقد جان توان زد **

عشق و شباب و رندی، مجموعه مراد است
چون جمع شد معانی، گوی بيان توان زد **

شد رهزن سلامت، زلف تو وين عجب نيست
گر راهزن تو باشی، صد کاروان توان زد

حافظ به حق قرآن کز شيد و زرق بازآی
باشد که گوی عيشی در اين جهان توان زد **

** اين ابيات در آواز نيامده است.  
+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم تیر 1384ساعت 8:12  توسط محمود  | 


سلام،
پريشب داشتم اخبار مربوط به سخنراني رئيس جمهور در جمع مسئولان قضايي را مي ديدم و تمجيد آقاي خاتمي از آقاي شاهرودي که اندر شجاعت و شعور و روشن بيني و ... ايشان داد سخن مي دادند. و بعد هم تمجيدهاي متقابل رئيس قوه قضايي از رئيس جمهور. بناگاه ياد ديالوگهاي آقا داود و ياسمن گل بانو در پاورچين افتادم که موجب تهوع همسايه ها و طغرل و .... ميشد.
واقعا اين اقاي خاتمي هم ديگر شورش را دراورده. مگر مجبور است در اينگونه محافل شرکت کند که ناچار به تمجيدهاي تهوع اور شود؟ اين تمجيدها نثار کساني ميشود که طي ۸ سال گذشته بزرگترين و بيشترين جفاها را در حق مردم و اصلاحات کرده اند.
آقاي خاتمي ظاهرا يادشان رفته که در حالي از مسئولان قضايي تمجيد ميکنند که گنجي و زرافشان در معرض مرگ هستند. همين چند روز پيش روزنامه بي خاصيتي مثل اقبال هم از سوي همين حضرات توقيف شده و ....
اين تعارف تکه پاره کردنهاي آخر رياست جمهوري تنها يک پيام براي مردم دارد و آن هم اينکه تا کنون همگي سر کار بوده ايم. و اگر مسئولان قضايي ما اينچنين شريف و حق طلب و بزرگمنش و ... هستند پس لابد زهرا کاظمي را آقاي خاتمي کشته! يا اکبر گنجي و زرافشان و عبدي و قاضيان را اقاي دکتر عارف به زندان انداخته!. لابد سعيد عسگر از طرف رضا خاتمي دست به ترور حجاريان زده!، پس وب لاگ نويسان را آقاي کروبي به زندان انداخته و شکنجه کرده! اصلا شايد ما مردم موجب همه بدبختيها هستيم و قاضي مرتضوي و امثال او جزو ملائکه ربوبي هستند و حسين شريعتمدار و... از سرچشمه وحي سيراب ميشوند!
اگر چنين است پس بايد خوشحال باشيم که خاتمي ميرود و احمدي نژاد مي آيد.
اي کاش بيل طغرل دم دست بود...............  
+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم تیر 1384ساعت 8:13  توسط محمود  | 

سلام،
شعر امروز را که جناب شجريان در آلبوم دود عود عرضه و ارکستر سمفونی ايشان را همراهی کرده، از غزلهای عطار نيشابوری است که تقديم می‌کنم:

عقل کجا پی برد شيوه سودای عشق
باز نيابی به عقل، سر معمای عشق

عقل تو چون قطره‌ای، مانده ز دريا جدا
چند کند قطره‌ای فهم ز دريای عشق

خاطر خياط عقل، گرچه بسی بخيه زد
هيچ قبايی ندوخت لايق بالای عشق **

گر ز خود و هر دو کون، پاک تبرا شوی
راست بود آن زمان از تو تولای عشق

ور سر مويی زتو با تو بماند به هم
خام بود از تو خام، پختن سودای عشق **

عشق چو کار دل است، ديده دل باز کن
جان عزيزان نگر، مست تماشای عشق

دوش در آمد به جان، دمدمه عشق او
گفت اگر فانيی هست تو را جای عشق

جان چو قدم در نهاد تا که همی چشم زد
از بن و بيخش بکند، قوت و غوغای عشق

چون اثر او نماند، محو شد اجزای او
جای دل و جان گرفت، جمله اجزای عشق

هست در اين باديه، جمله جانها چو ابر
قطره باران او، درد و دريغای عشق

تا دل عطار يافت پرتو اين آفتاب
گشت ز عطار سير، رفت به صحرای عشق **

** اين ابيات در آواز نيامده است.  
+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم تیر 1384ساعت 17:31  توسط محمود  | 

سلام،
جناب شجريان در آلبوم بت چين که به گلبانگ ۱ هم مشهور است، غزلی از حضرت سعدی را در دستگاه ماهور اجرا کرده است که امروز تقديم می‌کنم. این شعر یک بار دیگر نیز در برنامه گلهای تازه ۴۲ توسط جناب شجریان در دستگاه بیات ترک اجرا شده و جلیل شهناز ، پرویز یاحقی و جهانگیر ملک نیز همنوازی کرده‌اند..


اگر تو فارغی از حال دوستان يارا
فراغت از تو ميسر نمی‌شود ما را

تو را در آينه ديدن، جمال طلعت خويش
بيان کند که چه بوده‌است ناشکيبا را

بيا که وقت بهارست تا من و تو به هم
به ديگران بگذاريم باغ و صحرا را

به جای سرو بلند ايستاده بر لب جوی
چرا نظر نکنی يار سرو بالا را

شمايلی که در اوصاف حسن و ترکيبش
مجال نطق نباشد زبان گويا را **

که گفت بر رخ زيبا نظر خطا باشد
خطا بود که نبيند روی زيبا را

به دوستی که اگر زهر باشد از دستت
چنان به صدق و ارادت خورم که حلوا را **

کسی ملامت وامق کند به نادانی
عزيز من که نديده‌است روی عذرا را **

گرفتم آتش پنهان خبر نمی‌داری
نگاه می‌نکنی آب چشم پيدا را **

نگفتمت که به يغما دلت رود سعدی
چو دل به عشق دهی دلبران يغما را

هنوز با همه دردم اميد درمانست
که آخری بود آخر شبان يلدا را **

** اين ابيات در آواز نيامده است.  

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم تیر 1384ساعت 7:33  توسط محمود  |