سلام،
امروز شعری از حضرت حافظ را که جناب شجريان در آلبوم پيام نسيم عرضه کرده و البته در دستگاه ابوعطا اجرا شده است، تقديم میکنم:
دل از من برد و روی از من نهان کرد
خدا را با که اين بازی توان کرد
شب تنهاييم در قصد جان بود
خيالش لطفهای بيکران کرد
چرا چون لاله خونين دل نباشم
که با ما نرگس او سرگران کرد **
که را گويم که با اين درد جانسوز
طبيبم قصد جان ناتوان کرد **
بدان سان سوخت چون شمعم که بر من
صراحی گريه و بربط فغان کرد **
صبا گر چاره داری وقت وقت است
که درد اشتياقم قصد جان کرد
ميان مهربانان کی توان گفت
که يار ما چنين گفت و چنان کرد
عدو با جان حافظ آن نکردی
که تير چشم او ابرو کمان کرد **
** اين ابيات در آواز نيامده است.
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1384ساعت 13:25  توسط محمود
|
سلام،
وبلاگ امروز را مزين میکنم به شعری از عطار نيشابوری که جناب شجريان آن را در دستگاه سهگاه اجرا و در آلبوم آسمان عشق عرضه کرده است:
جانا ز فراق تو اين محنت جان تا کی
دل در غم عشق تو رسوای جهان تا کی
چون جان و دلم خون شد در درد فراق تو
بر بوی وصال تو، دل بر سر جان تا کی
نامد گه آن آخر، کز پرده برون آيی
آن روی بدان خوبی، در پرده نهان تا کی
در آرزوی رويت، ای آرزوی جانم
دل نوحهکنان تا چند، جان نعرهزنان تا کی **
بشکن به سر زلفت، اين بند گران از دل
بر پای دل مسکين، اين بند گران تا کی
دل بردن مشتاقان از غيرت خود تا چند
خون خوردن و خاموشی زين دلشدگان تا کی
ای پير مناجاتی در ميکده رو، بنشين
دربار دو عالم را اين سود و زيان تا کی **
اندر حرم معنی از کس نخرند دعوی
پس خرقه بر آتش نه، زين مدعيان تا کی
گر طالب دلداری از کون و مکان بگذر
هست او ز مکان برتر، از کون و مکان تا کی **
گر عاشق دلداری، ور سوخته ياری
بی نام و نشان ميرو، زين نام و نشان تا کی
گفتی به اميد تو، يارت بکشم از جان
پس يارکش ار مردی، اين بانگ و فغان تا کی **
عطار همی بيند کز بار غم عشقش
عمر ابدی يابد، عمر گذران تا کی **
** اين ابيات در آواز نيامده است.
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1384ساعت 18:30  توسط محمود
|
سلام،
در آلبوم آستان جانان كه جناب شجريان عرضه کردهاند و ظاهرا از مجموعه اجراهای آمريکاست، ۱۵ دوبيتی از باباطاهر در بيات ترک و مايههای دشتستانی، ديلمان و قوچانی هست که امروز تقديم میکنم:
دلا از دست تنهايی به جونم
ز آه و ناله خود در فغونم
شبان تار از درد جدايی
کره فرياد، مغز استخونم
عزيزون از غم و درد جدايی
به چشمونم نمونده روشنايی
گرفتارم به دام غربت و درد
نه يار و همدمی، نه آشنايی
غم عشقت بيابان پرورم کرد
هوای بخت، بی بال و پرم کرد
به ما گفتی صبوری کن صبوری
صبوری، طرفه خاکی بر سرم کرد
فلک کی بشنوه آه و فغونم
به هر گردش زنه آتش به جونم
يک عمری بگذرونم با غم و درد
به کام دل نگرده آسمونم
نمیدونم دلم ديوونه کيست
اسير نرگس مستونه کيست
نمیدونم دل سرگشته ما
کجا میگردد و در خونه کيست
مو که افسرده حالم، چون ننالم
شکسته پر و بالم، چون ننالم
همه گویند فلانی ناله کم کن
ته آیی در خیالم، چون ننالم
خوش آن ساعت که یار از در، در آیود
شب هجرون و روز غم سرآیود
ز دل بیرون کنم جان را به صد شوق
همی واجم که جایش دلبر آیود
مو آن آزرده بی خانمونم
مو آن محنت نصیب سخت جونم
مو آن سرگشته خارم در بیابون
که هر بادی وزد، پیشش دوونم
به صحرا بنگرم، صحرا ته بینم
به دریا بنگرم، دریا ته بینم
به هرجا بنگرم، کوه و در و دشت
نشان از قامت رعنا ته بینم
دلی دیرم که بهبودش نمیبو
نصیحت کردم و سودش نمیبو
به بادش میدهم، نش میبره باد
در آتش مینهم، دودش نمیبو
سری دیرم که سامونش نمیبو
غمی دیرم که پایانش نمیبو
اگر باور نداری سوی من آی
ببین دردی که درمانش نمیبو
بود درد مو و درمونم از دوست
بود وصل مو و هجرونم از دوست
اگر قصاب مستم واکره پوست
جدا هرگز نگرده جونم از دوست
نصیب کس مبو درد دل ما
که بسیاره غم بیحاصل ما
کسی بو از غم و دردم خبر داشت
که داره مشکلی چون مشکل ما
به آهی گنبد خضرا بسوزان
فلک را جمله سر تا پا بسوزان
بسوزم ورنه کارم را بسازی
چه فرمایی، بسازی یا بسوزم
مو کز سوتهدلانم چون ننالم
مو کز بیحاصلانم، چون ننالم
نشسته بلبلان با گل بنالند
مو که دور از گلانم، چون ننالم
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1384ساعت 17:50  توسط محمود
|
سلام،
نقل میکنند که در گيلان زمين، اربابی بود و نوکری داشت که روزگار خوشی را با هم میگذراندند. اما به يکباره همه چيز به هم ريخت و ارباب ورشکسته شد تا جايی که مجبور شد نوکرش را هم بفروشد. موضوع را با نوکرش در ميان گذاشت و از اين بابت عذرخواهی کرد و قول داد هروقت اوضاع خوب شد، نوکر را پس بگيرد. نوکر هم به ارباب دلداری داد و گفت: نگران نباش ارباب جان اينجوری نميمونه.
چند سال گذشت. و اوضاع ارباب کمی بهتر شد ولی همچنان از خريدن نوکر ناتوان بود. روزی در حال گذر از روستايی بود که ناگهان ديد نوکر سابق در يک شاليزار، سخت مشغول کار کردن است. جلو رفت و پس از کلی احوالپرسی و تی فدا و .... از اينکه نوکرش اينچنين دچار مشقت شده اظهار شرمندگی کرد. اما نوکر گفت: نگران نباش ارباب جان اينجوری نميمونه.
چند سال ديگر هم سپری شد. روزی ارباب که ديگر حسابی پولدار شده بود به دنبال نوکر سابق رفت و سراغش را گرفت. گفتند که کدخدای ده شده و دم و دستگاهی به هم زده است. ارباب خوشحال و خندان به منزل نوکر سابق رفت و پس از احوالپرسی و تی فدا و... از اين که وضع مالی نوکر سابقش اينچنين خوب شده اظهار رضايت و خوشحالی کرد. اما نوکر سابق با همان لحن هميشگی گفت: نگران نباش ارباب جان اينجوری نميمونه.
چندين سال ديگر هم سپری شد. ارباب که ديگر حسابی فرتوت شده بود، روزی برای سرکشی به نوکر سابق راهی روستای او شد. و وقتی سراغش را گرفت، فهميد که درگذشته است. بسيار ملول شد و خود را بر سر مزارش رسانيد. ديد روی سنگ قبر نوکر سابق نوشته: نگران نباش ارباب جان اينجوری نميمونه.
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1384ساعت 10:39  توسط محمود
|
سلام،
شايد از جمله معروفترين اجراهای استاد شجريان، آلبوم دستان باشد که بسياری از ايرانيان و فارسی زبانان با ترنمهای آن آشنا هستند. شعر امروز را که از شيخ اجل سعدی است و در چهارگاه اجرا و در آلبوم مذکور عرضه شده است، تقديم میکنم با ذكر اين نكته كه اين غزل زيبا يك بار هم با همنوازي پيانوي استاد جواد معروفي در برنامه گلهاي تازه 53 اجرا شده است.
از در درآمدی و من از خود به در شدم
گويی از اين جهان به جهان دگر شدم
گوشم به راه، تا که خبر میرسد ز دوست
صاحب خبر بيامد و من بیخبر شدم
چون شبنم اوفتاده بدم پيش آفتاب
مهرم به جان رسيد و به عيوق بر شدم
گفتم ببينمش مگرم درد اشتياق
ساکت شود، بديدم و مشتاق تر شدم
دستم نداد قوت رفتن به پيش يار
چندی به پای رفتم و چندی به سر شدم
تا رفتنش ببينم و گفتنش بشنوم
از پای تا به سر، همه سمع و بصر شدم
من چشم از او چگونه توانم نگاه داشت
کاول به ديدن او ديدهور شدم
بيزارم از وفای تو يک روز و يک زمان
مجموع اگر نشستم و خرسند اگر شدم **
اول خود التفات نبودش به صید من
آخر چنین اسیر کمند نظر شدم
گویند روی سرخ تو سعدی چه زرد کرد
اکسیر عشق در مسم افتاد و زر شدم
** این بیت در آواز نیامده است.
+
نوشته شده در سه شنبه بیستم اردیبهشت 1384ساعت 17:55  توسط محمود
|
سلام،
امروز غزلی زيبا از حضرت لسان الغيب را که جناب شجريان يک بار در دستگاه شور اجرا و در آلبوم جان عشاق عرضه کرده و يك بار ديگر نيز در قالب كنسرت نوا در آلبوم چهره به چهره عرضه كرده است، پيشکش میکنم:
حسنت به اتفاق ملاحت، جهان گرفت
آری به اتفاق، جهان میتوان گرفت
افشای راز خلوتيان خواست کرد شمع
شکر خدا که سر دلش در زبان گرفت
زين آتش نهفته که در سينه من است
خورشيد، شعلهايست که در آسمان گرفت
میخواست گل که دم زند از رنگ و بوی دوست
از غيرت صبا نفسش در دهان گرفت
آسوده بر کنار، چو پرگار میشدم
دوران چو نقطه، عاقبتم در ميان گرفت
آن روز شوق ساغر می، خرمنم بسوخت
کاتش ز عکس عارض ساقی در آن گرفت
خواهم شدن به کوی مغان آستين فشان
زين فتنهها که دامن آخر زمان گرفت
فرصت نگر که فتنه چو در عالم اوفتاد
صوفی به جام می زد و از غم کران گرفت
می خور که هر که آخر کار جهان بديد
از غم سبک برآمد و رطل گران گرفت
بر برگ گل به خون شقايق نوشتهاند
آن کس که پخته شد، می چون ارغوان گرفت
حافظ چو آب لطف ز نظم تو میچکد
حاسد چگونه نکته تواند بر آن گرفت
+
نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم اردیبهشت 1384ساعت 20:2  توسط محمود
|
سلام،
امروز غزلی از عطار نيشابوری را تقديم میکنم که جناب شجريان آن را با همراهی ارکستر سمفونيک اجرا و در آلبوم دود عود عرضه کرده است:
آتش عشق تو در جان خوشتر است
جان ز عشقت آتش افشان خوشتر است
هر که خورد از جام عشقت قطرهای
تا قيامت مست و حيران خوشتر است
تا تو پيدا آمدی پنهان شدم
زان که با معشوق، پنهان خوشتر است
درد عشق تو که جان میسوزدم
گر همه زهر است از جان خوشتر است
درد بر من ريز و درمانم مکن
زان که درد تو ز درمان خوشتر است
مینسازی تا نمیسوزی مرا
سوختن در عشق تو زان خوشتر است
چون وصالت هيچ کس را روی نيست
روی در ديوار هجران خوشتر است
خشکسال وصل تو بينم مدام
لاجرم در ديده، طوفان خوشتر است
همچو شمعی در فراقت هر شبی
تا سحر عطار، گريان خوشتر است
+
نوشته شده در یکشنبه یازدهم اردیبهشت 1384ساعت 8:30  توسط محمود
|
سلام،
نوبتی هم که باشد، امروز نوبت جناب هوشنگ ابتهاج (سايه) است که شعری از ايشان را که در دستگاه سهگاه توسط استاد شجريان اجرا شده و در آلبوم آرام جان عرضه شده است، تقديم کنم:
نامدگان و رفتگان از دو کرانه زمان
سوی تو میروند هان، ای تو هميشه در ميان
در چمن تو میچرد آهوی دشت آسمان
گرد سر تو میپرد، باز سپيد کهکشان **
هرچه به گرد خويشتن مینگرم در اين چمن
آينه ضمير من جز تو نمیدهد نشان
ای گل بوستانسرا، از پس پردهها درآ
بوی تو میکشد مرا وقت سحر به بوستان
ای که نهان نشستهای، باغ درون هستهای
هسته فروشکستهای، کاين همه باغ شد روان **
مست نياز من شدی، پرده ناز پس زدی
از دل خون برآمدی، آمدن تو شد جهان **
آه که میزند برون از سر و سينه موج خون
من چه کنم که از درون، دست تو میکشد کمان
پيش وجودت از عدم، زنده و مرده را چه غم
کز نفس تو دم به دم، میشنويم بوی جان
پيش تو جامه دربرم، نعره زند که بر درم
آمدمت که بنگرم، گريه نمیدهد امان
** اين ابيات در آواز نيامدهاست.
+
نوشته شده در چهارشنبه هفتم اردیبهشت 1384ساعت 18:16  توسط محمود
|
سلام،
قبلا هم يک بار گفته بودم که جناب شجريان ظاهرا ارادت خاصی نسبت به حضرت سعدی دارد. چرا که بيشترين سهم را از غزليات متقدمين، همين حضرت سعدی در آوازهای استاد شجريان دارد. از طرفی این روزها در تقویم ما، روزهای نکوداشت سعدی است پس اجازه دهید غزلی از سعدی را که يك بار در دستگاه سهگاه اجرا و در آلبوم در خيال عرضه شده و يک بار ديگر هم در وين در قالب كنسرت افشاری اجرا و در آلبوم آرام جان عرضه شده است، تقديم میکنم:
خبرت خرابتر کرد، جراحت جدايی
چو خيال آب روشن که به تشنگان نمايی
تو چه ارمغانی آري که به دوستان فرستی
چه ازين به ارمغانی که تو خويشتن بيايی
بشدی و دل ببردی و به دست غم سپردی
شب و روز در خيالی و ندانمت کجايی
تو جفای خود بکردی و نه من نمیتوانم
که جفا کنم وليکن نه تو لايق جفايی
چه کنند اگر تحمل نکنند زيردستان
تو هر آن ستم که خواهی بکنی که پادشاهی
دل خويش را بگفتم چو تو دوست میگرفتم
نه عجب که خوبرويان بکنند بیوفايی
سخنی که با تو دارم به نسيم صبح گفتم
دگری نمیشناسم تو ببر که آشنايی
من از آن گذشتم ای يار که بشنوم نصيحت
برو ای فقيه و با ما مفروش پارسايی
تو که گفتهای تحمل نکنم جمال خوبان
بکنی اگر چو سعدی نظری بيازمايی
در چشم، بامدادان به بهشت برگشودن
نه چنان لطيف باشد که به دوست برگشايی
+
نوشته شده در شنبه سوم اردیبهشت 1384ساعت 15:35  توسط محمود
|
سلام،
امروز از آلبوم دود عود شعری از حضرت مولانا را که جناب شجريان با همراهی ارکستر سمفونيک اجرا کردهاند، تقديم میکنم:
ای يوسف خوشنام ما، خوش میروی بر بام ما
ای درشکسته جام ما، ای بردريده دام ما
ای نور ما، ای سور ما، ای دولت منصور ما
جوشی بنه در شور ما، تا می شود انگور ما
ای دلبر و مقصود ما، ای قبله و معبود ما
آتش زدی در عود ما، نظاره کن در دود ما
ای يار ما، عيار ما، دام دل خمار ما
پا وامکش از کار ما، بستان گرو دستار ما
در گل بمانده پای دل، جان میدهم چه جای دل
وز آتش سودای دل، ای وای دل، ای وای ما
+
نوشته شده در پنجشنبه یکم اردیبهشت 1384ساعت 12:50  توسط محمود
|