تبليغاتX
حكايت دل
سلام،
شعر امروز را که جناب شجريان در چهارگاه  اجرا و در کاست دستان عرضه کرده، از حضرت حافظ است که تقديم می‌کنم:

صبح است ساقيا قدحی پر شراب کن
دور فلک درنگ ندارد شتاب کن

زان پيشتر که عالم فانی شود خراب
ما را ز جام باده گلگون خراب کن

خورشيد می ز مشرق ساغر طلوع کرد
گر برگ عيش می‌طلبی ترک خواب کن

روزی که چرخ از گل ما کوزه‌ها کند
زنهار، کاسه سر ما پر شراب کن

ما مرد زهد و توبه و طامات نيستيم
با ما به جام باده صافی خطاب کن **

کار صواب باده پرستيست حافظا
برخيز و عزم جزم به کار صواب کن

** اين بيت در آواز نيامده است.  
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم فروردین 1384ساعت 18:57  توسط محمود  | 

سلام،
شعر امروز را از حضرت عطار تقدیم می‌کنم که جناب شجریان آن را در سه‌گاه اجرا و در کاست آسمان عشق عرضه کرده‌است:


جانا حدیث حسنت در داستان نگنجد
رمزی ز راز عشقت در صد زبان نگنجد

جولانگه جلالت در کوی دل نباشد
جلوه‌گه جمالت در چشم و جان نگنجد **

سودای زلف و خالت در هر خیال ناید
اندیشه وصالت جز در گمان نگنجد

هرگز نشان ندادند از کوی تو کسی را
زیرا که راه کویت اندر نشان نگنجد

آهی که عاشقانت از حلق جان برآرند
هم در زمان نیاید، هم در مکان نگنجد

در دل چو عشقت آمد، سودای جان نماند
در جان چو مهرت افتد، عشق روان نگنجد **

پیغام خستگانت در کوی تو که آرد
کانجا ز عاشقانت باد وزان نگنجد **

آن جا که عاشقانت یک دم حضور یابند
دل در حساب ناید، جان در میان نگنجد

اندر ضمیر دلها گنجی نهان نهادی
از دل اگر برآید، در آسمان نگنجد

بخشای بر غریبی کز عشق می‌نمیرد
وانگه در آشیانت، خود یک زمان نگنجد **

جان داد دل که روزی در کوت جای یابد
نشناخت او که آخر جای چنان نگنجد **

عطار وصف عشقت چون در عبارت آرد
زیرا که وصف عشقت اندر بیان نگنجد

** این ابیات در آواز نیامده است.  
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم فروردین 1384ساعت 11:47  توسط محمود  | 

سلام،
مطلب امروز بسيار کوتاه است.


سانی اينباراج کريشنان می‌گويد:

تاريخ، نبرد ذهن و حافظه با فراموشکاری است.

و من اضافه می‌کنم:

البته همواره فراموشکاری، پيروز اين ميدان است.  

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم فروردین 1384ساعت 18:41  توسط محمود  | 

سلام،
تصور می‌کنم از ميان شعرايی که آثار آنان توسط جناب شجريان برای آواز انتخاب می‌شود، حضرت سعدی از جايگاه بسيار والايي برخوردار باشد. زيرا تعداد اشعار انتخاب شده اين شاعر نامی از بسياري از شاعران بيشتر است. امروز هم غزلی از سعدی را که در دستگاه ماهور اجرا و در کاست شب وصل عرضه شده، تقديم می‌کنم:

هر لحظه در برم دل از انديشه خون شود
تا منتهای کار من از عشق، چون شود

دل برقرار نيست که گويم نصيحتی
از راه عقل و معرفتش رهنمون شود

يار آن حريف نيست که از در، درآيدم
عشق آن حديث نيست که از دل برون شود

فرهادوارم از لب شيرين گزير نيست
ور کوه محتشم به مثل بيستون شود

ساکن نمی‌شود نفسی آب چشم من
سيماب طرفه نبود اگر بی‌سکون شود **

دم درکش از ملامتم ای دوست زينهار
کاين درد عاشقی به ملامت فزون شود

جز ديده هيچ دوست نديدم که سعی کرد
تا زعفران چهره من لاله‌گون شود **

ديوار دل به سنگ تعنت خراب گشت
رخت سرای عقل به يغما کنون شود

چون دور عارض تو برانداخت رسم عقل
ترسم که عشق در سر سعدی جنون شود

** اين ابيات در آواز نيامده است.  

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم فروردین 1384ساعت 19:32  توسط محمود  | 

سلام،
يقينا می‌دانيد که باباطاهر معروفترين شاعر دوبيتی سرای آسمان ادبيات ايران است و خوانندگان موسيقی ايرانی، جايگاه خاصي برای اشعار وی قائلند. گرچه جناب شجريان در گوشه‌های اجرای آوازهای خود، گهگاه دوبيتی‌های اين شاعر گرانمايه را زمزمه می‌کند اما در کاست دولت عشق يا همان گلبانگ شماره ۲، ده دوبيتی از باباطاهر را در دستگاه ماهور به زيبايی خاص خود اجرا کرده که آنها را تقديم می‌کنم. جا دارد در اینجا از مرحوم استاد احمد عبادی که در این اجرا با سه‌تار نوازی بدیع خود هنرنمایی کرده‌اند نیز یادی کنیم و بر روانش درود فرستیم.


نسيمی کز بن آن کاکل آيد
مرا خوشتر ز بوی سنبل آيد
چو شب گيرم خيالش را در آغوش
سحر از بسترم بوی گل آيد

دو چشمونت پياله پر ز می بی
دو زلفونت خراج ملک ری بی
همی وعده کری امروز و فردا
ندونم ما که فردای تو کی بی

دلی ديرم چو مرغ پاشکسته
چو کشتی بر لب دريا نشسته
همه گويند طاهر تار بنواز
صدا چون می‌دهد تار شکسته

عزيزا کاسه چشمم سرايت
ميون هر دو چشمم جای پايت
از آن ترسم که غافل پا نهی باز
نشينه خار مژگونم به پايت

به کشت خاطرم جز غم نرويد
به باغم جز گل ماتم نرويد
به صحرای دل بی‌حاصل ما
گياه نااميدی هم نرويد

دلی ديرم خريدار محبت
کزو گرمست بازار محبت
لباسی بافتم بر قامت دل
ز پود محنت و تار محبت

غم عشقت بيابان پرورم کرد
هوای بخت بی بال و پرم کرد
به ما گفتی صبوری کن، صبوری
صبوری، طرفه خاکی بر سرم کرد

خداوندا به فرياد دلم رس
کس بی‌کس تويی، ما مانده بی‌کس
همه گويند طاهر کس نداره
خدا يار موو چه حاجت کس

الهی آتش عشقم به جان زن
شرر زان شعله‌ام بر استخوان زن
چو شمعم برفروز از آتش عشق
بر آن آتش دلم پروانه‌سان زن

الهی دل بلا بی، دل بلا بی
گنه چشمان کره، دل مبتلا بی
اگه چشمون نکردی ديده بونی
چه دونستی دلم خوبان کجايي  

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم فروردین 1384ساعت 12:35  توسط محمود  | 

سلام،
شعر امروز را که جناب شجريان آن را در دستگاه شور اجرا و در کاست پيوند مهر عرضه کرده است، به شيخ اجل سعدی اختصاص دارد که تقديم می‌کنم:


خفته خبر ندارد، سر بر کنار جانان
کين شب دراز باشد بر چشم پاسبانان

بر عقل من بخندی گر در غمش بگريم
کين کارهای مشکل افتد به کاردانان

دلداده را ملامت گفتن چه سود دارد
می‌بايد اين نصيحت کردن به دلستانان

دامن ز پای برگير ای خوبروی خوشرو
تا دامنت نگيرد دست خدای خوانان

من ترک مهر اينان در خود نمی‌شناسم
بگذار تا بيايد بر من جفای آنان

روشن روان عاشق از تيره شب ننالد
داند که روز گردد، روزی شب شبانان

باور مکن که من دست از دامنت بدارم
شمشير نگسلاند پيوند مهربانان

چشم از تو برنگيرم، چون می‌کشد رقيبم
مشتاق گل بسازد با خوی باغبانان

من اختيار خود را تسليم عشق کردم
همچون زمام اشتر بر دست ساربانان

شکر فروش مصری، حال مگس چه داند
اين دست شوق بر سر، وان آستين فشانان **

شايد که آستينت بر سر زنند سعدی
تو چون مگس نگردی، گرد شکردهانان

** اين بيت در آواز نيامده است.  
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم فروردین 1384ساعت 8:48  توسط محمود  | 

سلام، باز هم فرا رسيدن سال نو و طليعه بهار زيبا بر همه تهنيت باد. بالاخره سال كاري آغاز شد و روز از نو و روزي از نو. اگر به خاطر داشته باشيد، چندي پيش از کتاب برج فرازان و ويژگيهای آن برايتان نوشتم. امروز می‌خواهم از کتاب سير نابخردی از ترويا تا ويتنام نکاتی را عرض کنم. بی‌گمان شما هم اين جمله معروف را شنيده‌ايد که : تاريخ تکرار می‌شود، ولی نويسنده چيره‌دست کتاب سير نابخردی يعنی خانم باربارا و. تاکمن در کتاب خود با هنرمندی هرچه تمامتر نشان داده است که اين انسانهای نابخرد هستند که از گذشته و تاريخ عبرت نمی‌گيرند و در واقع، تاريخ را تکرار می‌کنند. روايت مستند اين نويسنده از سير تحولات تاريخی دوره طولانی جنگ ترويا تا جنگ ويتنام به خوبی نشان می‌دهد که ساخت قدرت و وادادگی انسان در مقابل آن چگونه موجب می‌شود که حاکمان با وجود آگاهی از تجربه‌های پيشين، باز هم به راه نادرست گذشتگان بروند و تاريخ را تکرار کنند. خواندن اين کتاب را به شما توصيه می‌کنم. ظاهرا انتشارات فرزان روز آن را منتشر کرده و ترجمه روان آقای کامشاد هم خواندنش را آسانتر ساخته است.
+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم فروردین 1384ساعت 16:33  توسط محمود  | 

سلام،
در آستانه فرارسيدن روز طبیعت، امروز شعری از حافظ شيرين سخن را تقديم می‌کنم که آقای شجريان در چهارگاه اجرا و در کاست گنبد مينا عرضه کرده است. نام کاست هم از همين شعر گرفته شده است:

ديده دريا کنم و صبر به صحرا فکنم
وندرين کار، دل خويش به دريا فکنم

از دل تنگ گنهکار برآرم آهی
کاتش اندر گنه آدم و حوا فکنم

مايه خوشدلی آنجاست که دلدار آنجاست
می‌کنم جهد که خود را مگر آنجا فکنم

بگشا بند قبا ای مه خورشيد کلاه
تا چو زلفت سر سودازده در پا فکنم

خورده‌ام تير فلک، باده بده تا سرمست
عقده در بند کمر ترکش جوزا فکنم

جرعه جام بر اين تخت روان افشانم
غلغل چنگ در اين گنبد مينا فکنم

حافظا تکيه بر ايام چو سهوست و خطا
من چرا عشرت امروز به فردا فکنم **

** اين بيت در آواز نيامده است.  
+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم فروردین 1384ساعت 14:3  توسط محمود  | 

سلام،
شعر امروز به حضرت حافظ تعلق دارد. غزل زيبايی که در بيات اصفهان اجرا شده و جناب شجريان آن را در کاست بت چين يا همان گلبانگ شماره ۱، عرضه کرده است:


پيش ازينت بيش ازين غمخواری عشاق بود
مهرورزی تو با ما شهره آفاق بود

ياد باد آن صحبت شبها که با نوشين لبان
بحث سر عشق و ذکر حلقه عشاق بود

پيش ازين کاين سقف سبز و طاق مينا برکشند
منظر چشم مرا ابروی جانان، طاق بود **

از دم صبح ازل تا آخر شام ابد
دوستی و مهر بر يک عهد و يک ميثاق بود

سايه معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد
ما به او محتاج بوديم، او به ما مشتاق بود

حسن مهرويان مجلس، گرچه دل می‌برد و دين
بحث ما در لطف طبع و خوبی اخلاق بود

بر در شاهم، گدايی نکته‌ای در کار کرد
گفت بر هر خوان که بنشستم، خدا رزاق بود

رشته تسبيح اگر بگسست، معذورم بدار
دستم اندر دامن ساقی سيمين ساق بود

در شب قدر ار صبوحی کرده‌ام، عيبم مکن
سرخوش آمد يار و جامی در کنار طاق بود **

شعر حافظ در زمان آدم اندر باغ خلد
دفتر نسرين و گل را زينت اوراق بود

** اين ابيات در آواز نيامده است.  
+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم فروردین 1384ساعت 8:49  توسط محمود  | 

سلام،
فرا رسيدن سال نو و طليعه بهار زيبا بر همه تهنيت باد.
در حال و هواي بهاری و روزهاي زیبای بهار، امروز شعری از شادروان فريدون مشيری را که جناب شجريان با همراهی ارکستر سمفونيک اجرا و در كاست بوی باران عرضه کرده است، تقديمتان می‌کنم. نام کاست نيز از همين شعر گرفته شده است.

بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک
شاخه‌های شسته، باران خورده، پاک

آسمان آبی و ابر سپيد، برگهای سبز بيد
عطر نرگس، رقص باد، نغمه شوق پرستوهای شاد

خلوت گرم کبوترهای مست، نرم نرمک می‌رسد اينک بهار، خوش به حال روزگار

خوش به حال چشمه‌ها و دشتها
خوش به حال دانه‌ها و سبزه‌ها

خوش به حال غنچه‌های نیمه‌ باز
خوش به حال دختر میخک که می‌خندد به ناز

خوش به حال جام لبریز از شراب، خوش به حال آفتاب

ای دل من گرچه در اين روزگار
جامه رنگين نمی‌پوشی به کام، باده رنگين نمی‌نوشی ز جام **

نقل و سبزه در ميان سفره نيست
جامت از آن می که می‌بايد تهيست **

ای دريغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسيم
ای دريغ از من اگر مستم نسازد آفتاب

ای دريغ از ما اگر کامی نگيريم از بهار

گر نکوبی شيشه غم را به سنگ
هفت رنگش می‌شود هفتاد رنگ

** اين ابيات در آواز نيامده است.  

+ نوشته شده در  شنبه ششم فروردین 1384ساعت 8:19  توسط محمود  |