تبليغاتX
حكايت دل

سلام،
در آذر سال ۱۳۶۳ جناب استاد شجريان با همراهی سه تار استاد مشکاتيان، غزلی از حافظ را در ماهور اجرا کردند. این اجرای خصوصی در دره شیر کرمان  را تقديم محضرتان می‌کنم:
 
عيب رندان مکن ای زاهد پاکيزه سرشت
که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت
 
من اگر نيکم اگر بد، تو برو خود را باش
هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت
 
همه کس طالب يارند، چه هشيار و چه مست
همه جا خانه عشق است، چه مسجد، چه کنشت
 
سر تسليم من و خشت در ميکده‌ها
مدعی گر نکند فهم سخن، گو سر و خشت
 
نااميدم مکن از سابقه لطف ازل
پس پرده تو چه دانی که، که خوب است و که زشت
 
نه من از پرده تقوا به در افتادم و بس
پدرم نيز بهشت ابد از دست بهشت **
 
حافظا روز اجل گر به کف آری جامي
يکسر از کوی خرابات برندت به بهشت

**اين بيت در آواز نيامده است.

 


برچسب‌ها: شجریان, مشکاتیان, ماهور, حافظ, دره شیر
+ نوشته شده توسط محمود در چهارشنبه چهاردهم دی 1390 و ساعت 20:0 |

سلام،
در فيلم سينمايی دلشدگان جناب شجريان قطعات مختلفی را که با حال و هوای محتوای فيلم و البته تصاوير بی بديل آن مرتبط بود اجرا کرد که عمدتا از سروده‌های شادروان فريدون مشيری بود. اجازه دهيد امروز يکی از همان قطعات را که در سه‌گاه اجرا شده و بعدا در قالب آلبوم دلشدگان با آهنگسازی هنرمندانه آقای حسين عليزاده همراه بوده است، تقديم محضرتان کنم:
 
ساقيا، ساقيا
زده‌ام باده ماهی که مگو
جامی زده‌ام از چشمه نگاه او
سرخوش بردم خانه به خانه، کو به کو
 
هردم ز چشمانش جرعه‌ای از جان جهان
ريزد به دل من روشنتر از عالم جان
 
ساقی چشمان او پيمانه پيمانه عشق
ريزد به جام جانم
حرفی دارد، رمزی گويد
شيدا کند ما را
 
ساقی جام دگر
آتش‌زا، شعله‌ور
به يک نظر، به يک نظر

ما را ز دست ما ببر

+ نوشته شده توسط محمود در پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1390 و ساعت 17:23 |

سلام،
مدتی اين مثنوی تاخير شد. نایب الزیاره شما در سرزمین وحی بودم. پوزش مرا از اين بابت بپذيريد.
اجازه دهيد اولين يادداشت آذر ماه، شعری از حضرت عطار باشد که جناب شجريان آن را در مايه دشتي و در کنسرت آذر ۱۳۸۴ تهران اجرا کرده است. در اجرای اين اثر که در آلبوم ساز خاموش عرضه شده است، کيهان کلهر، حسين عليزاده و همايون شجريان همنوازی کرده‌اند:
 
دل ز دستم رفت و جان هم، بی دل و جان چون کنم
سر عشقم آشکارا گشت، پنهان چون کنم
 
هر کسم گويد که درمانی کن آخر درد را
چون به دردم دائما مشغول، درمان چون کنم
 
چون خروشم بشنود هر بی خبر، گويد خموش
می‌تپد دل در برم، می‌سوزدم جان چون کنم
 
علمی در دست من، من همچو مويی در برش
قطره‌ای خون است دل در زير طوفان چون کنم**
 
در تموزم مانده جان خسته و تن تب زده
وآنگهم گويند بر اين ره به پايان، چون کنم**
 
چون ندارم يک نفس اهليت صف النعال
پيشگه چون جويم و آهنگ پيشان چون کنم**
 
در بن هر موی، صد بت پيش می‌بينم عيان
در ميان اين همه بت، عزم ايمان چون کنم**
 
نه ز ايمانم نشانی نه ز کفرم رونقي
در ميان اين و آن درمانده، حيران چون کنم
 
چون نيامد از وجودم هيچ جمعيت پديد
بيش از اين عطار را از خود پريشان چون کنم**
 
** اين ابيات در آواز نيامده است.

 

 

+ نوشته شده توسط محمود در سه شنبه یکم آذر 1390 و ساعت 20:5 |

سلام،
وقت همه عزيزان به خير و نيکی باد. اجازه دهيد شعر امروز را به شيخ اجل سعدی اختصاص دهم که تحرير آواز آن توسط استاد شجريان در برنامه گلهای تازه ۱۵۸ اجرا شده است. اين آواز که در دستگاه شور اجرا شده با آهنگسازی مرحوم مرتضی نی داود بوده است:
 
شبی ياد دارم که چشمم نخفت
شنيدم که پروانه با شمع گفت
 
که من عاشقم، گر بسوزم رواست
تو را گريه و سوز و زاری چراست
 
بگفت ای هوادار مسکين من
برفت انگبين، يار شيرين من
 
چو شيرينی از من به در می رود
چو فرهادم آتش به سر می‌رود

 همی گفت و هر لحظه سيلاب درد
فرو می‌دويدش به رخسار زرد
 
که ای مدعی، عشق کار تو نيست
که نه صبر داری، نه يارای ايست **
 
تو بگريزی از پيش يک شعله خام
من استاده‌ام تا بسوزم تمام
 
تو را آتش عشق اگر پر بسوخت
مرا بين که از پای تا سر بسوخت
 
همه شب در اين گفتگو بود شمع
به ديدار او وقت اصحاب، جمع **
 
نرفته ز شب همچنان بهره‌اي
که ناگه بکشتش پريچهره‌ای **
 
همی گفت و می‌رفت دودش به سر
همين بود پايان عشق ای پسر **
 
ره اين است اگر خواهی آموختن
به کشتن، فرج يابی از سوختن **
 
مکن گريه بر گور مقتول دوست
قل الحمد للله که مقبول اوست **
 
اگر عاشقی سر مشوی از مرض
چو سعدی فرو شوی دست از غرض **
 
فدايی ندارد ز مقصود چنگ
اگر بر سرش تير بارند و سنگ **
 
به دريا مرو گفتمت زينهار
وگر می‌روی تن به طوفان سپار **
 
** اين ابيات در آواز نيامده است.

 

 

+ نوشته شده توسط محمود در چهارشنبه ششم مهر 1390 و ساعت 16:12 |

سلام،

۳۷ سال پیش در اردیبهشت ۱۳۵۳ و در برنامه گلهای تازه ۱۰۴ جناب شجریان با همراهی تار استاد فرهنگ شریف غزلی معروف از لسان الغیب را در ابوعطا اجرا نمودند که امروز تقدیم محضرتان می‌کنم:

 

طفیل هستی عشقند آدمی و پری

ارادتی بنما تا سعادتی ببری

 

بکوش خواجه و از عشق بی نصیب مباش

که بنده را نخرد کس به عیب بی‌هنری

 

می صبوح و شکرخواب صبحدم تا چند

به عذر نیم شبی کوش و ناله سحری

 

تو خود چه لعبتی ای شهسوار شیرین کار

که در برابر چشمی و غایب از نظری

 

هزار جان گرامی بسوخت زین غیرت

که از صباح و مسا، شمع مجلس دگری

 

ز من به حضرت آصف که می‌برد پیغام

که یادگیر دو مصرع ز من به نظم دری **

 

کلاه سروریت کج مباد بر سر حسن

که زیب بخت و سزاوار ملک و تاج سری **

 

به بوی زلف و رخت می‌روند و می‌آیند

صبا به غالیه سایی و گل به جلوه‌گری **

 

چو مستعد نظر نیستی، وصال مجوی

که جام جم نکند سود، وقت بی‌بصری **

 

دعای گوشه نشینان بلا بگرداند

چرا به گوشه چشمی به ما نمی‌نگری

 

بیا که وضع جهان را چنان که من دیدم

گر امتحان بکنی، می خوری و غم نخوری

 

بیا و سلطنت از ما بخر به مایه حسن

ازین معامله غافل مشو که حیف خوری **

 

طریق عشق، طریقی عجب خطرناک است

نعوذ بالله اگر ره به مقصدی نبری **

 

به یمن همت حافظ، امید هست که باز

اری اسامر لیلای لیله القمری **

 

** این ابیات در آواز نیامده است.

 

+ نوشته شده توسط محمود در دوشنبه چهاردهم شهریور 1390 و ساعت 19:33 |

سلام،

در کتاب مروج‌الذهب مسعودی آمده است:

چون عمربن عبدالعزیز به خلافت رسید، طوایف عرب به دیدارش شتافتند. روزی طایفه‌ای از حجاز آمده بودند و از میان خود تازه جوانی برگزیدند که با خلیفه سخن گوید. این تازه جوان که کوچکترین آنها بود، آغاز سخن کرد. عمر گفت: ای جوان مهلت بده که بزرگتران سخن بگویند. آن جوان گفت: ای امیر مومنان زمانم ده که: ارجمندی مرد به دو چیز کوچک اوست: زبانش و قلبش. و هرگاه خدا بنده خویش را زبانی گویا و دلی رازدار دهد، بهترین زیورها را بدو بخشیده است. وانگهی اگر برتری به سال بودی، در میان این امت کسانی سالخورده تر از تو بودند.

+ نوشته شده توسط محمود در جمعه بیست و یکم مرداد 1390 و ساعت 15:33 |

سلام،

بسیاری از علاقه‌مندان آستان موسیقی اصیل می‌دانند که مجموعه بزرگی از تصانیف قدیمی منحصر به فرد در اختیار جناب شجریان قرار دارد و حضرت ایشان نیز در برخی آثار خود از این تصانیف استفاده می‌نمایند. با اجازه شما امروز یکی از همین تصنیفها را که سازنده آن گمنام است تقدیمتان می‌کنم با این توضیح که: دو بیت در این تصنیف به صورت ايرانيك مشخص شده، كه اولي با تصرف ترانه سرا از سروده هاي مولانا است و دومي از سروده‌هاي عارف قزويني.

اين اثر كه در دستگاه نوا در آلبوم چشمه نوش عرضه شده، در تير ماه ۱۳۷۲ در كنسرت پاريس با همنوازي تار استاد محمدرضا لطفي اجرا شده است.

 

رفتم در ميخانه حبيبم

خوردم دو، سه پيمانه

من مستم و ديوانه عزيزم

ما را كه برد خانه

 دلبر عزيز، شوخه و تميز

برخيز و بريز

زان مي كه جوان سازد

عشقم به تو پردازد

 

تو اگر عشوه بر خسرو پرويز كني

همچو فرهاد روم از عقب كوه كني

تو مگر ماه نكوروياني

تو مگر شاه پري روياني

دلبر عزيز، شوخه و تميز

برخيز و بريز

زان مي كه جوان سازد

عشقم به تو پردازد

 

+ نوشته شده توسط محمود در چهارشنبه بیست و دوم تیر 1390 و ساعت 18:37 |

سلام،

دوستداران جناب شجریان و موسیقی اصیل حتما آلبوم فاخر راست پنجگاه ایشان را که با همنوازی استاد محمدرضا لطفی و استاد ناصر فرهنگ فر در سال ۱۳۵۴ و در حافظیه اجرا شده، به خاطر دارند.

اهل موسیقی متفق‌القولند که راست پنجگاه از جمله دشوارترین دستگاههای موسیقایی است و  از همین رو کمتر طرف توجه بوده است. و جالب آنکه تمام اشعار این آلبوم در راست پنجگاه با هنرمندی اجرا شده است.

با اجازه شما امروز یکی از رباعیات حضرت حافظ  و ۳ بیت از مجموعه اشعار منظومه لیلی و مجنون نظامی گنجوی را که در این آلبوم ارائه شده، تقدیم می‌کنم:

 

رباعی حافظ:

امشب ز غمت میان خون خواهم خفت

وز بستر عافیت برون خواهم خفت

باور نکنی خیال خود را بفرست

تا در نگرد که بی تو چون خواهم خفت

 

ابیات لیلی و مجنون:

یا رب به خدایی خداییت

وآنگه به کمال کبریاییت

از عمر من آنچه هست بر جای

بستان و به عمر لیلی افزای

پرورده عشق شد سرشتم

بی عشق مباد سرنوشتم

 

 

+ نوشته شده توسط محمود در سه شنبه دهم خرداد 1390 و ساعت 19:12 |

سلام،

در میان جمله شاعران معاصر، سهراب سپهری قدری با سایرین متفاوت است. و یکی از این وجوه تفاوت، استفاده نادر از اشعار او در آثار موسیقایی و آوازی است. برای مثال جناب شجریان تنها یک بار و آن هم در کنسرت آذر سال ۱۳۸۴ تهران یکی از اشعار سهراب را زمزمه کرده است. و این موضوع در مورد سایر هنرمندان موسیقی نیز کم و بیش مصداق دارد. و جالب آن که گروه خاص و البته انبوهی از مخاطبان ایرانی شیفته اشعار سهرابند.

به هر تقدیر امروز شعری از سهراب را که در دستگاه افشاری اجرا و در آلبوم  سرود مهر عرضه شده است تقدیم می‌کنم. در اجرای این آواز همایون شجریان نیز همراهی کرده است و ساز او به همراه کیهان کلهر و حسین علیزاده بدرقه این اثر بوده اند.

 

دستی افشان تا ز سر انگشتانت

صد قطره چکد، هر قطره شود خورشیدی

باشد که به صد سوزن نور

شب ما را بکند روزن، روزن

ما بی تاب و نیایش بی‌رنگ

از مهرت لبخندی کن، بنشان بر لب ما

باشد که سرودی خیزد در خورد نیوشیدن تو

ما هسته پنهان تماشاییم

ز تجلی ابری کن، بفرست که ببارد بر سر ما

باشد که به شوری بشکافیم

باشد که ببالیم و به خورشید تو پیوندیم

**

ما جنگل انبوه دگرگونی

از آتش همرنگی صد اخگر برگیر، بر هم تاب، بر هم پیچ

شلاقی کن و بزن بر تن ما

باشد که ز خاکستر ما، در ما جنگل یکرنگی به در آرد سر

چشمان بسپردیم، خوابی لانه گرفت

نم زن بر چهره ما

باشد که شکوفا گردد زنبق چشم و شود سیراب از تابش تو

و فرو افتد

بینایی ره گم کرد

یاری کن و گره زن نگه ما و خودت با هم

باشد که تراود در ما همه تو

ما چنگیم، هر تار از ما دردی سودایی

زخمه کن از آرامش نامیرا، ما را بنواز

باشد که تهی گردیم، کنده شویم از والا نت خاموشی

آیینه شدیم، ترسیدیم از هر نقش

خود را در ما بفکن

باشد که فرا گیرد هستی ما را و دگر نقشی ننشیند در ما

**

هر سو مرز، هر سو نام

رشته کن از بی شکلی گذران از مروارید زمان و مکان

باشد که به هم پیوندد همه چیز

باشد که نماند مرز نام

ای دوردست! پر تنهایی خسته است

گهگاه شوری بوزان

باشد که شیار پریدن در تو شود خاموش

** عبارات داخل ** در آواز نیامده است.

+ نوشته شده توسط محمود در جمعه سی ام اردیبهشت 1390 و ساعت 16:45 |

سلام،

در میان مجموعه آثار استاد شجریان ارائه آثاری از مرحوم علی اکبر خان شیدا جایگاهی ویژه دارد. زیاد شنیده‌ایم که نزد اسطوره آواز ایران مجموعه‌ای ارزشمند از آثار آوازی قدما وجود دارد که بی بدیل است. تصور می‌کنم که اغلب آثار شیدا از جمله همین آثار باشد. امیدوارم جناب شجریان را فرصتی باشد تا همه آثار فاخری را که در اختیار دارند، به ساحت فرهنگ ایران عرضه نمایند.

باری، شعر امروز از جمله تصانیف ساخته شده توسط مرحوم شیدا است. این اثر ارزشمند را استاد شجریان ۳ بار در دستگاه ماهور اجرا کرده است: کنسرت یونسکو، آلبوم آهنگ وفا و آلبوم شب وصل. در اجرای آلبوم آهنگ وفا همایون شجریان نیز با استاد همخوان بوده است:

 

ز دست محبوب ندانم چون کنم

وز هجر رویش، دیده جیحون کنم

 

یارم چو شمع محفل است

دیدن رویش مشکل است

سرو مرا پا در گل است

بر خط و خالش مایل است

 

یار من، دلدار من، کمتر تو جفا کن

یادی آخر تو ز ما کن

 

رفتم در آن ماهرو، با او نشستم روبرو،

 گفتم سخنها مو به مو

 

یار من، دلدار من، کمتر تو جفا کن

یادی آخر تو ز ما کن

 

 

 

+ نوشته شده توسط محمود در پنجشنبه هشتم اردیبهشت 1390 و ساعت 17:15 |
سلام,

تهنیت فرا رسیدن بهار را با سخن حضرت سعدی در می‌آمیزم که در قصیده‌ای فرمود:

 

بامدادان که تفاوت نکند لیل و نهار

خوش بود دامن صحرا و تماشای بهار

 

صوفی از صومعه گو خیمه بزن در گلزار

وقت آن نیست که در خانه نشینی بیکار

 

بلبلان وقت گل آمد که بنالند از شوق

نه کم از بلبل مستی تو, بنال ای هشیار

 

آفرینش همه تسبیح خداوند دل است

دل ندارد که ندارد به خداوند اقرار

 

این همه نقش عجب بر در و دیوار وجود

هر که فکرت نکند نقش بود بر دیوار

 

کوه و دریا و درختان همه در تسبیحند

نه همه مستمعی فهم کند این اسرار

 

خبرت هست که مرغان سحر می‌گویند

آخر ای خفته سر از خواب جهالت بردار؟

 

هر که امروز نبیند اثر قدرت او

غالب آن است که فرداش نبیند دیدار

 

تا کی آخر چو بنفشه سر غفلت در پیش

حیف باشد که تو در خوابی و نرگس بیدار

 

که تواند که دهد میوه الوان از چوب

یا که داند که برآرد گل صر برگ از خار

 

وقت آن است که داماد گل از حجله غیب

به درآید که درختان همه کردند نثار

 

آدمیزاده اگر در طرب آید نه عجب

سرو در باغ به رقص آمده و بید و چنار

 

باش تا غنچه سیراب دهان باز کند

بامدادان چو سر آهوی نافه تتار

 

مژدگانی که گل از غنچه برون می‌آید

صد هزار اقچه بریزند درختان بهار

 

باد, گیسوی درختان چمن شانه کند

بوی نسرین و قرنفل بدمد در اقطار

 

ژاله بر لاله فرود آمده هنگام سحر

راست چون عارض گلبوی عرق کرده یار

 

باد, بوی سمن آورد و گل و نرگس و بید

در دکان به چه رونق بگشاید عطار

 

خیری و خطمی و نیلوفر و بستان افروز

نقش‌هایی که در او خیره بماند ابصار

 

ارغوان ریخته بر دکه خضرای چمن

همچنان است که بر تخته دیبا دینار

 

این هنوز اول آزار جهان افروزست

باش تا خیمه زند دولت نیسان و ایار

 

شاخ‌ها دختر دوشیزه باغند هنوز

باش تا حامله گردند به الوان ثمار

 

عقل حیران شود از خوشه زرین عنب

فهم عاجز شود از حقه یاقوت انار

 

بندهای رطب از نخل فرو آویزند

نخلبندان قضا و قدر شیرین‌کار

 

تا نه تاریک بود سایه انبوه درخت

زیر هر برگ چراغی بنهند از گلنار

 

سیب را هر طرفی داده طبیعت رنگی

هم بر آن گونه که گلگونه کند روی نگار

 

شکل امرود تو گویی که ز شیرینی و لطف

کوزه‌ای چند نباتست معلق بر بار

 

هیچ در به نتوان گفت چو گفتی که به است

به از این فضل و کمالش نتوان کرد اظهار

 

حشو انجیر چو حلوا اگر استاد که او

حب خشخاش کند در عسل شهد به کار

 

آب در پای ترنج و به و بادام روان

همچو در زیر درختان بهشتی انهار

 

گو نظر باز کن و خلقت نارنج ببین

ای که باور نکنی فی‌الشجر الاخضر نار

 

پاک و بی عیب خدایی که به تقدیر عزیز

ماه و خورشید مسخر کند و لیل و نهار

 

پادشاهی نه به دستور کند یا گنجور

نقشبندی نه به شنگرف کند یا زنگار

 

چشمه از سنگ برون آید و باران از میغ

انگبین از مگس نحل و در از دریابار

 

نیک بسیار بگفتیم در این باب سخن

اندکی بیش نگفتیم هنوز از بسیار

 

تا قیامت سخن اندر کرم و رحمت او

همه گویند و یکی گفته نیاید ز هزار

 

آن که باشد که نبندد کمر طاعت او

جای آن است که کافر بگشاید زنار

 

نعمتت بارخدایا ز عدد بیرون است

شکر انعام تو هرگز نکند شکرگزار

 

این همه پرده که بر کرده ما می پوشی

گر به تقصیر بگیری نگذاری دیار

 

ناامید از در لطف تو کجا شاید رفت

تاب قهر تو نیاریم خدایا زنهار

 

فعلهایی که ز ما دیدی و نپسندیدی

به خداوندی خود پرده بپوش ای ستار

 

سعدیا راست روان گوی سعادت بردند

راستی کن که به منزل نرود کج رفتار

 

حیف از این عمر گرانمایه که در لغو برفت

یارب از هرچه خطا رفت هزار استغفار

 

درد پنهان به تو گویم که خداوند منی

یا نگویم که تو خود مطلعی بر اسرار

+ نوشته شده توسط محمود در سه شنبه نهم فروردین 1390 و ساعت 14:40 |

سلام،

شعر امروز ما، غزلی معروف از لسان الغیب است که عموم نیوشندگانش با صدای جادویی شهرام ناظری، به خاطر می‌آورند. اما دریغ که این غزل را جناب شجریان در اوایل دهه ۱۳۵۰ خورشیدی و در برنامه رادیویی برگ سبز ۲۴۲ در بیات ترک اجرا کرده است:

 

ما درس سحر در ره میخانه نهادیم

محصول دعا در ره جانانه نهادیم

 

سلطان ازل، گنج غم عشق به ما داد

تا روی در این منزل ویرانه نهادیم

 

در خرقه صد زاهد عاقل زند آتش

این داغ که ما بر دل دیوانه نهادیم

 

در دل ندهم ره، پس از این مهر بتان را

مهر لب او بر در این خانه نهادیم

 

آن بوسه که زاهد ز پیش داد به ما دست

از روی صفا بر لب جانانه نهادیم

 

در خرقه از این بیش منافق نتوان بود

بنیاد از این شیوه رندانه نهادیم **

 

چون می‌رود این کشتی سرگشته که آخر

جان بر سر آن گوهر یکدانه نهادیم **

 

المنه للله که چو ما بی دل و دین بود

آن را که لقب، عاقل و فرزانه نهادیم **

 

قانع به خیالی ز تو بودیم چو حافظ

یا رب چه گدا همت و بیگانه نهادیم **

 

** این ابیات در آواز نیامده است.

 

+ نوشته شده توسط محمود در یکشنبه بیست و دوم اسفند 1389 و ساعت 8:13 |

سلام،

با ياد حضرت مولانا جلال الدین بلخی، داستانی از مثنوی معنوی را به روایت راغب اصفهانی تقدیم محضرتان می‌کنم:

گویند مجوسی با معتزلیی در کشتی به هم نشستند. معتزلی گفت: چرا اسلام نمی‌آوری؟ مجوس گفت: تا خدا بخواهد. معتزلی پاسخ داد: خدا می‌خواهد ولی شیطان نمی‌گذاردت. مجوس گفت: پس من طرفدار شریک قوی تر باشم.

این حکایت در مثنوی چنین آمده:

مر مغی را گفت مردی کای فلان

هین مسلمان شو، بباش از مومنان

 

گفت اگر خواهد خدا مومن شوم

ور فزاید فضل هم موقن شوم

 

گفت می‌خواهد خدا ایمان تو

تا رهد از دست دوزخ جان تو

 

لیک نفس زشت و شیطان لعین

می‌کشندت جانب کفران و کین

 

گفت ای منصف، چو ایشان غالبند

یار آن باشم که باشد زورمند

 

یار او خواهم بُدن کاو غالب است

آن طرف افتم که غالب جاذب است
+ نوشته شده توسط محمود در سه شنبه بیست و ششم بهمن 1389 و ساعت 13:31 |

سلام،

در سالهایی که برنامه یک شاخه گل از رادیو پخش می شد، در یکی از برنامه‌ها (که متاسفانه از  تاریخ و یا شماره آن اطلاعی ندارم و خوشحال می‌شوم اگر دوستان راهنمایی کنند) جناب شجریان با همنوازی ویولن آقای همایون خرم غزلی بس نغز از حضرت سعدی را در مقام بیداد اجرا کرده است که اینک تقدیم محضرتان می‌کنم:

 

 پیش رویت دگران، صورت بر دیوارند

نه چنین صورت و معنی که تو داری، دارند

 

تا گل روی تو دیدم، همه گلها خارند

تا تو را یار گرفتم، همه خلق اغیارند

 

آن که گویند به عمری شب قدری باشد

مگر آنست که با دوست به پایان آرند

 

دامن دولت جاوید و گریبان امید

حیف باشد که بگیرند و دگر بگذارند

 

نه من از دست نگارین تو مجروحم و بس

که به شمشیر غمت، کشته چو من بسیارند

 

عجب از چشم تو دارم که شبانش تا روز

خواب می‌گیرد و شهری ز غمت بیدارند

 

بوالعجب واقعه‌ای باشد و مشکل دردی

که نه پوشیده توان داشت، نه گفتن یارند

 

یعلم الله که خیالی ز تنم بیش نماند

بلکه آن نیز خیالی است که می‌پندارند

 

سعدی! اندازه ندارد که چه شیرین سخنی

باغ طبعت همه مرغان شکر گفتارند

 

 تا به بستان ضمیرت، گل معنی بشکفت

بلبلان از تو فرو مانده چو بوتیمارند

 

 

+ نوشته شده توسط محمود در جمعه یکم بهمن 1389 و ساعت 14:55 |

سلام،

مدتي اين مثنوي تاخير شد. از اين بابت عذر خواهم.

اجازه دهيد امروز ۲ دوبیتی از باباطاهر عریان را که جناب شجریان در جریان کنسرت آذر ۱۳۸۴ در مایه دشتی اجرا و در آلبوم ساز خاموش عرضه کرده است، تقدیم ‌کنم:

 

به سر شوق سر کوی تو دیرم

به دل، مهر مه روی تو دیرم

بت من، کعبه من، قبله من

تویی هر سو نظر سوی تو دیرم

 

کسی که ره به بیدادم بر نی

خبر بر سرو آزادم بر نی

تمام خوبرویان جمع گردند

کسی که یادت از یادم بر نی

 

 

+ نوشته شده توسط محمود در یکشنبه نوزدهم دی 1389 و ساعت 19:54 |

سلام،

عید سعید غدیر تهنیت باد.

در حدود ۳۵ سال پیش، در برنامه گلهای تازه ۴۸ رادیو غزلی از حافظ توسط استاد شجریان زمزمه شد که با همنوازی استاد ناصر افتتاح و استاد جلیل شهناز در چهارگاه همراه بود. این اثر را امروز تقدیم حضورتان می‌کنم:

 

بیا و کشتی ما در شط شراب انداز

خروش و ولوله در جان شیخ و شاب انداز

 

مرا به کشتی باده در افکن، ای ساقی

که گفته‌اند نکویی کن و در آب انداز

 

ز کوی میکده برگشته‌ام ز راه خطا

مرا دگر ز کرم در ره صواب انداز

 

بیا و زان می گلرنگ مشکبو، جامی

شرار رشک و حسد در دل گلاب انداز **

 

اگرچه مست و خرابم، تو نیز لطفی کن

نظر بر این دل سرگشته خراب انداز

 

به نیمه شب، اگرت آفتاب می‌باید

ز روی دختر گلچهر رز، نقاب انداز **

 

مهل که روز وفاتم به خاک بسپارند

مرا به میکده بر، در خم شراب انداز

 

ز جور چرخ چو حافظ به جان رسید دلت

به سوی دیو محن، ناوک شهاب انداز

 

** این ابیات در آواز نیامده است.

 

 

+ نوشته شده توسط محمود در پنجشنبه چهارم آذر 1389 و ساعت 20:49 |

سلام،

امروز جمله بديعي از ناطق گوساله و بزغاله در رسانه‌ها درج شده بود با اين عنوان كه: " اميركبير عامل نفوذ سكولاريسم در ايران بوده است." ظاهرا كفگير بعضي از اين حضرات چنان به ته ديگ خورده كه متوجه نيستند با اين ترهات، راه را براي استدلال‌هاي سخيف و بي مايه‌اي كه تاريخ اسلام و انقلاب را نشانه مي‌گيرد، باز خواهند كرد. چرا كه اگر اينگونه تحليل كنيم بسياري از رفتارها و تصميمات بزرگان دين و نيز رهبران انقلاب اسلامي هم زير سوال مي‌رود. مثلا بر سبيل همين تحليل آبكي مي‌توان نتيجه گرفت كه محصول صلح حضرت امام حسن مجتبي (ع) با معاويه لعين، حكمراني يزيد شد و فاجعه كربلا. يا رفتار امام خميني (ره) در قضيه اولين دوره رياست جمهوري، انتخاب بني‌صدر شد و سپس ترورهاي كور منافقين و بحران سياسي در كشور.

تازه، همين روزهاست كه برادر حسين پرونده خاك خورده مرحوم ميرزا تقي خان اميركبير را از يك جايي بيرون بكشد و بر ما معلوم سازد كه جناب ايشان حكما جاسوس تزار بوده و پسر خاله دسته ديزي اش احيانا از 5 نسل پيش با برخي از سران فتنه نسبت خانوادگي هم دارند.

نمي‌دانم چرا هيچ عاقلي پاي پيش نمي‌گذارد تا به امثال اين آقا توصيه كند قدري احاديث مربوط به فضيلت سكوت را مطالعه و البته عمل نمايند تا چنين عرض خود نبرند و زحمت عاقلان ندارند. البته اين دلسوزي از بابت شخص اين ناطق نطاق نيست بلكه به خاطر قداست لباسي است كه بي معرفت بر تن دارد.

روحانيون محترم مشهدي! محض رضاي خدا به اين امام جمعه موقت كه متاسفانه عضو خبرگان رهبري نيز هست يادآوري فرماييد اين حديث معصوم (ع) را كه فرمود: " سكوت اختيار كردن نادان، غايت دانايي است."

+ نوشته شده توسط محمود در یکشنبه بیست و سوم آبان 1389 و ساعت 8:26 |

سلام،

یکی از ویژگیهای موسیقی اصیل، قرابت عمیق آن با ادب کهن فارسی است و با وجود توسعه شعر نو در ادبیات معاصر، هنوز فاصله‌ای معنادار میان موسیقی سنتی و شعر نو به چشم می‌خورد. بنا بر این زمانی که شعر نو با موسیقی اصیل همراهی می‌کند، باید فرصت مغتنمی برای هر دو شمرده شود. به شرط آن که حق مطلب ادا گردد. این مقدمه را گفتم تا شعر امروز را اختصاص دهم به یکی از آثار آقای شفیعی کدکنی؛ که جناب شجریان آن را در کنسرت آذر ۱۳۸۴ تهران در دشتی و با هماوازی فرزندش همایون اجرا کرده است. این اثر که با همنوازی آقایان کلهر، علیزاده و همایون شجریان اجرا شده در آلبوم ساز خاموش عرضه شده و ظاهرا نام آلبوم از همین شعر بر گرفته شده است.

 

بزن آن پرده، اگر چند تو را سیم از این ساز گسسته؛

بزن این زخمه، اگر چند در این کاسه تنبور، نماندست صدایی

بزن این زخمه، بر آن سنگ، بر آن چوب؛

بر آن عشق که شاید بردم راه به جایی

 

پرده دیگر مکن و زخمه به هنجار کهن زن؛

لانه جغد نگر، کاسه آن بربط سغدی ز خموشی؛

نغمه سر کن که جهان، تشنه آواز تو بینم

 

چشمم آن روز مبیناد که خاموش در این ساز تو بینم

نغمه توست، بزن آنچه که ما زنده بدانیم؛

اگر این پرده برافتد، من و تو نیز نمانیم؛

اگر چند بمانیم؛

و بگوییم، همانیم

 

+ نوشته شده توسط محمود در جمعه چهاردهم آبان 1389 و ساعت 17:35 |

سلام،

دوستداران شعر و ادب فارسی حتما عطار نیشابوری را می‌شناسند و از میان آثار او غزلهای عارفانه و مثنوی‌های فاخری را سراغ دارند. از میان مجموعه اشعار این ادیب فرزانه، یکی هم اسرار نامه است که حاوی مضامین بسیار دلنوازیست و توصیه می‌کنم از فیض آن بهره‌مند شوید. همه اینها را گفتم تا مقدمه‌ای باشد بر معرفی شعر امروز: قسمتی از دیباچه اسرارنامه که در آلبوم راست پنجگاه توسط جناب شجریان در همان دستگاه راست پنجگاه به نیکویی اجرا شده است.

 

دلا یک دم رها کن آب و گل را

صلای عشق در ده اهل دل را

 

 ز نور عشق، شمع جان بر افروز

رموز عشق از جانان بیاموز

 

حدیث عشق، ورد عاشقان ساز

دل و جان در هوای عاشقان باز

 

چو عود از عشق بر آتش همی سوز

چو شمعی می‌گری و خوش همی سوز

 

شراب عشق در جام خرد ریز

از آنجا جرعه‌ای بر جان خود ریز

 

چو عشق آمد خرد را میل درکش

به داغ عشق، خود را نیل درکش  **

 

خرد آب است و عشق، آتش به صورت

نسازد آب با آتش ضرورت **

 

خرد، گنجشک دام ناتمامی است

ولیکن عشق، سیمرغ نهانی است **

 

خرد، نقد سرای کائنات است

ولیکن عشق، اکسیر حیات است **

 

ز دل تا عشق راهی نیست دشوار

میان عشق و دل مویی است مقدار **

 

چو آید لشکر عشق از کمینگاه

نماند عقل را از هیچ سو راه **

 

دو عالم سایه خورشید عشق است

دو گیتی حضرت جاوید عشق است **

 

** این ابیات در آواز نیامده است.

+ نوشته شده توسط محمود در پنجشنبه بیست و نهم مهر 1389 و ساعت 21:30 |

سلام،

با اجازه شما امروز غزل معروفی از لسان‌الغیب را که از جمله آثار معروف آوازی استاد شجریان نیز هست، تقدیم می‌کنم. این غزل در بیات ترک اجرا و در آلبوم خاطره‌انگیز آستان جانان عرضه شده است.

 

در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی

خرقه جایی گرو، باده و دفتر جایی

 

دل که آیینه صافی است، غباری دارد

از خدا می‌طلبم صحبت روشن‌رایی

 

کرده‌ام توبه به دست صنم باده فروش

که دگر می نخورم، بی رخ بزم آرایی **

 

نرگس ار لاف زد از شیوه چشم تو، مرنج

نروند اهل نظر از پی نابینایی **

 

شرح این قصه مگر شمع برآرد به زبان

ورنه پروانه ندارد به سخن پروایی

 

جویها بسته‌ام از دیده به دامان که مگر

در کنارم بنشانند سهی بالایی **

 

کشتی باده بیاور که مرا بی رخ دوست

گشته هر گوشه چشم از غم دل، دریایی

 

سخن غیر مگو با من معشوقه پرست

کز وی و جام میم نیست به کس پروایی **

 

این حدیثم چه خوش آمد که سحرگه می‌گفت

بر در میکده‌ای با دف و نی ترسایی **

 

گر مسلمانی از این است که حافظ دارد

آه اگر از پی امروز بود فردایی **

 

** این ابیات در آواز نیامده است.

تذكر:  بیت

زین دایره مینا خونین جگرم می ده

تا حل کنم این مشکل در ساغر مینایی

که در این آواز اجرا شده مربوط به غزلی دیگر از حضرت حافظ با مطلع: ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی است که در ادامه این غزل آمده است.

 

 

+ نوشته شده توسط محمود در سه شنبه سیزدهم مهر 1389 و ساعت 14:55 |