تبليغاتX
حكايت دل

اکنون که گرد وغبار احساسات ایام انتخابات فرو نشسته و هیجانات طرفین مناقشه تا حدی فروکش کرده است، بدون آن که لازم باشد به قضاوت در مورد نتیجه آن (که برای ما ایرانیان واضح و آشکار است) بنشینیم، نیکوست که در مجموعه ای از رخدادها یا فرایندهای آن تامل کنیم و درس بگیریم.

به گمان من داستان انتخابات دهم ریاست جمهوری در ایران حاوی درسهای بزرگی است که باید مورد توجه قرار گیرند و به خاطرها سپرده شوند؛ از آن روی که در حیات سیاسی و اجتماعی ایرانیان بسیار مهم خواهند بود. سعی صاحب این قلم شکسته بر بیان درسهایی خواهد بود که محصول این اتخابات است.

درس اول:

در دو مقطع بسیار حساس پیش و پس از انتخابات ریاست جمهوری دهم خیابانهای تهران و شهرهای بزرگ عرصه حضور انبوه جمعیتهای طرفدار کاندیداها بود، پدیده ای که در موارد مشابه تقریبا بی سابقه بوده است. این که صدها هزار نفر در روزهای هیجانی رقابت کاندیداها به خیابانها بریزند و ساعتها به ابراز احساسات بپردازند و خصوصا در مقابل خود انبوهی از طرفداران رقیب را ببینند و با یکدیگر درگیر نشوند از تجربیات ارزشمند و شیرین حیات اجتماعی ماست. این که صدها هزار جوان صاحب هیجان و غیر قابل کنترل ( از دید امنیتی) رفتارهای کاملا مدنی از خود بروز  دهند و حتی در همراهی با مسئولان امنیتی، فضای شاداب و امن را به شهرونذان هدیه دهند، موضوع ساده ای نیست که بتوان از آن چشم پوشید. این امر مختص طرفداران همه کاندیداها بود و به اندازه کافی جامعیت داشت.

در ایام پس از انتخابات نیز اگر نبود سوء استفاده برخی اوباش و البته اگر نبود غائله هایی که توسط عوامل مشخص و تابلو دار به نام مردم و هواداران کاندیداهای معترض به پا گردید، بی تردید هم اعتراضات معترضان و هم شادمانی طرف پیروز انتخابات، می توانست به همان زیبایی و امنیت ایام ماضی رخ دهد. کما این که راهپیمایی های اعتراض آمیز انقلاب – آزادی یا تجمع میدان امام خمینی و ... معترضان ( تا جایی که توسط جریانهای خاص مخدوش نشد) به آرامی و صلابت برگزار گردید و یک بار دیگر نمایش کامل رفتار مدنی یک جماعت بزرگ معترض را در پی داشت.

اساسا قصد آن ندارم که به توصیف حرکتهای جمعیتییش و پس از انتخابات بپردازم. همه این جملات را نگاشتم تا این پرسش را مطرح کنم که ظهور رفتار مدنی مردم ایران در ایام حساس پیش و پس از انتخابات چگونه شکل گرفت؟ و نتیجه بگیرم که این رفتار تحسین برانگیز که موجب بهت حکومت، مدیران ارشد و سیاسیون، واحدهای امنیتی، رسانه های داخلی و خارجی، ایرانیان خارج کشور و حتی افکار عمومی ایران و جهان گردید، در سایه تمرین یک فرایند روی داد و آن توسعه سیاسی بود. به گمان من تلاش طولانی و خستگی ناپذیر سید محمد خاتمی و گروه اندکی از همفکرانش در 12 سال گذشته خصوصا 8 سال ریاست جمهوریش در تبیین و تمرین توسعه سیاسی اثر مفید و ارزشمند خود را بر طرز تفکر و رفتار اجتماعی ما ایرانیان بر جای گذارده است و محصول این ممارست نیز به چیزی جز همین حرکتهای مدنی نیست. در جامعه ای که به واسطه جوانی جمعیتش همواره پتانسیل اغتشاشات و اعتراضات خشن جزو مسائل امنیتی محسوب می شود، بروز رفتارهای کاملا مدنی شهروندان و البته عمدتا جوانانش اگر محصول رشد فکری و توسعه سیاسی به شمار نیاید پس چگونه به ظهور رسیده است؟

فارغ از نتیجه انتخابات و نیز سوء استفاده بدخواهان مردم و البته بی تدبیری و کج اندیشی برخی مسئولان که شیرینی رفتار مردم را با تلخکامی عجین کردند، اعتقاد راسخ دارم که جامعه ایرانی در مسیر توسعه سیاسی گامهای بلندی برداشته و آموخته است که چگونه رفتار کند. از این روست که بر سرسلسله این حرکت درود می فرستم و سلامتی و توفیقاتش را آرزو می کنم و تردیدی ندارم که این مسیر در حیات اجتماعی و سیاسی ایرانیان بی بازگشت خواهد بود هرچند  بدخواهان  و فرومایگان آن را بر نتابند.

دور نخواهد بود روزگاری که این گونه خس و خاشاکها با وزش نسیم رفتار مدنی ایرانیان به حاشیه عزلت در افتند.

درسهای دیگر را در یادداشتهای دیگر پی می گیرم.

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 16:51  توسط محمود  | 

سلام،

در زمستان ۱۳۷۷ و  در پی آن در تابستان ۱۳۷۸، جناب شجریان دو کنسرت در تالار وحدت و چهلستون اصفهان اجرا کردند. در این کنسرتها که با همنوازی ارکستر سمفونیک به رهبری آقای فرهاد فخرالدینی برگزار شد، شعری از شادروان بیژن ترقی در دستگاه ماهور به اجرا در آمد که اینک تقدیم محضرتان می‌کنم:

 

من تذروی خوش سرودم از دیار نغمه‌خوانی

رشته بند گردن من، این سرود آسمانی

 

بال من بگشا و از بندم رها کن

پایم از این رشته‌های بسته وا کن

 

تا فضای آسمان بیکرانه

پر کنم با نغمه‌های جاودانه

 

تا فراز کوه و صحرا، دشت و دریا پر کشم

پر کشم تا بی‌نشانها پر کشم

 

پر کشم تا بگذرم از رنج و از درد زمانه

بال و پر شویم سحر در چشمه پاک ترانه

 

بال من بگشا و از بندم رها کن

پایم از این رشته‌های بسته وا کن

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 16:28  توسط محمود  | 

 

شيخ بزرگ ادب پارسي حضرت سعدي در گلستان سخن خويش نقل مي‌كند كه: لقمان را گفتند: ادب از که آموختي ؟ گفت : از بي ادبان که هرچه از ايشان در نظرم ناپسند آمد از فعل آن پرهيز کردم.

در روزگار ما كه برخي آخر الزمانش مي‌خوانند و بسيار پيش مي‌آيد كه تشخيص ميان حق و باطل و صحيح و ناسره، دشوار مي‌نمايد؛ يافتن مرجعي كه بتوان در گرماگرم سختيها و در تمييز پديده‌هاي پيش رو به سلامت رست، بسي ارزشمند خواهد بود.

اين بنده كمترين، سالهاست كه در مقام نيوشيدن اين سخن حكيمانه و در هنگامه مواجهه با اموري كه سايه‌ها و تاريكي هايي دارد از رويكرد و نگاه برخي انسانها به بروز بعضي پديده‌ها بهره مي‌برم. از جمله اين موارد كه اغلب شاهين ترازوي تشخيص سلامت و حقانيت برخي افراد است؛ نحوه موضعگيري آقاي حسين شريعتمداري مدير مسئول نام آشناي كيهان نسبت به آنان است . چرا كه بر مبناي پند لقمان حكيم كساني كه از سوي اين آقا به انواع صفتهاي نيكو آذين مي‌شوند، نوعا نقصانهايي دارند و خلاصه از يك جايي مي‌لنگند و برعكس كساني كه از سوي ايشان به انواع اتهامات نواخته مي‌شوند حتما صفات و خصال نيكوي بي شمار دارند و شايسته احترام.

شطحيات اخير جناب ايشان در اصفهان كه سراسر پرخاشگري و هتاكي به آقاي خاتمي و آقاي موسوي است حاكي از نكاتي مهم است. اول آن كه ترديدي باقي نمي‌گذارد كه مخاطبان ترهات ايشان حتما در شرافت و قوت اخلاق در قله‌هاي رفيع جاي دارند. دوم آن كه اين حجم از عصبانيت و تندخويي حكايت از عمق نگراني اصحاب آقاي احمدي نژاد از آرايش انتخابات و گرايش افكار عمومي به آراي كانديداها دارد.

شايد بهتر باشد كانديداهاي رياست جمهوري به جاي تلاش براي سنجش ميزان اقبال از برنامه‌ها و آراي خود، فقط به نظاره موضعگيري‌ها و رفتارهاي انتخاباتي دولتمردان فعلي و انصارشان بنشينند تا دريابند كه فضاي عمومي جامعه داراي چه گرايشي است.

به هر تقدير ضمن آن كه اميد زيادي به پيروزي آقاي موسوي وجود دارد، به دوستان ارجمند توصيه مي‌كنم قدردان موضعگيري‌هاي حضرت شريعت مدار باشند كه بر سبيل پند لقمان حكيم، ملاك خوبي براي تشخيص خوبيها از بديهاست
+ نوشته شده در  شنبه نهم خرداد 1388ساعت 14:25  توسط محمود  | 

سلام،

شعر امروز، غزلی است از حضرت حافظ که استاد شجریان آن را با همنوازی تار در دستگاه نوا در یک اجرای خصوصی زمزمه کرده‌اند و اینک تقدیم محضر شما:

 

بگذار تا ز شارع میخانه بگذریم

کز بهر جرعه‌ای همه محتاج این دریم

 

روز نخست، چون دم رندی زدیم و عشق

شرط آن بود که جز ره آن شیوه، نسپریم

 

جایی که تخت و مسند جم می‌رود به باد

گر غم خوریم، خوش نبود به که می خوریم

 

تا بو که دست در کمر او توان زدن

در خون دل نشسته، چو یاقوت احمریم  **

 

واعظ مکن نصیحت شوریدگان  که ما

با خاک کوی دوست، به فردوس ننگریم

 

چون صوفیان به حالت و رقصند مقتدا

ما نیز هم به شعبده، دستی برآوریم  **

 

از جرعه تو خاک زمین در و لعل یافت

بیچاره ما که پیش تو از خاک کمتریم

 

حافظ چو ره به کنگره کاخ وصل نیست

با خاک آستانه این در به سر بریم

 

** این ابیات در آواز نیامده است.

 

+ نوشته شده در  جمعه یکم خرداد 1388ساعت 19:46  توسط محمود  | 

سلام،

پس از اندکی تاخیر، اجازه دهید قطعه معروف خزان ملک‌الشعرای بهار را که جناب شجریان در افشاری اجرا کرده‌اند، تقدیم کنم. این اثر فاخر یک بار در آلبوم خزان و یک بار نیز در برنامه گلهای تازه ۱۵۶ به محضر ارادتمندان آستان موسیقی ایرانی عرضه شده و آهنگ آن نيز از درويش خان است..

 

باد خزان وزان شد،

چهره گل نهان شد،

طلایه لشکر خزان

از دو طرف عیان شد،

چو ابر بهمن ز چشم من

چشمه خون روان شد،

 

ناله‌ها مرغ سحر در غم آشیان زد،

آشیان سوخته بود،

مشعله در جهان زد،

 

خدا، خدا، داد، داد

ز دست استاد آه،

که بسته رخ شاهد مه‌لقا را

فغان و فریاد آه

ز جور صیاد آه

که داده فتوای فنای ما را،

 

ازین زمستان داد

به هر شبستان داد،

آه، توانگران راحت و شاد وخندان

فتاده گریان، وای

فقیر و عریان، وای

گرسنه در بستر برف و بوران  **

 

کشور خراب، فغان و زاری

هر طرف رویم سیاهکاری،

وه چه کنم از غم بیقراری،

تا به کی کشیم ذلت و بیماری،

بیا مه من کنیم،

علاج این همه نابکاری  **

 

سوی بیدلان نظر نداری،

وز اسیر خود خبر نداری،

وه چه کنم از غم بیقراری،

خسته شد دگر دیده ز بیداری،

بیا مه من رویم،

ازین ورطه جان سپاری

 

** این دو قطعه در آوازها نیامده است.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت 19:17  توسط محمود  | 

سلام،

عبید زاکانی در رساله دلگشا حکایتی چنین دارد که به زمانه ما آشناست:

لولیی با پسر خود ماجرا می‌کرد که تو هیچ کاری نمی‌کنی و عمر در بطالت به سر می‌بری. چند با تو گویم که معلق زدن بیاموز، و سگ را از چنبر جهانیدن، و رسن بازی یاد گیر، تا از عمر خود برخوردار شوی. اگر از من نشنوی به خدا تو را در مدرسه اندازم تا آن علوم مرده‌ریگ ایشان بیاموزی و دانشمند شوی. و تا زنده باشی در مذلت و فلاکت و ادبار بمانی و یک جو از هیچ جا به حاصل نتوانی کرد.

سنایی غزنوی نیز بر همین سبیل می‌فرماید:

جز به رندی و جز به قلاشی

خرم و شادمان، تو کی باشی

 

دانش آموزی و هنرورزی

نزد این مردمان جوی نرزی

 

قیمت و قدر و جاه این ایام

از قفا دان و خنده و دشنام

 

مرد آزاده، خسته چرخ است

نان آزاده بر دگر نرخ است

 

اندر این تنگ آشیان که منم

در غم نان و آب و پیرهنم

 

 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم اردیبهشت 1388ساعت 19:32  توسط محمود  | 

سلام،

دوستان همراه، حتما بهتر از من می‌دانند که در موسیقی ایرانی، دستگاه همایون آوازی باشکوه، آرام و در عین حال زیبا و دلفریب دارد. بسیاری از نوازندگان شهیر ایرانی را عقیده بر آنست که همایون مجموعه‌ای از عواطف روحانی را در بر دارد و غم و اندوه را در درون نگه می‌دارد. ناله ظاهری نمی‌کند و به نیوشنده آرامش می‌دهد. آدمی را در عالم تفکر غرق می‌کند و محو حقیقتش می‌نماید.

اصفهان و شوشتری، از مقامهای دستگاه همایون هستند. با این مقدمه می‌خواهم شعر امروز را به غزلی از جناب هوشنگ ابتهاج اختصاص دهم که توسط استاد شجریان در دستگاه همایون  و در برنامه  برگ سبز ۲۵۱ اجرا و عرضه شده است. تار استاد فرهنگ شریف نیز همنواز این آواز بوده است:

 

فتنه چشم تو چندان پی بیداد گرفت

که شکیب دل من، دامن فریاد گرفت

 

آن که آیینه صبح و قدح لاله شکست

خاک شب در دهن سوسن آزاد گرفت

 

آه از شوخی چشم تو که خونریز فلک

دید این شیوه مردم کشی و یاد گرفت

 

منم آن شمع دلسوخته یا رب مددی

که دگر بار، شب آشفته شد و باد گرفت

 

شعرم از ناله عشاق، غم‌انگیز تر است

داد از آن زخمه که دیگر ره بیداد گرفت

 

سایه! ما کشته عشقیم که این شیرین‌کام

مصلحت را مدد از تیشه فرهاد گرفت
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388ساعت 19:6  توسط محمود  | 

سلام،

با اجازه شما می‌خواهم امروز غزل معروف الا یا ایها الساقی لسان الغیب را که همه ما با آن انس و الفتی دیرین داریم ( و البته از ابیات اول و آخر آن ، کمتر درک معنایی داریم) تقدیم حضورتان کنم. این غزل را جناب شجریان در جریان کنسرت سرو چماندر آمریکا در دستگاه افشاری و با همنوازی تار و تمبک و همخوانی نوازندگان آن اجرا کرده‌اند. شایان توضیح آن که در البوم سرو چمان موجود در بازار موسیقی، این غزل وجود ندارد. دوستان توجه داشته باشند که آلبوم موجود در بازار، برگرفته از کنسرت فرانسه است و در آن این غزل اجرا نشده بود.

 

الا یا ایهاالساقی ادر کاسا و ناولها

که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها

 

به بوی نافه‌ای کآخر صبا زان طره بگشاید

ز تاب جعد مشکینش چه خون افتاد در دلها

 

مرا در منزل جانان چه امن و عیش چون هر دم

جرس فریاد می‌دارد که بر بندید محملها  **

 

به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید

که سالک بی‌خبر نبود ز راه و رسم منزلها

 

شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین حایل

کجا دانند حال ما سبکباران ساحلها

 

همه کارم ز خودکامی به بد نامی کشید آخر

نهان کی ماند آن رازی کزو سازند محفلها

 

حضوری گر همی خواهی، ازو غایب مشو حافظ

متی ما تلق من تهوی دع‌الدنیا و اهملها

 

** این بیت در آواز نیامده است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم فروردین 1388ساعت 20:18  توسط محمود  | 

سلام،

شعر بلند بی تو به سر نمی شود حضرت مولانا جلال الدین بلخی، از جمله اشعاری است که همواره مورد توجه ادیبان و خوانندگان و نوازندگان ایرانی بوده است و در دستگاههای مختلف و با شیوه های گوناگون زمزمه شده است. اجازه دهید در آستانه آغاز سال جدید، این شعر را که اقای شجریان در آلبوم بی تو به سر نمی شود و نیز کنسرت همنوا با بم در دستگاه نوا و با همخوانی نفیس همایون شجریان اجرا کرده است، تقدیم کنم:

 

بی همگان به سر شود، بی تو به سر نمی شود

داغ تو دارد این دلم، جای دگر نمی شود

 

دیده عقل مست تو، چرخه چرخ، پست تو

گوش طرب به دست تو، بی تو به سر نمی شود

 

دل بنهند برکنی، توبه کنند، بشکنی

این همه خود، تو می‌کنی، بی تو به سر نمی شود

 

گاه سوی وفا روی، گاه سوی جفا روی

آن منی کجا روی، بی تو به سر نمی شود

 

جان ز تو نوش می‌کند، دل ز تو جوش می‌کند

عقل خروش می‌کند، بی تو به سر نمی شود

 

خمر من و خمار من، باغ من و بهار من

خواب من و قرار من، بی تو به سر نمی شود  **

 

گر تو سری قدم شوم، ور تو کفی علم شوم

ور بروی عدم شوم، بی تو به سر نمی شود 

 

خواب مرا ببسته‌ای، نقش مرا بشسته‌ای

وز همه‌ام گسسته‌ای، بی تو به سر نمی شود

 

خمر و خمار من تویی، باغ و بهار من تویی

خواب و قرار من تویی، بی تو به سر نمی شود

 

جاه و جلال من تویی، ملکت و مال من تویی

آب زلال من تویی، بی تو به سر نمی شود

 

بی تو اگر به سر شدی زیر جهان زبر شدی

کاخ ارم، صغر شدی، بی تو به سر نمی شود

 

گر تو نباشی یار من، گشت خراب کار من

مونس و غمگسار من، بی تو به سر نمی شود  **

 

بی تو نه مردگی خوشم، بی تو نه زندگی خوشم

سر ز غم تو چون کشم، بی تو به سر نمی شود

 

هر چه بگویم ای سند، نیست جدا ز نیک و بد

هم تو بگو به لطف خود، بی تو به سر نمی شود  **

 

** این ابیات در آواز نیامده است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت 18:50  توسط محمود  | 

سلام،

جای شما دوستان خالی. این چند روزه به مناسبتی مانوس با گوهر ادبی بزرگمرد سپهر ادب و فرهنگ ایران حضرت سعدی بودم. شایسته دیدم که امروز شعری از حضرتش را که آقای شجریان در سال ۱۳۶۹ در کنسرت بزرگداشت باربد در تاجیکستان اجرا کرده است، تقدیم کنم. این کنسرت با همنوازی تنبک مجید خلجی، سه تار رضا قاسمی و کمانچه محمود تبریزی زاده در دستگاه افشاری اجرا شده است.

 

خوشتر از دوران عشق، ایام نیست

بامداد عاشقان را شام نیست

 

مطربان رفتند و صوفی در سماع

عشق را آغاز هست، انجام نیست

 

کام هر جوینده‌ای را آخریست

عارفان را منتهای کام نیست

 

از هزاران در یکی گیرد سماع

زان که هرکس محرم پیغام نیست

 

آشنایان، ره بدین معنی برند

در سرای خاص، بار عام نیست

 

تا نسوزد، بر نیاید بوی عود

پخته داند کاین سخن با خام نیست

 

هر کسی را نام معشوقی که هست

می‌برد، معشوق ما را نام نیست

 

سرو را با جمله زیبایی که هست

پیش اندام تو، هیچ اندام نیست

 

مستی از من پرس و شور عاشقی

آن کجا داند که دردآشام نیست

 

باد صبح و خاک شیراز، آتشی است

هر که را در وی گرفت، آرام نیست  **

 

خواب بی هنگامت از ره می‌برد

ورنه بانگ صبح، بی هنگام نیست  **

 

سعدیا چون بت شکستی، خود مباش

خودپرستی کمتر از اصنام نیست

 

** این ابیات در آواز نیامده است.

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 21:44  توسط محمود  | 

 

ماييم و آب ديده، در كنج غم خزيده

بر آب ديده ما صد جاي آسيا كن

 

درديست غير مردن كآن را دوا نباشد

پس من چگونه گويم اين درد را دوا كن

 

در خواب دوش پيري در كوي عشق ديدم

با دست اشارتم كرد كه عزم سوي ما كن

 

 

منوچهر احترامي طنازي كه شخصيت بي بديلش همواره شايسته احترام بود، كوله بار سنگين آلام خويش را بر زمين نهاد و سبكبال و سمند آسا راهي آسمانها شد.

منوچهر احترامي كه نسب از علامه ميرزا ابوالحسن شعراني (ره) مي‌برد، پرورش يافته خاندان علم و تدبير بود. طبع بلند شعر، تسلط بر پيشينه هنر و ادب پارسي، تحصيل در رشته حقوق، تجربه سي سال فعاليت در مركز آمار ايران ، حضور موثر و مستمر در ميان هيئت نويسندگان و طنزپردازان مجلات توفيق و گل آقا، از جمله امتيازات ويژه پيرمردي سر طاس با موهاي سپيد آشفته و سبيل پرپشت خاكستري بود كه وقتي به تماشاي كودكان مي‌نشست، ديدگانش از مهرباني مي‌درخشيد.

جاي خالي او در نمايشگاههاي كتاب از اين پس آزاردهنده خواهد بود، آن گونه كه گمنام و فارغ‌البال در ميان غرفه‌ها به دنبال كتاب روانه مي شد و با شيطنتهاي كودكانه با آنان مي‌آميخت.

خالق داستانهاي حسني گرچه فرزندي به يادگار نگذاشت ليكن كودكان 3 دهه گذشته تا كنون و از اين پس، همه فرزندان معنوي او خواهند بود. هرچند شمار كتاب " حسني نگو يه دسته گل" از مرز 10 ميليون نسخ گذر كرد اما سهم پيرمرد از عوايد اين موفقيت رشك برانگيز، تنها خنده هاي شادمانه كودكان و والديني بود كه آن اشعار نغز را زمزمه مي‌كردند.

جامع الحكايات، بچه‌ها من هم بازي، دزده و مرغ فلفلي، خروس نگو يه ساعت، و... از جمله آثار منتشر شده م . پسرخاله و الف . اينكاره توفيق و گل آقاست. هزاران دريغ كه اثر فاخر منوچهر احترامي با عنوان "طنز در تعزيه" كه اثري پژوهشي و مستند به شمار مي رود، هنوز امكان انتشار نيافته است.

امروز مردي كه هميشه شايسته احترام بود و هيچگاه قلم طنز و فاخر خود را به واژه هاي سخيف نيالود از آسمانها نظاره‌گر خنده‌هاي شادمانه مردمان اين سرزمين است. ديگر نظاره تن رنجور ميرزا والده، او را محزون نمي‌كند، ديگر درد مزمن قلب و تعب فشار خون او را نمي‌آزارد. ديگر از اين كه او را استاد خطاب كنند، شرمگين نمي‌شود.

سلام بر او، آنگاه كه قلم برداشت و طنز پرداخت. و آنگاه كه با شعر لطيفش روان مردمان را مسرور كرد. و آنگاه كه برانگيخته شود و اجر شادماني زمينيان را در آسمان بستاند.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 8:9  توسط محمود  | 

سلام،

جناب شجریان در جریان کنسرت بی تو به سر نمی‌شود که آلبوم آن نیز به همین نام منتشر شد و با همخوانی فرزندش همایون، تصنیفی زیبا از مرحوم علی اکبر خان شیدا را در دستگاه نوا اجرا کرده‌اند که تقدیم محضرتان می‌کنم. البته شایان یادآوری است که همین تصنیف را ایشان قبلا در سه گاه اجرا و در آلبوم رسوای دل عرضه کرده بودند:

 

از غم عشق تو ای صنم

روز و شب، ناله‌ها می‌کنم من

وز قد و قامتت هر زمان

صد قیامت به پا می‌کنم من

 

دست بر زلف تو می‌زنم

روز خود را سیه می‌کنم من

عمر خود را تبه می‌کنم من

 

گر به فلک می‌رسد،

آه من از غمت،

چشم تو دل می‌برد، دلربا

با من شیدا نشین،

حال نزارم ببین،

بیش ازین بد مکن،

فتنه به کارم مکن، بی‌وفا

 

آیین وفا و مهربانی،

در شهر شما مگر نباشد

 

سر کوی تو تا چند آیم و شم

ز وصلت بی نوا، چند آیم و شم

سر کویت برای دیدن تو

نترسی از خدا، چند آیم و شم

 

گناه من چه بوده بی‌مروت

تقصیرم چه بوده بی‌حمیت

 

صبر بر جور تو می‌کنم

روز خود را سیه می‌کنم من

عمر خود را تبه می‌کنم من

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت 10:10  توسط محمود  | 

سلام،

عطار نیشابوری در کتاب فخیم تذکره‌الاولیاء، حکایتی منثور از بایزید بسطامی را نقل می‌کند که شیخ اجل سعدی، آن را در بوستان به نظم، سراییده است:

بایزید شبی از گورستان می‌آمد. جوانی از بزرگ‌زادگان بسطام بربطی می‌زد. چون نزدیک رسید، شیخ گفت: لا حول و لا قوه الا بالله. آن جوان بربط بر سر شیخ کوبید چندان که هر دو بشکست. شیخ زاویه آمد و بامدادان، بهای بربط به دست خادم خویش داد و با طبقی حلوا روانه آن جوان کرد و عذر خواست و گفت او را بگوي كه بايزيد عذر مي‌خواهدو مي‌گويد كه دوش آن بربط بر سر ما بشكستي. اين غرامت بستان و ديگري بخر و اين حلوا بخور تا غصه آن از دلت برود. چون جوان، حال چنان ديد، بيامد و در پاي شيخ اوفتاد و بگريست.

سعدي نيز در بوستان فرمود:

يكي بربطي در بغل داشت مست

به شب، بر سر پارسايي شكست

 

چو روز آمد، آن نيك‌مرد سليم

بر سنگدل برد يك مشت سيم

 

كه دوشينه معذور بودي و مست

تو را و مرا بربط و سر شكست

 

مرا به شد آن زخم و برخاست بيم

تو را به نخواهد شد الا به سيم

 

از اين دوستان خدا بر سرند

كه از خلق بسيار بر سر خورند

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 18:24  توسط محمود  | 

سلام،

امیدوارم ایام همه به کام باشد. در سال ۱۳۷۱ جناب شجریان و همنوازانی چون داریوش پیرنیاکان، جمشید عندلیبی و همایون شجریان که با تار و نی و تنبک ایشان را همراهی می‌کردند، در جریان کنسرت آمریکای شمالی، غزل معروفی از لسان‌الغیب را در سه گاه اجرا کردند که تقدیم حضورتان می‌کنم. محض يادآوري گفتن اين نكته ضروريست كه قطعاتي از همين غزل در كنسرت آذر 84 تهران كه با همنوازي همايون شجريان و آقايان عليزاده و كلهر توام بود در دشتي نيز اجرا و در آلبوم ساز خاموش ارائه شده است.:

دل از من برد و روی از من نهان کرد

خدا را با که این بازی توان کرد

 

شب تنهاییم در قصد جان بود

خیالش لطفهای بیکران کرد

 

چرا چون لاله، خونین دل نباشم

که با ما نرگس او سر گران کرد

 

که را گویم که با این درد جانسوز

طبیبم قصد جان ناتوان کرد

 

بدان‌سان سوخت چون شمعم که بر من

صراحی، گریه و بربط، فغان کرد

 

صبا گر چاره داری وقت وقتست

که درد اشتیاقم قصد جان کرد

 

میان مهربانان، کی توان گفت

که یار ما چنین گفت و چنان کرد

 

عدو!  با جان حافظ آن نکردی

که تیر چشم آن ابرو کمان کرد

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم دی 1387ساعت 10:35  توسط محمود  | 

سلام،

اجازه دهید تا دیگر بار از آلبوم قاصدککه متاسفانه توقیف شد و همواره باید از عدم انتشار آن با آه و دریغ یاد کرد، ۵ قطعه از دوبیتی‌های بابا طاهر را که توسط آقای شجریان در ماهور اجرا شده است، تقدیم حضورتان کنم. یاد آوری می کنم که همنوازان این اجرا پرویز مشکاتیان و همایون شجریان بوده اند:

 

بمیرم تا تو تشنه تر نبینی

شرار آه پر آذر نبینی

چنان از آتش عشقت بسوزم

که از ما رنگ خاکستر نبینی

 

اگر چون نور، صد صورت پذیرم

به هر صورت، به دل، نقش تو گیرم

تو تا عهد منی هرگز نخوابم

تو تا عهد منی هرگز نمیرم

 

ز دل مهر رخ تو رفتنی نیست

غم عشقت به هر کس گفتنی نیست

ولیکن سوزش عشق و محبت

میان مردمان بنهفتنی نیست

 

اگر دل هم نلرزه پس چه ارزه

نخواهم دل که مهر تو نیرزه

گریبون، هر که از دستت کنه چاک

به صد عالم، گریبونها بیرزه

 

برندم همچو یوسف گر به زندان

و یا نالم به غم، چون مستمندان

اگر صد باغبان، خصمی نماید

مدام آیم به گلزار تو خندان

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387ساعت 12:30  توسط محمود  | 

سلام، عید سعید قربانی هواهای نفس تهنیت باد.

با اجازه شما امروز شعر زیبایی از عطار نیشابوری را که جناب شجریان در سه گاه اجرا و در آلبوم رسوای دل عرضه کرده است، تقدیم می‌کنم:

 

بجز غم خوردن عشقت، غمی دیگر نمی‌دانم

که شادی در همه عالم ازین خوشتر نمی‌دانم

 

گر از عشقت برون آیم به ما و من فرو نایم

ولیکن ما و من گفتن به عشقت در نمی‌دانم

 

ز بس کاندر غم عشق تو از پای آمدم تا سر

چنان بی پا و سر گشتم که پای از سر نمی‌دانم

 

به هر راهی که دانستم، فرو رفتم به بوی تو

کنون عاجز فرو ماندم، رهی دیگر نمی‌دانم

 

دلی کاو بود همدردم، چنان گم گشت در دلبر

که بسیاری نظر کردم، دل از دلبر نمی‌دانم

 

به هشیاری، می از ساغر جدا کردن، توانستم

کنون از غایت مستی، می از ساغر نمی‌دانم  **

 

به مسجد، بتگر از بت باز می‌دانستم و اکنون

در این خمخانه رندان، بت از بتگر نمی‌دانم  **

 

چو شد محرم ز یک دریا همه نامی که دانستم

در این دریای بی‌نامی دو نام‌آور نمی‌دانم  **

 

یکی را چون نمی‌دانم، سه چون دانم که از مستی

یکی راه و یکی رهرو، یکی رهبر نمی‌دانم  **

 

کسی اندر نمکسار اوفتد، گم گردد اندر وی

من این دریای پر شور از نمک، کمتر نمی‌دانم  **

 

دل عطار انگشتی سیه‌رو بود و این ساعت

ز برق عشق آن دلبر، بجز اخگر نمی‌دانم  **

 

** این ابیات در آواز نیامده است.

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آذر 1387ساعت 17:25  توسط محمود  | 

سلام،

در آلبوم قاصدک استاد شجریان که متاسفانه به محاق توقیف افتاد، شعری از نیما یوشیج را ایشان در دستگاه ماهور زمزمه کرده است که تقدیم حضورتان می‌کنم:

 

هست شب، یک شب دم کرده و خاک،

رنگ رخ باخته است

باد، نوباوه ابر، از بر کوه،

سوی من تاخته است

 

هست شب، همچو ورم کرده تنی،

گرم در استاده هوا

هم از این روست نمی‌بیند اگر،

گمشده‌ای راهش را

 

با تنش گرم، بیابان دراز،

مرده را ماند

در گورش تنگ،

با دل سوخته من ماند

 

به تنم خسته که می‌سوزد،

از هیبت تب

هست شب، آری شب

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آذر 1387ساعت 10:2  توسط محمود  | 

سلام،

در برنامه راديويی برگ سبز ۲۵۱ که با تار نوازی درخشان استاد احمد عبادی همراه بود، جناب شجريان غزلی از لسان الغيب را در ابوعطا اجرا کردند که اينک تقديم حضورتان می‌کنم:

 

هواخواه توام جانا و می‌دانم که می‌دانی

که هم ناديده می‌خوانی و هم ننوشته می‌خوانی

ملامتگو چه دريابد ز راز عاشق و معشوق

نبيند چشم نابينا خصوص اسرار پنهانی

بيفشان زلف و صوفی را به بازی و به رقص آور

که از هر رقعه دلقش، هزاران بت بيفشانی

گشاد کار مشتاقان در آن ابروی دلبند است

خدا را يک نفس بنشين، گره بگشا ز پيشانی  **

ملک در سجده آدم، زمين بوس تو نيت کرد

که در حسن تو لطفی ديد، بيش از حد انسانی  **

چراغ افروز چشم ما نسيم زلف جانان است

مباد اين جمع را يا رب! غم از باد پريشانی

دريغا عيش شبگيری که در خواب سحر بگذشت

ندانی قدر وقت ای دل! مگر وقتی که درمانی  **

ملول از همرهان بودن، طريق کاردانی نيست

بکش دشواری منزل به ياد عهد آسانی  **

خيال چنبر زلفش فريبت می‌دهد حافظ

نگر تا حلقه اقبال ناممکن بجنبانی  **

 

** اين ابيات در آواز نيامده است.

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آذر 1387ساعت 18:52  توسط محمود  | 

سلام،

سعدالدين وراوينی در مرزبان نامه حکايتی از روزگار خسرو پرويز را چنين روايت میکند:

بوذرجمهر بامداد به خدمت خسرو شتافتی و او را گفتی: شب خيز باش تا کامروا باشی. خسرو به سبب اين کلمه پاره‌ای متاثر و متغير گشتی و اين معنی چون سرزنش دانستی. روزی چاکران را فرمود تا به وقت صبح، چون ناشناختگان بر وی زنند و بی آسيبی جامه او بستانند. چاکران، آن بازی در پرده شب با بوذرجمهر نمودند. او بازگشت و جامه ديگر بپوشيد و چون به محضر خسرو شد، بر خلاف گذشته بيگاه شده بود.

خسرو پرسيد، موجب دير آمدن چيست؟ گفت: می‌آمدم، دزدان بر من افتادند و جامه من ببردند و به تمهيد جامه ديگر مشغول شدم. خسرو گفت: نه هر روز نصيحت تو بود که شب خيز باش تا کامروا باشی؟ پس اين آفت به تو از شب خيزی رسيد.

بوذرجمهر بر ارتجال جواب داد: شب خيز دزدان بودند که پيش از من برخاستند تا کام ايشان روا شد! خسرو از بداهت اين گفتار به صواب و حضور او خجل و ملزم گشت.

کسی که بر سر خواب سحر شبيخون زد

هزار دولت بيدار را به خواب گرفت

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت 17:15  توسط محمود  | 

سلام،

شايد شنيده باشيد که فيلم سينمايی دلشدگان اثر شادروان علی حاتمی به مناسبت هزاره باربد تهيه شد و به همين سبب از خسرو آواز ايران دعوت به عمل آمد تا بر روی موسيقی اين فيلم آواز بخواند. از مجموعه اشعاری که برای اين اجرا انتخاب شد، عمدتا اشعار شادروان فريدون مشيری بود که اساسا برای همين فيلم سروده شده بودند و از جمله تصنيف اصلی آن که ظاهرا با دستکاری مرحوم حاتمی دچار تغييراتی شد و همين تغييرات اندک که علی القاعده با شعرگويی مرحوم حاتمی همراه شده بود به مذاق شاعر، خوش نيامده بود و مايه تکدر خاطر و قهر ايشان از سازنده و خواننده!

به هر حال اين شعر مخلوط در گوشه عراق- دستگاه ماهور به زيبايی هرچه تمامتر توسط جناب شجريان اجرا و در صدر و نهايت فيلم دلشدگان عرضه شد. و سالیانی بعد در آلبوم دلشدگان به بازار آمد. صد حيف که امکان دسترسی به اصل سروده مرحوم مشيری ميسر نگشت.

 

ما دلشدگان، خسرو شيرين پناهيم

ما کشته آن مه‌رخ خورشيد کلاهيم

ما از دو جهان، غير تو ای عشق نخواهيم

 

صد شور نهان با ما،

تاب و تب جان با ما،

در اين سر بی سامان،

غمهای جهان با ما

 

با ساز و نی،

با جام می،

با ياد وی،

شوری دگر اندازيم در ميکده جان

 

جمع مستان غزل‌خوانيم،

همه مستان سراندازيم،

سراندازيم، سرافرازيم

 

جز اين هنر ندانيم،

که هرچه می‌توانيم،

غم از دلها براندازيم

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت 17:39  توسط محمود  |