بعد از هفته ها كه زاينده رود به بيابان خشكي تبديل شده بود بالاخره طي چند روز گذشته با آب كوهساران زاگرس سيراب شد و نشاط را به شهر نصف جهان باز گرداند. به همين مناسبت فرخنده، شبكه 3 سيما ديشب برنامهاي پخش كرد كه به اين موضوع اختصاص داشت. جالب آن كه عمدتا مردم اصفهان دلايل خشك شدن زاينده رود را ناشي از عواملي همچون خشكسالي، احداث مترو، مرمت پل خواجو و ... ميدانستند و جالب تر آن كه از زبان اغلب آنان، انتقال آب زاينده رود به رفسنجان، كرمان، يزد، كاشان و قم دليل اصلي خشكي زنده رود بيان ميشد. در ادامه اين برنامه هم از زبان كارشناسا فن ضمن اعلام ميزان اندك آب انتقالي به استانهاي مركزي كشور، اعلام شد كه خشكسالي دو ساله اخير و نيز ضرورت آب رساني به برخي منابع صنعتي مانند پالايشگاه و ذوب آهن اصفهان عمده ترين دليل بستن آب زاينده رود بوده است. در كنار همه اين مباحث، كارشناسان ديگري هم به طرح موضوع شايعه، آثار رواني آن و لزوم اعتماد مردم به تهادهاي ذيربط اشاره كردند.
فارغ از مطالبي كه در اين برنامه عنوان شد، توجه به برخي موضوعات در اين حوزه خالي از لطف نيست:
سلام،
در سالروز میلاد امام رضا علیه السلام ضمن عرض تهنیت و آرزوی بهترین ها امروز شعری زیبا از جناب هوشنگ ابتهاج (سایه) را تقدیم میکنم که استاد شجریان در مایه دشتی اجرا کردهاند و آهنگساز آن نیز آقای شهبازیان بودهاند. این اثر ابتدا در برنامه رادیویی برگ سبز ۲۱۶ اجرا شد و پیش از این، در آلبوم جام تهی نیز عرضه گردیده است.
در این سرای بیکسی، کسی به در نمیزند
به دشت پر ملال ما پرنده پر نمیزند
یکی ز شب گرفتگان، چراغ بر نمیکند
کسی به کوچهسار شب، در سحر نمیزند
نشستهام در انتظار این غبار بیسوار
دریغ کز شبی چنین، سپیده سر نمیزند
گذرگهی است پر ستم که اندرو به غیر غم
یکی صدای آشنا به رهگذر نمیزند
دل خراب من دگر خرابتر نمی شود
که خنجر غمت از این خرابتر نمیزند **
چه چشم پاسخ است از این دریچههای بستهات
برو که هیچکس ندا به گوش کر نمیزند
نه سایه دارم و نه بر، بیفکنندم سزاست
اگر نه بر درخت تر، کسی تبر نمیزند
** این بیت در آواز نیامده است.
سلام،
امروز روز آمار و برنامهريزی است. دو موضوعی که ماهيت وجوديشان عميقا به هم پيوند خورده است. از سويی عمده ترين بازار مصرف آمار در حوزه برنامهريزی است و از سوی ديگر برنامهريزی بدون آمار بی معنا.
اما جند نکته جالب در اين مقال:
۱. سالهاست که اول آبان روز آمار است ولی شايد از ۱۲ سال پيش، برنامه ريزی هم به آن افزوده شده باشد. قبلا ۱۱ بهمن روز برنامه ريزی بود ولی شورای فرهنگ عمومی با همين استدلالی که اول مطلب آوردم، هر دو مقوله را در هم ادغام کرد. و اين از هوشمندی آقای مسجدجامعی معاون وقت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بود. القصه اين را گفتم تا بدانيد شورای فرهنگ عمومی اين ارتباط و اهميت آن را دريافته بود ولی متاسفانه سازمان مديريت و برنامه ريزی سابق و معاونت برنامه ریزی و نظارت راهبردی فعلی رییس جمهوری در اين زمينه اصلا توی باغ نيست.
۲. تصور میکنم تنها نهادی که از آمارهای مرکز آمار ايران استفاده نمیکند همين معاونت برنامه ريزی باشد. البته اين را به حساب بینيازی برنامه ريزی به آمار در اين مملکت بگذاريد نه چيز ديگر! از این دولت مگر انتظار دیگری هم می شود داشت؟
۳. برنارد شاو اديب و شاعر شهير انگليسی در مورد آمار يک جمله دارد: « دروغ ۳ گونه است: دروغ مصلحتآميز، دروغ فتنهانگيز، آمار!»
۴. هويدا نخست وزير معروف دوره پهلوی که مدتی رئيس سازمان برنامه هم بود، در تعريف آمار میگويد« آمار همانند يک مايو دوتکه است که همه جای بدن را نشان میدهد به غير از آنهايی که بايد نشان بدهد!»
۵. «آمارتان را داريم» از اصطلاحاتی است که پس از انقلاب در ميان مردم باب شد و بيشتر، کلمه قصار بازجوها بود. حاکی از اين که از تمام جيک و پيک شما با خبريم و کمترين ارتباط را با آمار داشت. این واژه این روزها معنی بسیار ملموسی دارد.
۶. یکی از طنزهای روزگار فعلی این است که در دولت نهم هروقت نرخ بیکاری کاهش می یافت ( در حد ۲ دهم درصد) وزیر کار وقت با خوشحالی به آمار مرکز آمار استناد می کرد و هر وقت این نرخ افزایش می یافت ( باز هم در حد همان ۲ دهم درصد) آمارهی مرکز آمار از دیدگاه این آقا غیر قابل استناد می شد. این یعنی آمار وقتی درست است که عملکرد را مثبت نشان دهد.
۷. از جمله مواقعی که ییهو در این مملکت، آمار مهم شد، زمانه تبلیغات انتخابات دهم ریاست جمهوری و مناظره ها بود. جالب اینکه همه کاندیداها و طرفدارانشان به آمارهای رسمی استناد می کردند که ۱۸۰ درجه با هم فرق داشت و جالبتر آنکه در این مملکت هیچکس از مرکز آمار نخواست در مورد این آمارها اظهار نظر کند.
۸. باز هم بنويسم؟
پرسیدم از آن نگارک ترسایی
خواهم که به خانهام تو بی ترس آیی
گه چشم ترم به آستین، خشک کنی
گه بر لب خشک من، لب تر، سایی
سلام،
فرا رسیدن عید سعید فطر بر شما تهنیت باد.
به کوشش کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، و با همکاری آقای فریدون شهبازیان به عنوان آهنگساز و آقای احمد شاملو به عنوان دکلمه خوان، آلبومی با صدای استاد شجریان در ابوعطا اجرا و به بازار عرضه شد که نام آن را رباعیات خیام گذاردند. اینک آثار آوازی این آلبوم را که مشتمل بر ۶ رباعی از حکیم عمر خیام است، تقدیم میکنم:
ابر آمد و باز بر سر سبزه گریست
بی باده ارغوان نمیباید زیست
این سبزه که امروز تماشاگه ماست
تا سبزه خاک ما تماشاگه کیست
می نوش که عمر جاودانی اینست
خود حاصلت از دور جوانی اینست
هنگام گل و مل است و یاران سرمست
خوش باش دمی که زندگانی اینست
هنگام سپیدهدم، خروس سحری
دانی که چرا همی کند نوحهگری
یعنی که نمودند در آیینه صبح
کز عمر، شبی گذشت و تو بیخبری
این قافله عمر، عجب میگذرد
دریاب دمی که با طرب میگذرد
ساقی! غم فردای حریفان چه خوری
پیش آر پیاله را که شب میگذرد
ای کاش که جای آرمیدن بودی
یا این ره دور را رسیدن بودی
یا از پس صد هزار سال از دل خاک
چون سبزه، امید بر دمیدن بودی
از من رمقی به سعی ساقی ماندهاست
از صحبت خلق، بیوفایی ماندهاست
از باده نوشین قدحی بیش نماند
از عمر ندانم که چه باقی ماندهاست
سلام،
در آستانه میلاد مسعود حضرت امام حسن مجتبی (ع) اجازه دهید غزلی منسوب به حضرت حافظ را که جناب شجریان در بیات ترک با همنوازی سه تار مرحوم احمد عبادی و تنبک مرحوم ناصر افتتاح در برنامه گلهای تازه ۱۴۴ اجرا کرده بودند، تقدیم کنم:
مژده ای دل که مسیحا نفسی میآید
که ز انفاس خوشش بوی کسی میآید
از غم هجر مکن ناله و فریاد که من
زدهام فالی و فریادرسی میآید
زآتش وادی ایمن نه منم خرم و بس
سوی آنجا به امید قبسی میآید **
هیچ کس نیست که در کوی تواش کاری نیست
هرکس آنجا به طریق هوسی میآید **
کس ندانست که منزلگه معشوق کجاست
این قدر هست که بانگ جرسی میآید
جرعهای ده که به میخانه ارباب کرم
هر حریفی ز پی ملتمسی میآید
دوست را گر سر پرسیدن بیمار غم است
گو بیا خوش که هنوزش نفسی میآید
خبر بلبل این باغ بپرسید که من
نالهای میشنوم کز قفسی میآید
یار دارد سر صید دل حافظ، یاران
شاهبازی به شکار مگسی میآید
** این ابیات در آواز نیامده است.
سلام،
دوستداران استاد شجریان حتما میدانند که ایشان در سال ۱۳۷۱ کنسرتی را در آمریکای شمالی اجرا کردند که بخشی از مجموعه آثار آن در آلبوم آسمان عشق عرضه شده بود. ولی یکی از آوازهای این اجرا که در آلبوم مذکور عرضه نشد، غزلی است از حضرت مولانا جلالالدین که در سهگاه اجرا شده و همنوازان آن آقایان جمشید عندلیبی (نی)، داریوش پیرنیاکان (تار) و همایون شجریان (تمبک) بودهاند.
دست بنه بر دلم از غم دلبر مپرس
چشم من اندر نگر از می و ساغر مپرس
جوشش خون را ببین از جگر مومنان
وز ستم و ظلم آن طره کافر مپرس **
سکه شاهی ببین در رخ همچون زرم
نقش تمامی بخوان، پس تو ز زرگر مپرس **
عشق چو لشکر کشید، عالم جان را گرفت
حال من از عشق پرس، از من مضطر مپرس
هست دل عاشقان همچو دل مرغ ازو
جز سخن عاشقی نکته دیگر مپرس **
خاصیت مرغ چیست؟ آن که ز روزن پرد
گر تو چو مرغی بیا، بر پر و از در مپرس **
چون پدر و مادر عاشق هم عشق اوست
بیش مگو از پدر، بیش ز مادر مپرس **
هست دل عاشقان همچو تنوری به تاب
چون به تنور آمدی جز که ز آذر مپرس
مرغ دل تو اگر عاشق این آتش است
سوخته پر خوشتری، هیچ تو از پر مپرس
گر تو و دلدار، سر هر دو یکی کردهاید
پای دگر کژ منه، خواجه از این سر مپرس
دیده و گوش بشر، دان که همه پر گل است
از بصر پر وحل، گوهر منظر مپرس **
چون که بشستی بصر از مدد خون دل
مجلس شاهی توراست، جز می احمر مپرس **
** این ابیات در آواز نیامده است.
سلام،
امیدوارم ایام همگان به کام باشد. در سال ۱۳۷۸ کنسرتی در باغ چهلستون اصفهان برگزار شد که رهبری ارکستر آن را استاد فرهاد فخرالدینی بر عهده داشت و از جمله برنامههای اجرا شده آن، اجرای شعری از شادروان فریدون مشیری بود که توسط استاد شجریان در دستگاه ماهور ارائه شد. در این کنسرت مرحوم مشیری نیز شعر خود را قرائت کرد. با نکوداشت یادش، شعر امروز را تقدیم میکنم:
نفس می زند موج،
نفس میزند موج،
ساحل نمیگیردش دست،
پس میزند موج
فغانی به فریادرس میزند موج
من آن رانده مانده بیشکیبم،
که راهم به فریادرس بسته،
دست فغانم شکسته
زمین، زیر پایم تهی میکند جای،
زمان در کنارم عبث میزند موج
نه در من غزل میزند بال،
نه در دل هوس میزند موج
رها کن، رها کن،
که این شعله خرد، چندان نپاید،
یکی برق سوزنده باید،
کزین تنگنا ره گشاید،
کران تا کران خار و خس میزند موج
گر این نغمه، این دانه اشک،
در این خاک رویید و بالید و بشکفت،
پس از مرگ بلبل ببینید،
چه خوش بوی گل در قفس میزند موج
سلام،
خداي را سپاس ميگويم كه توفيق تحرير يادداشتهايي در معرفي آثار استاد شجريان را تاكنون يافتهام. اينك دويستمين يادداشتم در معرفي آثار فاخر اين استاد گرانمايه را مينگارم. اجازه ميخواهم قبل از تقديم يادداشت امروز، قسمتي از اولين يادداشت خود را كه به ذكر اهداف و دلایل تحرير اين وبلاگ اختصاص داشت تقديمتان نمايم:
ترديدي نيست كه نام آقاي محمدرضا شجريان در آسمان هنر موسيقي ايران تا هميشه تاريخ خواهد درخشيد. چراكه آثار ايشان نه تنها از حيث آواز, كه از حيث قوت موسيقايي و از آن مهمتر, انتخاب اشعار, كم نظير و ارزشمند است.عموم كساني كه نيوشنده آثار اين استاد گرانمايه بودهاند, تصديق مي كنند كه در برخي موارد شيوه صحيح خواندن اشعار بزرگاني چون حافظ, سعدي, مولانا و... را از ميان آوازهاي شجريان آموخته يا دريافته اند. نوروزهاي دهه گذشته را به خاطر بياوريد و كارتهاي تبريك نوروزي را كه بازتاب اشعار آوازهاي شجريان است و مثالهايي از اين دست فراوانند.
در طول ساليان ماضي, نام محمدرضا شجريان كه خود را (خاك راه مردم ايران زمين) ميخواند, بسيار در رسانه ها و محافل بازتاب داشته است. مواضع سياسي, اجتماعي و فرهنگي او احيانا كم لطفي هايي كه در حق اصحاب فرهنگ كرده است و صدالبته كم لطفي هايي كه بر او رفته , همواره با نامش قرين بوده است. اما به گمانم يك زاويه ديگر نيز با نام شجريان پيوند خورده و كمتر بدان توجه شده است.
آيا شجريان در آثار خود, عمده ترين وزن را به موسيقي مي دهد و بر اساس قالبهاي آن اشعارش را انتخاب مي كند يا برعكس؟ اساسا انتخاب شعر براي اين استاد آواز ايراني در چه جايگاهي است؟ من نميخواهم پاسخ قطعي به اين پرسشها بدهم و البته صلاحيت آن را نيز ندارم. ليكن به عنوان شنونده مجموعه آثار استاد محمدرضا شجريان, بر اين باورم كه او در انتخاب اشعار آوازهايش با وسواس و دقت عمل مينمايد و معمولا همانگونه كه در آثار خود گوشه هاي موسيقي اصيل ايراني را موشكافانه احيا مي نمايد, اشعار نغز و پرمغز شاعران بزرگ ايران زمين را نيز بر سر زبانها مي اندازد. گمان مي كنم كه شجريان نه تنها بر گردن مردمان امروز و فردا, كه بر گردن شعراي سلف نيز حقي بزرگ دارد و آن يادآوري اشعار آنان, ترغيب مردم به خواندن اشعارشان و خصوصا صحيح خواندن و درك معاني بلند آنهاست. و من هرچه به خزانه شعريم مراجعه مي كنم, در مي يابم كه عموما اشعاري را در حافظه خود دارم كه از نفس گرم اين استاد بزرگ آواز ايراني به يادگار گرفته ام.
مدتها بود كه در انديشه گردآوري اشعاري بودم كه استاد شجريان در آثار خود آنها را زمزمه كرده است. و مي پندارم تحليل محتواي اين مجموعه, در زمان خودش ارزشمند خواهد شد. چندين بار دست به كار شدم تا اين مجموعه را پس از گردآوري منتشر نمايم ولي...
و اينك چه گستره اي مناسب تر از اينترنت كه بتوان آن خيالات را رنگ و بوي واقعي بخشيد؟...
... از اين پس سعي مي كنم در كنار مطالب خودم اشعاري را كه توسط استاد محمدرضا شجريان در هريك از آثارش ارائه شده, با عنوان (شعر و شجريان) عرضه نمايم. شيوه اين كار چنين است:
۱ـ در هر نوبت يك شعر را به طور كامل مي نگارم. سعي خواهم كرد از همان نسخه اي كه استاد بدان استناد كرده استفاده نمايم.
۲ـ از آنجا كه عموما يك شعر به طور كامل در قطعات موسيقايي آقاي شجريان عرضه نشده, در مقابل ابياتي كه سروده شده ولي از سوي اين استاد نامي خوانده نشده است, علامت ** مي گذارم تا ابيات منتخب ايشان قابل تشخيص باشد.
۳ـ در پايان هر شعر ضمن اشاره به منبع آن, تلاش مي كنم آلبوم شعر مذكور را نيز با ذكر مشخصاتي كه در دسترس هست, ارائه نمايم.
۴ـ بخشي از آثار استفاده شده از طرف آقاي شجريان تصانيف هستند كه در مورد آن نيز به نحوي مناسب عمل خواهم كرد.
۵ـ ترديد ندارم كه با بضاعت اندك من, امكان دسترسي به همه آثار استاد وجود ندارد. چنانچه در اين راه از راهنمايي و همراهي با من دريغ نورزيد, سپاسگزار خواهم بود و چنانچه آثار قديمي يا منتشر نشده و ... ايشان را برايم ارسال نماييد با نام شما و رعايت امانت, معرفي خواهم كرد.
۶ـ زادراه من, حمايت و هدايت شما خوانندگان سخن سنج و نكته دان است كه قطعا آن را از من مسكين دريغ نمي فرماييد.
و اينك شعر امروز كه طبيعتا غزلي است از حضرت حافظ كه در دستگاه شور خوانده شده و يك بار در كنسرت مراكش و ديگر بار در آلبوم فرياد عرضه شده است.
دلا بسوز كه سوز تو كارها بكند
دعاي نيم شبي رفع صد بلا بكند
عتاب يار پريچهره عاشقانه بكش
كه يك كرشمه تلافي صد جفا بكند
ز ملك تا ملكوتش حجاب برگيرند
هر آن كه خدمت جام جهان نما بكند
طبيب عشق، مسيحا دم است و مشفق ليك
چو درد در تو نبيند، كه را دوا بكند
تو با خداي خود انداز كار و دل خوش دار
كه رحم اگر نكند مدعي، خدا بكند
ز بخت خفته ملولم بود كه بيداري
به وقت فاتحه صبح يك دعا بكند **
بسوخت حافظ و بويي ز زلف يار نبرد
مگر دلالت اين دولتش صبا بكند
** اين بيت در آوازها نيامده است.
سلام،
فرا رسیدن ماه شعبان را تبریک عرض میکنم و سلامتی و شادابی همه را آرزومندم. در سالهای دهه ۵۰ شمسی و در برنامه رادیویی برگ سبز ۲۵۸ آقای شجریان با همنوازی ویولن استاد همایون خرم و سه تار شادروان استاد احمد عبادی غزلی از غزلهای نغز سعدی علیهالرحمه را در سهگاه اجرا کردهاند که به اعتقاد حقیر جزو آثار به یاد ماندنی اقای شجریان است. به متن این غزل فاخر توجه فرمایید:
خبرت هست که بی روی تو آرامم نیست
طاقت بار فراق، این همه ایامم نیست
خالی از ذکر تو عضوی، چه حکایت باشد
سر مویی به غلط، در همه اندامم نیست **
میل آن دانه خالت، نظری بیش نبود
چون بدیدم، ره بیرون شدن از دامم نیست
شب بر آنم که مگر روز، نخواهد بودن
بامدادت چو بدیدم، خبر شامم نیست
چشم از آن روز که بر کردم و رویت دیدم
به همین دیده سر، دیدن اقوامم نیست **
نازنینا مکن آن جور که کافر نکند
ور جهودی بکنم، بهره در اسلامم نیست **
گو همه شهر به جنگم به درآیند و خلاف
من که در خلوت خاصم، خبر از عامم نیست **
نه به زرق آمدهام تا به ملامت بروم
بندگی لازم اگر عزت و اکرامم نیست **
به سراپای تو ای دوست که از دوستیت
خبر از دشمن و اندیشه به دشنامم نیست
دوستت دارم اگر لطف کنی ور نکنی
به دو چشم تو که چشم از تو به انعامم نیست
سعدیا نامتناسب حیوانی باشد
هر که گوید که دلم هست و دلارامم نیست **
** این ابیات در آواز نیامده است.
اکنون که گرد وغبار احساسات ایام انتخابات فرو نشسته و هیجانات طرفین مناقشه تا حدی فروکش کرده است، بدون آن که لازم باشد به قضاوت در مورد نتیجه آن (که برای ما ایرانیان واضح و آشکار است) بنشینیم، نیکوست که در مجموعه ای از رخدادها یا فرایندهای آن تامل کنیم و درس بگیریم.
به گمان من داستان انتخابات دهم ریاست جمهوری در ایران حاوی درسهای بزرگی است که باید مورد توجه قرار گیرند و به خاطرها سپرده شوند؛ از آن روی که در حیات سیاسی و اجتماعی ایرانیان بسیار مهم خواهند بود. سعی صاحب این قلم شکسته بر بیان درسهایی خواهد بود که محصول این اتخابات است.
درس اول:
در دو مقطع بسیار حساس پیش و پس از انتخابات ریاست جمهوری دهم خیابانهای تهران و شهرهای بزرگ عرصه حضور انبوه جمعیتهای طرفدار کاندیداها بود، پدیده ای که در موارد مشابه تقریبا بی سابقه بوده است. این که صدها هزار نفر در روزهای هیجانی رقابت کاندیداها به خیابانها بریزند و ساعتها به ابراز احساسات بپردازند و خصوصا در مقابل خود انبوهی از طرفداران رقیب را ببینند و با یکدیگر درگیر نشوند از تجربیات ارزشمند و شیرین حیات اجتماعی ماست. این که صدها هزار جوان صاحب هیجان و غیر قابل کنترل ( از دید امنیتی) رفتارهای کاملا مدنی از خود بروز دهند و حتی در همراهی با مسئولان امنیتی، فضای شاداب و امن را به شهرونذان هدیه دهند، موضوع ساده ای نیست که بتوان از آن چشم پوشید. این امر مختص طرفداران همه کاندیداها بود و به اندازه کافی جامعیت داشت.
در ایام پس از انتخابات نیز اگر نبود سوء استفاده برخی اوباش و البته اگر نبود غائله هایی که توسط عوامل مشخص و تابلو دار به نام مردم و هواداران کاندیداهای معترض به پا گردید، بی تردید هم اعتراضات معترضان و هم شادمانی طرف پیروز انتخابات، می توانست به همان زیبایی و امنیت ایام ماضی رخ دهد. کما این که راهپیمایی های اعتراض آمیز انقلاب – آزادی یا تجمع میدان امام خمینی و ... معترضان ( تا جایی که توسط جریانهای خاص مخدوش نشد) به آرامی و صلابت برگزار گردید و یک بار دیگر نمایش کامل رفتار مدنی یک جماعت بزرگ معترض را در پی داشت.
اساسا قصد آن ندارم که به توصیف حرکتهای جمعیتییش و پس از انتخابات بپردازم. همه این جملات را نگاشتم تا این پرسش را مطرح کنم که ظهور رفتار مدنی مردم ایران در ایام حساس پیش و پس از انتخابات چگونه شکل گرفت؟ و نتیجه بگیرم که این رفتار تحسین برانگیز که موجب بهت حکومت، مدیران ارشد و سیاسیون، واحدهای امنیتی، رسانه های داخلی و خارجی، ایرانیان خارج کشور و حتی افکار عمومی ایران و جهان گردید، در سایه تمرین یک فرایند روی داد و آن توسعه سیاسی بود. به گمان من تلاش طولانی و خستگی ناپذیر سید محمد خاتمی و گروه اندکی از همفکرانش در 12 سال گذشته خصوصا 8 سال ریاست جمهوریش در تبیین و تمرین توسعه سیاسی اثر مفید و ارزشمند خود را بر طرز تفکر و رفتار اجتماعی ما ایرانیان بر جای گذارده است و محصول این ممارست نیز به چیزی جز همین حرکتهای مدنی نیست. در جامعه ای که به واسطه جوانی جمعیتش همواره پتانسیل اغتشاشات و اعتراضات خشن جزو مسائل امنیتی محسوب می شود، بروز رفتارهای کاملا مدنی شهروندان و البته عمدتا جوانانش اگر محصول رشد فکری و توسعه سیاسی به شمار نیاید پس چگونه به ظهور رسیده است؟
فارغ از نتیجه انتخابات و نیز سوء استفاده بدخواهان مردم و البته بی تدبیری و کج اندیشی برخی مسئولان که شیرینی رفتار مردم را با تلخکامی عجین کردند، اعتقاد راسخ دارم که جامعه ایرانی در مسیر توسعه سیاسی گامهای بلندی برداشته و آموخته است که چگونه رفتار کند. از این روست که بر سرسلسله این حرکت درود می فرستم و سلامتی و توفیقاتش را آرزو می کنم و تردیدی ندارم که این مسیر در حیات اجتماعی و سیاسی ایرانیان بی بازگشت خواهد بود هرچند بدخواهان و فرومایگان آن را بر نتابند.
دور نخواهد بود روزگاری که این گونه خس و خاشاکها با وزش نسیم رفتار مدنی ایرانیان به حاشیه عزلت در افتند.
درسهای دیگر را در یادداشتهای دیگر پی می گیرم.
سلام،
در زمستان ۱۳۷۷ و در پی آن در تابستان ۱۳۷۸، جناب شجریان دو کنسرت در تالار وحدت و چهلستون اصفهان اجرا کردند. در این کنسرتها که با همنوازی ارکستر سمفونیک به رهبری آقای فرهاد فخرالدینی برگزار شد، شعری از شادروان بیژن ترقی در دستگاه ماهور به اجرا در آمد که اینک تقدیم محضرتان میکنم:
من تذروی خوش سرودم از دیار نغمهخوانی
رشته بند گردن من، این سرود آسمانی
بال من بگشا و از بندم رها کن
پایم از این رشتههای بسته وا کن
تا فضای آسمان بیکرانه
پر کنم با نغمههای جاودانه
تا فراز کوه و صحرا، دشت و دریا پر کشم
پر کشم تا بینشانها پر کشم
پر کشم تا بگذرم از رنج و از درد زمانه
بال و پر شویم سحر در چشمه پاک ترانه
بال من بگشا و از بندم رها کن
پایم از این رشتههای بسته وا کن
شيخ بزرگ ادب پارسي حضرت سعدي در گلستان سخن خويش نقل ميكند كه: لقمان را گفتند: ادب از که آموختي ؟ گفت : از بي ادبان که هرچه از ايشان در نظرم ناپسند آمد از فعل آن پرهيز کردم.
در روزگار ما كه برخي آخر الزمانش ميخوانند و بسيار پيش ميآيد كه تشخيص ميان حق و باطل و صحيح و ناسره، دشوار مينمايد؛ يافتن مرجعي كه بتوان در گرماگرم سختيها و در تمييز پديدههاي پيش رو به سلامت رست، بسي ارزشمند خواهد بود.
اين بنده كمترين، سالهاست كه در مقام نيوشيدن اين سخن حكيمانه و در هنگامه مواجهه با اموري كه سايهها و تاريكي هايي دارد از رويكرد و نگاه برخي انسانها به بروز بعضي پديدهها بهره ميبرم. از جمله اين موارد كه اغلب شاهين ترازوي تشخيص سلامت و حقانيت برخي افراد است؛ نحوه موضعگيري آقاي حسين شريعتمداري مدير مسئول نام آشناي كيهان نسبت به آنان است . چرا كه بر مبناي پند لقمان حكيم كساني كه از سوي اين آقا به انواع صفتهاي نيكو آذين ميشوند، نوعا نقصانهايي دارند و خلاصه از يك جايي ميلنگند و برعكس كساني كه از سوي ايشان به انواع اتهامات نواخته ميشوند حتما صفات و خصال نيكوي بي شمار دارند و شايسته احترام.
شطحيات اخير جناب ايشان در اصفهان كه سراسر پرخاشگري و هتاكي به آقاي خاتمي و آقاي موسوي است حاكي از نكاتي مهم است. اول آن كه ترديدي باقي نميگذارد كه مخاطبان ترهات ايشان حتما در شرافت و قوت اخلاق در قلههاي رفيع جاي دارند. دوم آن كه اين حجم از عصبانيت و تندخويي حكايت از عمق نگراني اصحاب آقاي احمدي نژاد از آرايش انتخابات و گرايش افكار عمومي به آراي كانديداها دارد.
شايد بهتر باشد كانديداهاي رياست جمهوري به جاي تلاش براي سنجش ميزان اقبال از برنامهها و آراي خود، فقط به نظاره موضعگيريها و رفتارهاي انتخاباتي دولتمردان فعلي و انصارشان بنشينند تا دريابند كه فضاي عمومي جامعه داراي چه گرايشي است.
به هر تقدير ضمن آن كه اميد زيادي به پيروزي آقاي موسوي وجود دارد، به دوستان ارجمند توصيه ميكنم قدردان موضعگيريهاي حضرت شريعت مدار باشند كه بر سبيل پند لقمان حكيم، ملاك خوبي براي تشخيص خوبيها از بديهاستسلام،
شعر امروز، غزلی است از حضرت حافظ که استاد شجریان آن را با همنوازی تار در دستگاه نوا در یک اجرای خصوصی زمزمه کردهاند و اینک تقدیم محضر شما:
بگذار تا ز شارع میخانه بگذریم
کز بهر جرعهای همه محتاج این دریم
روز نخست، چون دم رندی زدیم و عشق
شرط آن بود که جز ره آن شیوه، نسپریم
جایی که تخت و مسند جم میرود به باد
گر غم خوریم، خوش نبود به که می خوریم
تا بو که دست در کمر او توان زدن
در خون دل نشسته، چو یاقوت احمریم **
واعظ مکن نصیحت شوریدگان که ما
با خاک کوی دوست، به فردوس ننگریم
چون صوفیان به حالت و رقصند مقتدا
ما نیز هم به شعبده، دستی برآوریم **
از جرعه تو خاک زمین در و لعل یافت
بیچاره ما که پیش تو از خاک کمتریم
حافظ چو ره به کنگره کاخ وصل نیست
با خاک آستانه این در به سر بریم
** این ابیات در آواز نیامده است.
سلام،
پس از اندکی تاخیر، اجازه دهید قطعه معروف خزان ملکالشعرای بهار را که جناب شجریان در افشاری اجرا کردهاند، تقدیم کنم. این اثر فاخر یک بار در آلبوم خزان و یک بار نیز در برنامه گلهای تازه ۱۵۶ به محضر ارادتمندان آستان موسیقی ایرانی عرضه شده و آهنگ آن نيز از درويش خان است..
باد خزان وزان شد،
چهره گل نهان شد،
طلایه لشکر خزان
از دو طرف عیان شد،
چو ابر بهمن ز چشم من
چشمه خون روان شد،
نالهها مرغ سحر در غم آشیان زد،
آشیان سوخته بود،
مشعله در جهان زد،
خدا، خدا، داد، داد
ز دست استاد آه،
که بسته رخ شاهد مهلقا را
فغان و فریاد آه
ز جور صیاد آه
که داده فتوای فنای ما را،
ازین زمستان داد
به هر شبستان داد،
آه، توانگران راحت و شاد وخندان
فتاده گریان، وای
فقیر و عریان، وای
گرسنه در بستر برف و بوران **
کشور خراب، فغان و زاری
هر طرف رویم سیاهکاری،
وه چه کنم از غم بیقراری،
تا به کی کشیم ذلت و بیماری،
بیا مه من کنیم،
علاج این همه نابکاری **
سوی بیدلان نظر نداری،
وز اسیر خود خبر نداری،
وه چه کنم از غم بیقراری،
خسته شد دگر دیده ز بیداری،
بیا مه من رویم،
ازین ورطه جان سپاری
** این دو قطعه در آوازها نیامده است.
سلام،
عبید زاکانی در رساله دلگشا حکایتی چنین دارد که به زمانه ما آشناست:
لولیی با پسر خود ماجرا میکرد که تو هیچ کاری نمیکنی و عمر در بطالت به سر میبری. چند با تو گویم که معلق زدن بیاموز، و سگ را از چنبر جهانیدن، و رسن بازی یاد گیر، تا از عمر خود برخوردار شوی. اگر از من نشنوی به خدا تو را در مدرسه اندازم تا آن علوم مردهریگ ایشان بیاموزی و دانشمند شوی. و تا زنده باشی در مذلت و فلاکت و ادبار بمانی و یک جو از هیچ جا به حاصل نتوانی کرد.
سنایی غزنوی نیز بر همین سبیل میفرماید:
جز به رندی و جز به قلاشی
خرم و شادمان، تو کی باشی
دانش آموزی و هنرورزی
نزد این مردمان جوی نرزی
قیمت و قدر و جاه این ایام
از قفا دان و خنده و دشنام
مرد آزاده، خسته چرخ است
نان آزاده بر دگر نرخ است
اندر این تنگ آشیان که منم
در غم نان و آب و پیرهنم
سلام،
دوستان همراه، حتما بهتر از من میدانند که در موسیقی ایرانی، دستگاه همایون آوازی باشکوه، آرام و در عین حال زیبا و دلفریب دارد. بسیاری از نوازندگان شهیر ایرانی را عقیده بر آنست که همایون مجموعهای از عواطف روحانی را در بر دارد و غم و اندوه را در درون نگه میدارد. ناله ظاهری نمیکند و به نیوشنده آرامش میدهد. آدمی را در عالم تفکر غرق میکند و محو حقیقتش مینماید.
اصفهان و شوشتری، از مقامهای دستگاه همایون هستند. با این مقدمه میخواهم شعر امروز را به غزلی از جناب هوشنگ ابتهاج اختصاص دهم که توسط استاد شجریان در دستگاه همایون و در برنامه برگ سبز ۲۵۱ اجرا و عرضه شده است. تار استاد فرهنگ شریف نیز همنواز این آواز بوده است:
فتنه چشم تو چندان پی بیداد گرفت
که شکیب دل من، دامن فریاد گرفت
آن که آیینه صبح و قدح لاله شکست
خاک شب در دهن سوسن آزاد گرفت
آه از شوخی چشم تو که خونریز فلک
دید این شیوه مردم کشی و یاد گرفت
منم آن شمع دلسوخته یا رب مددی
که دگر بار، شب آشفته شد و باد گرفت
شعرم از ناله عشاق، غمانگیز تر است
داد از آن زخمه که دیگر ره بیداد گرفت
سایه! ما کشته عشقیم که این شیرینکام
مصلحت را مدد از تیشه فرهاد گرفتسلام،
با اجازه شما میخواهم امروز غزل معروف الا یا ایها الساقی لسان الغیب را که همه ما با آن انس و الفتی دیرین داریم ( و البته از ابیات اول و آخر آن ، کمتر درک معنایی داریم) تقدیم حضورتان کنم. این غزل را جناب شجریان در جریان کنسرت سرو چماندر آمریکا در دستگاه افشاری و با همنوازی تار و تمبک و همخوانی نوازندگان آن اجرا کردهاند. شایان توضیح آن که در البوم سرو چمان موجود در بازار موسیقی، این غزل وجود ندارد. دوستان توجه داشته باشند که آلبوم موجود در بازار، برگرفته از کنسرت فرانسه است و در آن این غزل اجرا نشده بود.
الا یا ایهاالساقی ادر کاسا و ناولها
که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها
به بوی نافهای کآخر صبا زان طره بگشاید
ز تاب جعد مشکینش چه خون افتاد در دلها
مرا در منزل جانان چه امن و عیش چون هر دم
جرس فریاد میدارد که بر بندید محملها **
به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید
که سالک بیخبر نبود ز راه و رسم منزلها
شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین حایل
کجا دانند حال ما سبکباران ساحلها
همه کارم ز خودکامی به بد نامی کشید آخر
نهان کی ماند آن رازی کزو سازند محفلها
حضوری گر همی خواهی، ازو غایب مشو حافظ
متی ما تلق من تهوی دعالدنیا و اهملها
** این بیت در آواز نیامده است.
سلام،
شعر بلند بی تو به سر نمی شود حضرت مولانا جلال الدین بلخی، از جمله اشعاری است که همواره مورد توجه ادیبان و خوانندگان و نوازندگان ایرانی بوده است و در دستگاههای مختلف و با شیوه های گوناگون زمزمه شده است. اجازه دهید در آستانه آغاز سال جدید، این شعر را که اقای شجریان در آلبوم بی تو به سر نمی شود و نیز کنسرت همنوا با بم در دستگاه نوا و با همخوانی نفیس همایون شجریان اجرا کرده است، تقدیم کنم:
بی همگان به سر شود، بی تو به سر نمی شود
داغ تو دارد این دلم، جای دگر نمی شود
دیده عقل مست تو، چرخه چرخ، پست تو
گوش طرب به دست تو، بی تو به سر نمی شود
دل بنهند برکنی، توبه کنند، بشکنی
این همه خود، تو میکنی، بی تو به سر نمی شود
گاه سوی وفا روی، گاه سوی جفا روی
آن منی کجا روی، بی تو به سر نمی شود
جان ز تو نوش میکند، دل ز تو جوش میکند
عقل خروش میکند، بی تو به سر نمی شود
خمر من و خمار من، باغ من و بهار من
خواب من و قرار من، بی تو به سر نمی شود **
گر تو سری قدم شوم، ور تو کفی علم شوم
ور بروی عدم شوم، بی تو به سر نمی شود
خواب مرا ببستهای، نقش مرا بشستهای
وز همهام گسستهای، بی تو به سر نمی شود
خمر و خمار من تویی، باغ و بهار من تویی
خواب و قرار من تویی، بی تو به سر نمی شود
جاه و جلال من تویی، ملکت و مال من تویی
آب زلال من تویی، بی تو به سر نمی شود
بی تو اگر به سر شدی زیر جهان زبر شدی
کاخ ارم، صغر شدی، بی تو به سر نمی شود
گر تو نباشی یار من، گشت خراب کار من
مونس و غمگسار من، بی تو به سر نمی شود **
بی تو نه مردگی خوشم، بی تو نه زندگی خوشم
سر ز غم تو چون کشم، بی تو به سر نمی شود
هر چه بگویم ای سند، نیست جدا ز نیک و بد
هم تو بگو به لطف خود، بی تو به سر نمی شود **
** این ابیات در آواز نیامده است.
سلام،
جای شما دوستان خالی. این چند روزه به مناسبتی مانوس با گوهر ادبی بزرگمرد سپهر ادب و فرهنگ ایران حضرت سعدی بودم. شایسته دیدم که امروز شعری از حضرتش را که آقای شجریان در سال ۱۳۶۹ در کنسرت بزرگداشت باربد در تاجیکستان اجرا کرده است، تقدیم کنم. این کنسرت با همنوازی تنبک مجید خلجی، سه تار رضا قاسمی و کمانچه محمود تبریزی زاده در دستگاه افشاری اجرا شده است.
خوشتر از دوران عشق، ایام نیست
بامداد عاشقان را شام نیست
مطربان رفتند و صوفی در سماع
عشق را آغاز هست، انجام نیست
کام هر جویندهای را آخریست
عارفان را منتهای کام نیست
از هزاران در یکی گیرد سماع
زان که هرکس محرم پیغام نیست
آشنایان، ره بدین معنی برند
در سرای خاص، بار عام نیست
تا نسوزد، بر نیاید بوی عود
پخته داند کاین سخن با خام نیست
هر کسی را نام معشوقی که هست
میبرد، معشوق ما را نام نیست
سرو را با جمله زیبایی که هست
پیش اندام تو، هیچ اندام نیست
مستی از من پرس و شور عاشقی
آن کجا داند که دردآشام نیست
باد صبح و خاک شیراز، آتشی است
هر که را در وی گرفت، آرام نیست **
خواب بی هنگامت از ره میبرد
ورنه بانگ صبح، بی هنگام نیست **
سعدیا چون بت شکستی، خود مباش
خودپرستی کمتر از اصنام نیست
** این ابیات در آواز نیامده است.